باید ریشه های فلاکت و تباهی امروزین را در تباهی فرهنگی سر زمین مان جستجو کرد که علیرغم ادعاهای دهان پر کن ، آبشخوری سهمناک و مسموم برای نسل ها ونسل ها بوده است
این آبشخور مسموم با آموزه های قرانی و آمیزه ای از خرافات و مهملات و باور های سخیف ، منش انسانی ما را به تباهی کشانده و از ما آدمیانی ساخته است با خنجری پنهان در مشت ، اما آماده برای سر بریدن .
در این سرزمین نفرین شده از دیر باز تاریخ تاکنون هر آنکس که دستی از آستین بدر آورده خواسته است قدمی برای رهایی و آزادی و مدنیت و ارزش های انسانی و حقوق فردی و اجتماعی بر دارد یا خانه خراب شده ، یا در زندان و تبعید دقمرگ شده یا آونگ دار و یا در پای درخت نسترن یا حمام فین کاشان یا باغ نگارستان یا اوین و فلک الافلاک سر به نیست اش کرده اند ( از عبدالله بن مقفع تا خواجه رشید الدین فضل الله همدانی بگیر تا برسی به قائممقام و امیر کبیر و مستشار الدوله و رشدیه و سعیدی سیرجانی وپوینده و مختاری و ….)
و من و شما یا در آن جغرافیای زوال یا در این سنگستان و سگستان با غمبغضباد های مان ، همچون روزنامه ای کهنه در کوچه پسکوچه های پست جهان می پوسیم
نقاشی از: پابلو پیکاسو - زن گریان- ۱۹۳۷

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر