دنبال کننده ها

۲۸ خرداد ۱۴۰۵

توهین به مقدسات میکنی پدر سگ؟

تازه انقلاب شده بود .
دوران یکه تازی و آدمکشی آقایانی بود که حالا اصلاح طلب شده اند .
دانشگاه‌ها را بسته بودند ، به سبک و سیاق مرحوم ملعون مائو‌تسه تونگ انقلاب فرهنگی در جریان بود ، برنامه هویت از تلویزیون پخش میشد و هر کسی که سرش به تنش می ارزید به داغ ‌و درفش آقایان گرفتار میآمد
در چنین هنگامه ای -یا بقول حافظ در چنین عجب زمنی - یک معلم موسیقی را گرفته بودند گفته بودند این کاغذها چیست ؟به چه زبانی نوشته شده ؟ مخاطب این پیام‌ها کیست ؟
بنده خدا گفته بود : آقا ! اینها نُت موسیقی است ! اینها را باخ نوشته است
باز جو کشیده‌ای بیخ گوش طفلکی خوابانده بود گفته بود:
خفه شو مرتیکه پدرسگ ضد انقلاب ! باخ همین یکی دو‌ساعت پیش اینجا بود اعتراف کرد! بگو ببینم اینها را برای چه گروهکی نوشته‌ای؟ بگو ببینم پیامش چیست؟ بگو ببینم از کجا اسلحه می‌خری ؟ اگر نمیخواهی زبانت را از حلقومت بیرون بکشم بگو ببینم اون سیاه دم‌داره کیه ؟ نکنه امام است پدرسگ ؟!
توهین به مقدسات می‌کنی پدر سگ ؟

۲۷ خرداد ۱۴۰۵

ادبیات اخلاقی

در هیچ جای دنیا ادبیات هیچ کشوری سرشار از اندرزها و پندهای اخلاقی نیست مگر ادبیات ایران.
علت چیست که میراث مکتوب نیاکان ما همچون اندرزهای آذرباد مهر سپندان یا کتاب دینکرد یا مینوی خرد سرشار از مواعظ اخلاقی است؟
علت چیست که گلستان داریم سیاست نامه داریم اخلاق ناصری داریم قابوس نامه داریم و هزاران پند نامه و اندرزنامه دیگر ؟
علتش این است که جامعه ایران بسبب یورش های بیگانگان و دست بدست شدن قدرت و کشمکش های دائمی قدرت طلبان و جنگ های قومی و عقیدتی دچار انحطاط اخلاقی شده بود و منور الفکران جامعه وظیفه خود میدانستند با پند و اندرز جامعه را بسوی تعادل و راستکرداری رهنمون شوند
و چنین است که می بینید از روزگاران بسیار کهن تا امروز شعر و‌نثر و فلسفه و آفاق اندیشه ورزی ما حول اخلاقیات میچرخد بلکه بتواند مناسبات انسانی جامعه ایران را به شکل معقول در بیاورد
May be an image of ocean and horizon
See insights and ads
50
16
7

۲۵ خرداد ۱۴۰۵

سفر و گریز از ابتذال


خسته شده بودم ، خسته از اینهمه ابتذالی که از در ‌دیوار میبارد
میخواستم سفری به مونتانا داشته باشم ، بیماری از راه رسید و تمامی نقشه هایم را به باد داد
سر انجام دیروز دل به‌دریا زدم و‌راه افتادم.
بزرگراه شماره ۱۰۱ را گرفتم پیش راندم
چند روزی در راه خواهیم ماند
چند روزی در شهرک های ساحلی درنگی خواهیم داشت و به جستجوی ناشناخته ها خواهیم پرداخت
مقصد اصلی ما پورتلند و سیاتل است ، سفر به مونتانا را میگذارم برای سالی که خواهد آمد ، البته اگر زنده بمانم !
امروز سیصد ‌وپنجاه مایل رانندگی کردم ، از سانفرانسیسکو یکسره راندم تا مرز اورگان .
رسیدیم به شهری که چند سال پیش بهنگام زلزله ژاپن نیمی از آن بر اثر سونامی زیر آب رفته بود !
نامشCrescent city
شب را در هتلی ساحلی بیتوته کرده ایم ، هتلی با شیوه معماری دوران ملکه ویکتوریا ، زیبا .
سفر تنها جابه‌جایی از شهری به شهر دیگر نیست؛ گاه سفری است از تکرار به تازگی، از روزمرگی به شگفتی، و از ابتذال به معنا. انسان در میان عادت‌های هرروزه، آرام‌آرام بخشی از حساسیت خود را نسبت به زیبایی‌های جهان از دست می‌دهد. روزها شبیه هم می‌شوند و نگاه، توان شگفت‌زده شدن را فراموش می‌کند.
سفر، فرصتی است برای بازپس گرفتن این نگاه. در جاده‌ای ناشناخته، کنار دریایی دوردست، یا در کوچه‌ای که هرگز از آن نگذشته‌ایم، جهان دوباره رنگ و بوی نخستین خود را پیدا می‌کند. هر منظره تازه، هر چهره ناآشنا و هر گفت‌وگوی کوتاه با رهگذری غریب، یادآور این حقیقت است که زندگی بسیار گسترده‌تر از دایره کوچک عادت‌های ماست.
گریز از ابتذال، در حقیقت گریزی از خوابِ عادت است. سفر ما را از این خواب بیدار می‌کند. به ما می‌آموزد که هنوز می‌توان به افق خیره شد، از دیدن طلوع خورشید به وجد آمد، و در صدای باد یا موج دریا معنایی فراتر از هیاهوی روزمره یافت.
شاید ارزشمندترین دستاورد سفر این باشد که انسان را به خودش بازمی‌گرداند. وقتی از محیط آشنا فاصله می‌گیریم، فرصت می‌یابیم تا زندگی، انتخاب‌ها و آرزوهای خود را از نو ببینیم. در این معنا، هر سفر حقیقی نوعی تولد دوباره است؛ تلاشی برای رهایی از ابتذال و نزدیک شدن به زندگی‌ای که با آگاهی، شگفتی و معنا زیسته می‌شود.
«سفر، نه فرار از زندگی، بلکه فرار از آن بخشی از زندگی است که دیگر در آن هیچ شگفتی و معنایی باقی نمانده است
See insights and ads
84
22
2