همسایه ام - خانم کاتلین- پس از شکستن کمرگاه - یا بقول قدیمی ها لگن خاصره اش مدتی است از راه رفتن محروم مانده حالا در یک مرکز سالمندان زندگی میکند. خانه اش را اجاره داده ، خود مقیم کوی پیران و از کار افتادگان شده است
خانم کاتلین از آن امریکایی های نابی است که سرتا پا صفا و مهربانی است ، زلال همچون آب جویباران
دیروز من و همسرم به دیدارش رفتیم . به دیدار زنی که تا همین دو سه ماه پیش خانه ای وسر پناه امنی داشت ، زنی که حتی در روزهای تلخ بیماری همچنان خوش پوش و شیک و آراسته بود
خانم کاتلین عمری در یکی از بانک های امریکایی کار کرده است ، از مقام های بلند پایه بانک بوده است .
پس از باز نشستگی آمده است کنار خانه ما خانه ای خریده است تا همچون خود ما از ازدحام وهیاهوی شهر های بزرگبگریزد
دیروز من و همسرم به دیدارش رفتیم ، با دیدن ما انگار بال وپر در آورده بود ، هزار بار از ما تشکر کرد
نشستیم گپ زدیم ، خاطره گفتیم ، خندیدیم . همچون کودکی شاد ناخن هایش را بما نشان میداد ومیگفت: می بینید ؟ امروز رفتم آرایشگاه ، ناخن هایم را درست کردم !
دلش برای خانه اش پر میکشید ، آرزو داشت هر چه زودتر به خانه اش باز گردد .
با هم قول و قراری گذاشتیم ، قرار گذاشتیم گاهگداری ما برویم او را بر داریم ببریم خرید ، برویم کازینو، برویم رستوران . برویم تاهو . هر چند خانم کاتلین باید با صندلی چرخدار حرکت کند
خانم کاتلین دو فرزند دارد ، فرزندانش در ایالت های دیگرند ، به دیدارش میآیند و میروند
به خانم کاتلین میگویم : خرج ماهانه شما در این مرکز بزرگسالان چقدر است ؟ خودم خیال میکردم باید چیزی حدود سه چهار هزار دلار باشد!
میگوید : هفت هزار دلار در ماه برای سرویس خدماتی ، سه هزار دلار برای پرستار خصوصی ، و بابت تختخوابی هم که رویش میخوابم اجاره ماهانه پرداخت میکنم!
وقتی از آسایشگاه بیرون آمدیم نگاهی به همسرم انداختم گفتم :
ای خدا ! ای فلک ! ای طبیعت ! اگر میخواهی ما را بمیرانی ترا بجان موسی وعیسی و مانی و زرتشت و همه نیکان عالم گرفتار آسایشگاه سالمندان مفرما ! بگذار شب بخوابیم صبح بیدار نشویم !
دست های ما به نشانه تسلیم بالاست !

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر