دنبال کننده ها

۴ مهر ۱۴۰۵

الوعده وفا

یک آقای شاعری رفته بود یک مدیحه بالا بلندی در وصف یکی از شاهان سروده ‌و در درگاه او خوانده بود
آقای ظل الله که آنروز از باده پیل افکن شیراز مست بود به آقای مستوفی باشی دستور داده بود اندازه وزن این شاعر به او طلا بدهند !
آقای شاعر فردایش با هزار امید و آرزو رفت درگاه شاه طلایش را بگیرد اما او‌را به درگاه همایونی راه ندادند
پس فردایش رفت ، پسین فردایش رفت ، پس پسین فردایش رفت ، اما قاپوچی باشی ها با شلاق به جانش افتادند که مرتیکه قرمساق! مگر درگاه همایونی حمام حاج ممد باقر است که هر گوساله ای سرش را بیندازد پایین برود تویش ؟
شاعر بیچاره ماهها و‌ماهها منتظر ماند بلکه عریضه ای به خاکپای اعلیحضرت همایونی تقدیم کند و داد دل بستاند
اتفاق را روزی که شاه ازشکارگاه ‌باز میگشت جلوی اسب شاه را گرفت با ناله و استغاثه گفت: اعلیحضرتا! خدایگانا ! شاهنشاها ! اگر بیاد داشته باشید چند وقت پیش فرمان همایونی صادر شده بود که به اندازه وزنم بمن طلا بدهند اما این مستوفیان درباری تا امروز از دادن طلاهای من خودداری کرده ‌‌مرا به درگاه همایونی راه نمیدهند
شاه نگاهی به سرتاپای شاعر مغبون مجنون انداخت ‌وگفت :
عمو جان ! شما آنروز چیزی گفته بودی ما خوش مان بیاید ما هم چیزی گفتیم شما خوش تان بیاید!
حالا حکایت ما و این آقای موطلایی است
ایشان فرموده اند اگر در انتخابات ماه نوامبر جمهوریخواهان پیروز بشوند به هر شهروند امریکایی پنج هزار دلار خواهد داد !البته بقول گیله مردها سنگ بزرگ علامت نزدن است !
ما که از زور بی پولی به خرس میگوییم آقا دایی ، منتظر ماه نوامبر نمی مانیم که زبانم لال رویم به دیفال یکوقت بما بگوید شما یک چیزی گفته بودید ما خوش مان بیاید ما هم چیزی گفتیم شما خوش تان بیاید ! ما از همین حالا میگوییم: آقای خان ! به دشت آهوی ناگرفته مبخش! حضرتعالی لطف بفرمایید پیش از انتخابات پول مان را بسلفید و گرنه میرویم به رفقای مرحوم فیدل کاسترو رای میدهیم ها!
گفته باشم !
May be an image of money and text
See insights and ads
21
2
2

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر