دنبال کننده ها

۴ مهر ۱۴۰۵

آقای بخاری

وقتی بیمار میشدم ترجیح میدادم از آن آمپول های فیل افکن دردناک بزنم اما شربت نخورم
آمپول که میزدم یک هفته لنگان لنگان راه میرفتم اما حاضر نبودم لب به شربت بزنم ، مخصوصا از آن شربت هایی که بسیار شیرین بودند!
یادم میآید با خوردن یک قاشق شربت هر چه را که خورده بودم بالا میآوردم
در دوران مدرسه همکلاسی هایم اسمم را گذاشته بودند آقای شربت !
مادرم هروقت از دستم عصبانی میشد صدایم میکرد گو چوشمه! یعنی گاو چشم
بعد که سربازی رفتم نامم شد آقای بخاری! چونکه از بس هوای مراغه سرد بود من شبانه روز توی آسایشگاه آن بخاری چدنی بی بو و خاصیت را بغل میکردم نکند بچایم! توی دوران آموزشی هفت هشت جفت پوتین سربازی را سوزاندم
زمانی که معلم بودم نامم بود آقای مدیر ، همه آقای مدیر صدایم میکردند برایم جوجه و مرغانه میآوردند
توی این فاصله چند سالی امت اسلام و چند سالی هم خس و خاشاک شدم
رفتم آرژانتین شدم سینور راخاب نخاد! (یعنی رجب نژاد)
سینیور کاپه لتی بمن میگفت پروفوسوره!
خانم ایمیلسه که توی دانشگاه استاد زبان اسپانیولی ام بود صدام میکرد اسن ( یعنی حسن )
آمدم امریکا شدم مستر شاکانی!
حالا که پیر شده ام بمن میگویند آقای پنجاه و هفتی!
فردا پس فردا که کپه مرگم را گذاشتم نمیدانم چه نامی بر من خواهند گذاشت . فقط این را میدانم هیچکس مرا « مرحوم » نخواهد نامید چونکه از زیر لحد پا میشوم میزنم دک و دنده اش را خرد و‌خاکشیر میکنم
** تندیس : از احمد سخاورز
No photo description available.
See insights and ads
18
3
1

انقلاب کردیم که تریاک بکشیم

هنگامه انقلاب بود ، کاخ و ایوان و‌نطام پادشاهی فرو‌ریخته بود ، زمانه حیرت و حسرت و امید و هراس و نومیدی بود
از تبریز میآمدم تهران، رسیدم کرج ، گرسنه ام شده بود .
دنبال رستورانی میگشتم ، سر چهار راه اصلی شهر چادری بپا کرده بودند کباب میفروختند ، عطر کباب در سرتاسر خیابان پیچیده بود
ایستادم ، یکی دو سیخ کباب سفارش دادم و به انتظار ایستادم تا غذایم آماده بشود
ناگهان چشمم به داخل چادر افتاد ، دیدم پنج شش نفر دور منقلی نشسته و تریاک میکشند ! درست وسط چهار راه!
ترسیدم ، به بارو گفتم : آقا ! تریاک کشی آنهم وسط چهار راه ؟
گفت : ای آقا! پس ما برای چه انقلاب کرده آبم ؟ انقلاب کردیم که آزاد باشیم دیگه !
May be an image of briar
See insights and ads
31
4
4