دنبال کننده ها

۱۵ شهریور ۱۴۰۵

از کجا به کجا؟
صد و بیست سال از انقلاب مشروطیت میگذرد
در این صد و‌بیست سال با دو کودتای نظامی ، یک انقلاب و سقوط دو دودمان پادشاهی روبرو بوده ایم
در این صد و‌بیست سال چهار پادشاه ( محمد علی شاه ، احمد شاه، رضا شاه و محمد رضا شاه ) را به تبعید فرستادیم
در همین زمان نهضت عظیم ملی شدن نفت را به راه انداختیم
در همین دوران نظام دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی را بر انداختیم و برای نخستین بار به استقرار حکومت جمهوری رای دادیم
و در فرجام به جایگاهی رسیدیم که آرزو میکنیم کاشکی عضد الدوله دیلمی یا فخرالدوله دیلمی یا سلطان محمود غزنوی یا سلطان سنجر سلجوقی یا شاه عباس یا کریم خان زند یا رضا شاه بر مملکت مان حکومت میکردند !
نخستین انتخابات مجلس شورایملی در۲۵ شهریور ۱۲۸۵ خورشیدی بر گزار شد و سرزمین ما تا پیش از فاجعه حکومت اسلامی ، بیست و چهار دوره مجلس شورای ملی را تجربه کرده بود
نخستین جلسه رسمی مجلس شورای ملی در چهاردهم مهرماه ۱۲۸۵ خورشیدی برابر با هفدهم اکتبر ۱۹۰۶ میلادی با حضور مظفر الدین شاه برگزار شد
شاه بشدت بیمار بود و توان راه رفتن نداشت ، دو نفر از درباریان دستش را گرفته شاه را به مجلس آوردند
همه شاهزادگان و ‌‌درباریان و سفیران و مجتهدان هم حاضر بودند
شاه نطق خود را با گریه آغاز کرد ‌وگفت :
«خدا را شکر که ملت مرا به آرزوی خودش رسانده است »
ناظم الاسلام کرمانی در کتاب « بیداری ایرانیان» می نویسد :
بعد از خطابه شاه ، موزیک به ترنم عیش و سور و‌تبریک مترنم آمد ، و هفده نفر از مجتهدان لازم الاتباع نیز که اساسا موزیک را غیر شرعی میدانستند در صدد منع بر نیامدند
No photo description available.
See insights and ads
19
1
1
دست علی به همراهت!
( از یادهای دور و دیر )
**از شیراز رفته بودم تبریز . رفته بودم ریز نمرات دانشگاهیم را بگیرم ، بگمانم یک سالی از انقلاب گذشته بود .
یکی دو روزی تبریز ماندم ، ریز نمراتم را گرفتم آمدم فرودگاه برگردم شیراز ، بلیط تایید شده هم داشتم .
در فرودگاه تبریز جوانک تفنگ بدوشی آمد سراغ من گفت : برادر ! کجا میروی؟
گفتم : شیراز
گفت: لطفا یک توک پا تشریف بیاورید کارتان داریم!
رفتیم اتاقکی که سه چهارتا جوانک ریشوی ژث بدست هم آنجا بودند .
پرسیدند : تبریز چیکار داشتی؟
گفتم : آمده بودم نمرات دانشگاهی ام را بگیرم
⁃ با چه کسی تماس داشتی؟
⁃ با هیچکس
- کجا بودی؟
هتل فلان بودم ، رفتم ریز نمراتم را گرفتم حالا میخواهم بر گردم شیراز .
نیم ساعتی سین جیم پس دادم: پدرت کیست؟ مادرت کیست؟ عمه جانت کجاست؟ آیا در انقلاب شرکت داشته ای؟ توده ای هستی ؟
ساک دستی ام را گشتند، جیب هایم را گشتند، چون چیزی پیدا نکردند گفتند : بفرمایید ! دست علی به همراه تان!
آمدم سوار هواپیما بشوم ، گفتند : جا نداریم !صندلی خالی نداریم !
گفتم : پدر آمرزیده ها ! مگر اینجا گاراژ شمس العماره است ؟ من بلیط تایید شده دارم ، چطور جای خالی ندارید ؟
گفتند : جا نداریم ، والسلام!
پرسیدم: پرواز بعدی چه زمانی است؟
گفتند : فردا شب! همه بلیط هایش هم فروخته شده !
آمدم توی سالن. سفیل و سرگردان و حیران.
هی بالا و‌ پایین میرفتم . خدایا خداوندگارا چه کنم ؟ چطوری خودم را برسانم شیراز ؟
توی همین فکر و خیالات بودم که یک آقای ریشوی تفنگ بدستی به من نزدیک شد گفت :
- برادر ! مشکلی پیش آمده ؟
⁃ گفتم : مشکل که چه عرض کنم قارداش ؟ همین حالا میبایست پرواز میکردم اما میگویند جا ندارند .
گفت : ای آقا ! نگران نباش ! درستش میکنم .
پرسیدم : چطور ؟
گفت : صد تومان آب میخورد!
یواشکی یک اسکناس صد تومانی دستش دادم.
بلیطم را گرفت رفت .
هفت هشت دقیقه بعد برگشت کارت پروازم را داد دستم گفت :برو سوار شو! دست علی به همراهت!
آمدم سوار هواپیما شدم . هنگام پرواز نگاهی به پشت سرم انداختم ، دیدم نصف هواپیما خالی است !
اگر دست علی همراهم نبود چه خاکی باید بسرم میریختم؟
نقاشی از: علیرضا اسپهبد
وزیر خارجه و‌اسب پیشکشی
قلمروی سیاست در سرزمین ما عرصه شگفتی هاست .
همانگونه که ادیبان و فیلسوفان ارجمندی مثل محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده و تدین و بهار و دکتر علی اصغر حکمت و خانلری و دهخدا و محمود نریمان و مصدق و علی اکبر داور و قاسم غنی و مشیرالدوله پیرنیا و موتمن الملک و کسان دیگری داشته ایم که در پهنه سیاست ایران درخشیدند کسانی نیز داشته ایم که فرق بین « اولویت» و « اولیت» را نمیدانسته اند
رییس جمهوری داشته ایم که در موی زنان تشعشعات اتمی! میدید و‌رییس جمهور دیگری که به لکوموتیو میگفت لکوموتیر ! و «مگابایت » را گامابات !
وزیر خارجه ای داشته ایم که نخست وزیر مملکت را کتک زده است
وزیران و وکیلان و‌درباریانی داشتیم که دست به دامان رمالان و کف بینان و دعا نویسان و جن گیران و‌ سودا گران خرافات میشدند
وقتی ناصر الدینشاه از سفر فرنگستان بر گشت ، آقای میرزا سعید انصاری وزیر خارجه ایران در دیداری که با نماینده دولت ژاپن داشت از اینکه دولت ژاپن در سفر شاه به اروپا در پذیرایی از شاه سنگ تمام گذاشته است سپاسگزاری کرد ! یعنی وزیر خارجه مملکت فکر میکرد ژاپن یک کشور اروپایی است
در منابع تاریخی میخوانیم که : در سال ۱۸۸۰ میلادی ، میرزا سعید خان انصاری وزیر خارجه وقت ایران در دیدار با آقای « یوشیدا ماساهارو » فرستاده ویژه ژاپن در تهران ، از مهمان نوازی امپراتور ژاپن از ناصر الدینشاه در جریان سفر شاه قاجار به اروپا تشکر کرد
آقای « یوشیدا ماساهارو» پس از شنیدن این سخنان و ترجمه آن ، با خونسردی و به آرامی زیر گوش وزیر خارجه ایران توضیح داد که ژاپن کشوری متشکل از چند جزیره در شرق آسیاست و پادشاه ایران تاکنون به آنجا سفر نکرده است !
این آقای یوشیدا که از راه بوشهر به خاک ایران قدم گذاشته بود سفرنامه ای هم نوشته است که توسط دکتر هاشم رجب زاده به فارسی ترجمه شده و دارای جنبه های مردم شناسانه جالبی است و شناخت خوبی در مورد مردم آن زمانه بدست میدهد .
در بخشی از خاطرات آقای یوشیدا چنین آمده است :
« در شیراز ، حاکم شیراز برای سه روز بعد بما وقت ملاقات داد . هنگامیکه عازم بازگشت بودیم شاهزاده ما را به اصطبل خود برد و گفت: شما به سفر دور و‌درازی میروید و مطمئن هستم که اسب خوبی لازم دارید ، بی داشتن اسب راهوار به ناراحتی می افتید ، هر کدام از اسب های مرا که میخواهید بردارید ، هر اسبی را که دوست دارید بشما می بخشم .
من فکر کردم که اسب چیز کوچکی نیست و نگهداری و تیمارش ‌وبال گردن ما خواهد شد ، این بود که تشکر کردم و گفتم اسب نمی خواهم ، اما شاهزاده اصرار کرد و گفت : خواهش میکنم حتما یک اسب بردارید
من که در تنگنا افتاده بودم گفتم : بسیار خوب ! خیلی متشکرم ، هر اسب که باشد خوب است
او اسب خوبی را که زین و برگ زیبایی داشت نشانم داد و گفت :
این اسب خوب است ، این را بردارید .
این اسب بسیار شکیل و‌برازنده بود ، زین و برگ زیبایی هم داشت
همان لحظه از شاهزاده خدا حافظی کردیم به اتاق دیگر قصر رفتیم .
سرکیس خان که مترجم ما بود با نرمی و‌مهربانی بمن گفت : اسب را میتوانید در اصطبل شاهزاده نگهدارید و روزی که از شیراز میروید آنرا تحویل بگیرید ، من هم پذیرفتم
شبی که قرار بود از شیراز راه بیفتیم ، مهتری اسبی را کشان کشان آورد
این اسب نه اندامی شکیل و‌گیرا و نه زین و برگ زیبا داشت ، دیدم که اسبی دیگر است و بر و بالا و ترکیب اش با آن اسبی که شاهزاده بمن بخشیده بود زمین تا آسمان فرق دارد !
مهتری که اسب را آورده بود بیست تومان هم برای خرج نگهداری آن در این چند روزه می خواست
دیدم که براستی مغبون شده ام ، با بیست تومان می توانستم سه تا اسب راهوار بخرم !
این داستان را برای آقای تامسون کار دار بریتانیا تعریف کردم
خندید و گفت : چنین بلایی سر من هم آمده است

گفتگو با تاریخ

تاریخ ، یک جستجو است، از دیروز تا فردا
تاریخ علم شناخت گذشتهٔ انسان با هدف فهم چگونگی و چرایی تغییرات جوامع در طول زمان است.
تاریخ صرفاً روایت وقایع گذشته نیست؛ بلکه کوشش برای تحلیل، تفسیر و فهم رابطهٔ میان رویداد هاست
تاریخ ، گفت‌وگوی امروزِ ما با گذشته است؛ تلاشی است برای فهم بهتر انسان،برای درک بیشتر قدرت، برای فهم جامعه و تغییرات جهان در گذر زمان
ما ملتی هستیم که متاسفانه از تاریخ خودمان چندان چیزی نمیدانیم
بزرگانی را که خشت خشت بنایی بنام« ایران» را پی افکنده اند نمی شناسیم ، تنها نامی از آنها شنیده ایم و نمیدانیم چه کرده اند و چگونه این بنای رفیع موسوم به « ایران » را ساخته اند
ما در این مملکت بزرگمهر حکیم داشته ایم
خواجه نظام الملک طوسی داشته ایم -که مدارس نظامیه را در سراسر قلمروی اسلامی آنروز از جمله ری و بغداد و نیشابور ساخت که بسیاری از بزرگان و اندیشمندان ایرانی از جمله شیخ اجل سعدی از دانش آموختگان همین نظامیه بوده اند -( که میدانیم سرانجام توسط فداییان اسماعیلی ترور شد )
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی داشته ایم که در زمان غازان خان یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های جهان بنام « ربع رشیدی » را پی افکند که امروز خرابه های آنرا می‌توان در دامنه کوه سرخاب تبریز دید
دانشگاهی که خوابگاه دانشجویی داشت ، به دانشجویان کمک هزینه تحصیلی میداد و استادانی از سرتاسر گیتی را در استخدام داشت ( او‌را به اتهام اینکه تبار یهودی داشته است بهمراه فرزند پانزده ساله اش سر بریدند و سرهای آنها را با افتخار در بازار تبریز گردانیدند)
خواجه نصیر الدین طوسی داشته ایم ( ریاضی دان و فیلسوف و اختر شناس عصر هلاکوخان مغول که رصد خانه مراغه را ساخت ، جداول نجومی بسیار دقیق از حرکت ستارگان و اجرام آسمانی ساخت ، در کنار رصد خانه مراغه کتابخانه ای ساخت که چهل هزار جلد کتاب داشت ، مثلثات را بعنوان شاخه ای از علم ریاضی مطرح ساخت و عامل اصلی انتقال دانش به آیندگان بود )
، قائممقام فراهانی داشته ایم که در دوران محمد شاه قاجار بسبب تلاش برای رهایی ایران از چنگال روس و انگلیس با توطئه سفیر انگلیس ‌و همکاری درباریانی همچون حاج میرزا آقاسی و‌میرزا ابوالحسن ایلچی بفرمان محمد شاه در باغ نگارستان خفه کردند ،
امیر کبیر داشته ایم - که سنگ بنای دانشگاه تهران یعنی دارالفنون - را پی افکند ( و فرجامش این بود که در حمام فین کاشان رگ هایش را زدند )
میرزا حسن رشدیه داشته ایم که تمامی عمر خود را وقف ایجاد مدارس جدید کرد ‌‌و در این راه چه مصیبت ها که نکشید ، مستشار الدوله داشته ایم که در عصر ناصر الدین شاه پیش نویس نخستین قانون اساسی ایران و کتاب موسوم به یک کلمه را نوشت ( فرجامش این بود که او را سالها به زندان انداختند و همان کتاب یک کلمه را در زندان قزوین آنقدر بر سرش کوبیدند که کور شد ‌‌و در زندان در گذشت )
میرزا حسین خان سپهسالار و حاج سیاح محلاتی و حاج زین العابدین مراغه ای و مرحوم تربیت و محمد علی فروغی و مصدق و زکریای رازی و پور سینا و راوندی و سهروردی و میرزا آقا خان کرمانی و کسروی داشته ایم که تنها نامی از آنان شنیده ایم
ما در میان سیاستمردان ایران اگر خواجه نظام الملک و خواجه رشید الدین فضل الله و خواجه نصیر طوسی و قائممقام و امیر کبیر و مصدق داشته ایم ، اگر سپهسالار ‌و محمد علی فروغی و مستوفی الممالک و مشیر الدوله داشته ایم ، بد سگالانی همچون حاج میرزا آقاسی و میرزا آقاخان نوری و وثوق الدوله و شیخ فضل الله نوری و عین الدوله و صدر الاشراف و سید ضیا طباطبایی و یعقوب انوار و شریف امامی و فضل الله زاهدی و کاشانی و امثال آنها هم داشته ایم که یا جیره خوار بیگانه بوده اند یا نانخور سفره استبداد و یا فرومایگان درگاه قدرت
اگر چه بقول احمد شاملو در هیچ بیتی از حماسه تاریخ « بودن » بار « آسودن» نداشته است اما من معتقدم شناخت تاریخ دویست ساله اخیر ایران بما یاری میدهد در یابیم چرا در چنین جغرافیای زوال گرفتاریم و چرا و چگونه به منجلاب خونین بویناکی بنام حکومت اسلامی در غلتیده ایم و راه برون رفت از این گرداب چیست .
See less
See insights and ads
11
3
2