دنبال کننده ها
۱ مرداد ۱۴۰۵
بسم الله الرحیم
ما یک رفیقی در تبریز داشتیم که بجای بسم الله الرحمن الرحیم میگفت: بسم الله الرحیم!
می پرسیدیم: رحمانش چطور شد ؟
میگفت : با رحمان قهرم!
یادش به خیر ، بازیگر تئاتر بود، نامش محمود قبه زرین.
بعد ها در فیلم مارمولک هم بازی کرده بود
من و محمود پنج سال وچند ماه با هم همکار بودیم. من سر دبیربرنامه صبحگاهی رادیوتبریز بنام « صبحگاه سبلان » بودم و محمود تهیه کنندگی آنرا بعهده داشت
هر روز باید ساعت پنج صبح از خواب پا میشدیم برنامه صبحگاهی رادیو را بصورت زنده از ساعت شش تا ساعت ۹ صبح اجرا میکردیم
محمود هنرمندی شوخ و شنگ بود ، تهیه کننده ای باذوق بود ، موسیقی را میشناخت ، به موسیقی اصیل آذربایجانی عشق می ورزید ، تئاتر را می شناخت، گهگاه در نمایشنامه ای که از چنبر سانسور آقایان گذشته بود بازی میکرد ، در کار تهیه کنندگی و بازیگری بسیار جدی بود . آه که چقدر می خندیدیم
یادم میآیدیکبار روز عاشورا پس از اینکه برنامه مان را اجرا کردیم سوار ماشینم شدیم برویم خانه مان ، توی ماشین میگفتیم میخندیدیم به موسیقی آذربایجانی گوش میدادیم ، جلوی یک دکه سیگار فروشی ایستادیم تا آن یکی رفیق مان سیگار بگیرد ، سه تا از این جوجه جاهل های شاپو بسر کنار دکه ایستاده بودند با هم اختلاط میکردند.
همینکه در ماشین را باز کردیم صدای ساز و آواز به گوش شان خورد ، بکی شان در حالیکه کتش را روی دوش اش انداخته بود آمد با لحن تهدید آمیزی به محمود گفت : قارداش ! مگر نمیدانی امروز عاشوراست ؟ چرا داری موسیقی گوش میکنی؟
محمود گفت : سنه نه ؟
نمیدانم جوجه جاهله چی گفت که محمود شرق خواباند بیخ گوشش .
ما را می بینی؟ دیدیم آن دوتا جوجه جاهل بسوی ما یورش آورده اند ، پریدیم توی ماشین الفرار ! خدا بما رحم کرد و گرنه تیکه بزرگه مان گوش مان بود .
این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که هنوز شاه شاهان آن بالا بالاها نشسته بود و ما ملت عزیز ایران چهار نعل بسوی دروازه های تمدن بزرگ میتاختیم وهنوز نامی از حکومت گوربانان و اهل قبور نبود
محمود زود رفت . خیلی زود. یادش به خیر
[حگه باز
دخترم به حقه باز میگوید حگه باز !
هروقت معده ام درد میگیرد یا یک جای بدنم از کار می افتد دخترم اگر باخبر بشود اولین سئوالی که می پرسد این است : بابا ! دوباره رفتی عرق خوردی؟مگر نمیدانی نباید عرق بخوری؟
میگویم . نه بابا جان ! کدام عرق؟ مگر من عرق خورم ؟
میگوید : ای حگه باز !
توی خانه مان فرمانده کل قوا اجازه نمیدهد گوشت قرمز بخورم ، میگوید کلسترول خونت بالاست، توی این سن و سال نباید گوشت قرمز بخوری! سکته میکنی ! شوری و ترشی و شیرینی هم ممنوع است
لاجرم آنقدر مرغ و ماهی و سبزیجات به خورد ما داده است که کم مانده است به قدقد کردن بیفتیم یا مثل بره ها بع بع بکنیم : بع بع! بع بع!
هر چه میگوییم پدر آمرزیده! ما بیدی نیستیم از این بادها بلذزیم به گوش مبارک شان فرونمی رود که نمی رود . کم مانده است دشتی ، باغی ، جلگه ای ، سبزه زاری ،چراگاهی، جایی پیداکنیم برویم برای چریدن !
از سوی دیگر این رفیقان مان دست از سر مان بر نمیدارند گاه و بیگاه تلفن میکنند که : حسن جان ! قرار است با فلانی وفلانی برویم رستوران فلان ، پاشو بیا!
ما هم میرویم آنجا ، آنجا بما میگویند حسن جان در غیاب کدخدا رستم هر غذایی دلت میخواهد بخور ! ما هم یک فقره نیویورک استیک فرد اعلا سفارش میدهیم جای تان خالی نوش جان میفرماییم لب و لوچه مان را میشوریم میآییم خانه ، انگار نه خانی آمده است نه خانی رفته است
فرمانده کل قوا می پرسد : خوش گذشت؟
میگویم : جای سرکار عالی خالی بود
می پرسد : غذا چی خوردی؟
میگویم: ماهی!
طوری نگاهم میکند که انگار میگوید : ای حقه باز
اگر دخترم هم اینجا بود با مادرش همنوا میشد میگفت : ای حگه باز
عجب گیری افتادیم ها ! اصلا به قیافه مان میآید حقه باز باشیم یا حگه باز ؟
See less
See insights and ads
39
8
2
-
دوازده سال از خاموشی دوست شاعرم - ابوالحسن ملک - گذشته است . با ياد اين طنز پرداز ميهن مان ؛ يکی از سروده هايش را برای تان نقل می کنم . : تص...
-
آن قدیم ندیم ها ؛ در دوره آن خدا بیامرز _ یعنی زمانی که همین آ سید علی گدای روضه خوان دو زار میگرفت و بالای منبر سر امام حسین را می برید و...
-
گفتند : معجزه شده است گفتیم: معجزه ؟ چه معجزه ای ؟ کجا؟ گفتند : در لولمان. آنجا درختی است که می گرید . اشک می ریزد ! بیماران را هم شفا م...

