دنبال کننده ها

۲۷ آذر ۱۴۰۴

ما سنگ زن و تیشه زن ممد علی شاهیم


Gileh_Mard.jpgدر طول تاریخ، مردمان «آتش‌به‌اختیار» بسیار داشته‌ایم. مردمانی که پاره‌استخوانی از زرمداران و زورمداران و قدرتمندان می‌گیرند و خنجر بر گلوگاه برادران و خواهران و پدران و مادران خویش می‌نهند.

نمونه‌های بسیاری از این مردمان آتش‌به‌اختیار را در دوره‌های مختلف تاریخ ایران می‌توانیم ببینیم که چیگین‌ها و قزلباشان و تبرائیان عصر صفوی و نیز محتسب‌ها و داروغه‌ها و شحنه‌ها و عسس‌ها و گزمه‌ها و قاضیان و نقیب‌الاشراف‌ها و شیخ‌الاسلام‌ها و پنهان‌پژوهان از جمله آن‌ها هستند.

از اوباش سیاسی و قداره‌بندهای شناخته‌شده دوران استبداد صغیر، مردی است به‌نام «اصغر دوه‌چی» که شباهت‌هایی با شعبان بی‌مخ و رمضان یخی و ده‌نمکی و زهرا خانم دوران ما دارد.

او از چهره‌های شناخته‌شده طرفدار محمدعلی‌شاه قاجار بود که هم‌زمان با به توپ بستن مجلس شورای ملی، با پشتیبانی شیخ فضل‌الله نوری، به‌همراه گروهی از اوباش و قداره‌بندان به سرکوب مشروطه‌خواهان می‌پرداخت.

او وابسته به شبکه‌ای از اوباش درباری بود که با دریافت دستمزد در خدمت سیاست‌های شاه قاجار قرار گرفته بود و در حمله به خانه‌ها و حجره‌های بازاریان مشروطه‌خواه و انجمن‌ها و روزنامه‌های طرفدار مشروطه نقش بسیار فعالی داشت.

در دوره استبداد صغیر محمدعلی‌شاه قاجار، او را که از سرکردگان اراذل و اوباش تبریز بود به تهران آورد؛ به او درجه سرهنگی داد و به جان آزادی‌خواهان انداخت. آنان ضمن حمله به انجمن‌ها و روزنامه‌ها، مشروطه‌خواهان را لت‌وپار می‌کردند و شعارشان هم این بود:

ما سنگ‌زن و تیشه‌زن ممد علی‌شاهیم
هرکس بزند حرفی؛ ما خوارشو میگاییم!

IMG_3031.jpeg

این شعار و شعارهایی از قبیل «ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» بیش از آن‌که باور شخصی این اوباش باشد، زبان القاشده منبری‌ها و مشروعه‌خواهان افراطی بود که به‌دست لات‌ها اجرا می‌شد.

بسیاری از منابع تاریخی عصر مشروطیت، از جمله تاریخ بیداری ایرانیان نوشته ناطم‌الاسلام کرمانی، تاریخ مشروطه کسروی و تاریخ مشروطیت ملک‌زاده، تأکید می‌کنند که این اوباش ـ از جمله اصغر دوه‌چی ـ مردمانی پول‌محور، فاقد مرام، ابزار قدرت و نماد پیوند استبداد و مذهب عوامانه و خشونت خیابانی بوده‌اند؛ چیزی که متأسفانه امروز هم آن را در جامعه خود می‌بینیم.

آن‌چه هفته گذشته در مشهد گذشت مرا به یاد سنگ‌زنان و تیشه‌زنان ممد علی‌شاهی انداخت و دانستم تاریخ تکرار می‌شود.


۲۴ آذر ۱۴۰۴

لطفا خرها را آزاد نکنید


Gileh_Mard.jpgروایت میکنند: خری را به درختی بسته بودند
شیطان آمد افسار خر را برید آزادش کرد.
خر به راه افتاد رفت مزرعه همسایه را خراب کرد
زن همسایه خر را تیر زد و کشت.
صاحب خر آمد زن همسایه را کشت
مرد همسایه آمد زنش را کشته دید؛ رفت مرد همسایه را کشت!
از شیطان پرسیدند : چیکار کردی؟
گفت: کار مهمی نکردم ؛ فقط خر را آزاد کردم !
حبیب یغمایی تعریف می‌کرد: " شبی در راه سمنان بودم و چون دیر وقت شد به منزل دوستی وارد شدم تا فردا صبح ادامه طریق بدهم . دوستم پذیرایی کرد و بعد از شام هم به عادت مالوف به رختخواب رفتم ؛ ولی خر صاحبخانه تا کله سحر عرعر کرد نگذاشت راحت بخوابم!
صبح دوستم بعد از صبحانه مرا بدرقه کرد و دم در پرسید که انشاالله بد نگذشته باشد ؟
و منهم فی البداهه گفتم :
خود آدمک بدی نبودی
اما پدر خرت بسوزد !
و همین تک بیت فی البداهه دوستی چندین و چند ساله ما را خراب کرد!
یک آقایی آمده است در تلویزیون میگوید چند هزار متر زمین در مریخ خریده است !
می پرسند : کره مریخ ؟ زمین در مریخ به چه کاری میآید ؟
میگوید : ای آقا ! قبل از ما روسیه و امریکا هم‌در کره مریخ زمین هایی خریده اند ! ایران اکنون سومین کشوری است که در کره مریخ صاحب زمین است !
می پرسند : خب ! این زمین به چه کاری میآید ؟
میگوید : میخواهم در آنجا دانشگاه آزاد بسازم !
آقای خبرنگار البته یادش رفته است بپرسد خب این زمین ها را از چه کسی خریده است ؟!
شیخ بهایی در دفتر پنجم کشکول میفرماید :
در گردش افلاک چو کردم نظری
از مردم آدمی ندیدم اثری
هر جا که سری بود فرو رفت به خاک
هر جا که خری بود بر آورد سری.

ای خدا ! ای فلک ! ای طبیعت ! لطفا خرها را آزاد نکنید