دنبال کننده ها

۲۰ تیر ۱۴۰۵

فلک کی دهد مملکت رایگانی ؟

فلک کی دهد مملکت رایگانی؟
داشتیم اشعار دقیقی طوسی سخن سرای سده چهارم هجری را میخواندیم، رسیدیم آنجا که خطاب به شاهان و امیران و کشور گشایان و ظل الله ها میفرماید :
به دو چیز گیرند مر مملکت را
یکی پرنیانی یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نوشته
دگر آهن آب داده یمانی
منظورشان البته این است که اگر میخواهی کشور گشایی و مملکت داری کنی باید بسلفی و ببخشی و ببخشایی و صد البته از شمشیر هم غافل نمانی!
به خودمان گفتیم : عجبا! حیرتا ! ما یک شاهنشاه آریامهری داشتیم که کباده ملک الملوکی عالم را میکشید و کل اوقاف این مملکت را به دست ملایان داده بود تا بروند بچرند و بر زمین خدا نعره بر کشند و دعا بجان ذات اقدس همایونی کنند . از سوی دیگر ساواک و ماواک و ایضا میلیونها تن از « پنهان پژوهان »و جان نثاران ‌و غلامان درگاه داشت که طبیعتا میبایست کار صد ها شمشیر و گرز و فلاخن و خمپاره و « آهن آب دیده یمانی» را می‌کردند . پس چطور شد که تخت و رخت و بارگاه و درگاهش به تفی و پفی فروریخت و خودش آواره کشورها و قاره ها شد و ما هم همچون ورق پاره های روزنامه کهنه ای در فراسوی جهان پوسیدیم؟
شعر این است:
به دو چیز گیرند مر مملکت را
یکی پرنیانی ، یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نوشته
دگر آهن آبدیده یمانی
کرا بویه ی وصلت ملک خیزد
یکی جنبشی بایدش آسمانی
زبانی سخنگو و دستی گشاده
دلی همش کینه همش مهربانی
که ملکت شکاری است کاو را نگیرد
عقاب پرنده نه شیر ژیانی
دوچیز است کاو را به بند اندر آرد
یکی تیغ هندی دگر زر کانی
به شمشیر باید گرفتن مر او را
به دینار بستنش پای ار توانی
کرا بخت و شمشیر و دینار باشد
نباید تن تیز و پشت کیانی
خرد باید آنجا و جود وشجاعت
فلک مملکت کی دهد رایگانی؟
به گمان مان آن اعلیحضرت رحمتی تدبیر و شمشیرش را جایی جا گذاشته بود !

پزیدن

یک روز ما سر به هوایی کردیم « اناث » را « اناس» نوشتیم
رفیق مان یقه مان را گرفت که : آقا ! شما دیگر چرا ؟ شما که لولهنگ تان خیلی آب بر میدارد !نکند منظورتان « آناناس» است ؟
گفتیم : ببین رفیق جان ! پسرمان یک روز بما گفته بود : بابا جان ، شما خجالت نمی خوری پزیدن بلد نیستی؟
ما ابوی محترم چنان پسری هستیم !
No photo description available.
See insights and ads
42
5
2

در تایید فرمایشات شما

رفته بودیم مهمانی، یک آقای سی چهل ساله ای آمده بود کنار دست مان نشسته بود به حرف های مان گوش میداد.
ما و رفیقان مان طبق معمول در باره ری و روم و بغداد مذاکره و مناظره و مباحثه و مشاجره میکردیم و شکر خدا همه معضلات و مشکلات جهان را هم در همان یکی دو ساعتی که با هم بودیم با کدخدا منشی و من بمیرم تو بمیری حل کردیم !
داشتیم میرفتیم شام بخوریم
که این آقای محترم به سخن در آمد که : من از سیاهان بدم میآید!
پرسیدیم : چه فرمودید ؟
فرمودند :
من از مکزیکی ها و هندی ها
و چینی ها و سیاهان بدم میآید ! اگر اینها نبودند امریکا بهترین کشور دنیا بود !
رفیق مان در آمد که : قربان ! شما چند وقت است امریکا تشریف دارید؟
گفت. حدود یکسال و نیم
پرسید : پناهنده هستید؟
گفت : بلی
رفیقم گفت : در تایید فرمایشات شما ! باید به عرض تان برسانم این کالیفرنیا همه اش متعلق به مکزیکی ها بود ، ما به زور اسلحه از آنها گرفته ایم
ایالت تکزاس در سال ۱۸۳۶ بعنوان یک جمهوری مستقل از مکزیک جدا شد و در سال ۱۸۴۵ به امریکا پیوست
ایالت های نوادا ، آریزونا و نیومکزیکو متعلق به مکزیک بودند که پس از جنگ امریکا و مکزیک به اشغال امریکا در آمدند
بخش بزرگی از کلرادو و وایومینگ به مکزیک تعلق داشت
هاوایی هم که خودش کشور مستقلی بود و شاه و ملکه و اعلیحضرت و علیاحضرت و والاگهر داشت در سال ۱۸۹۸ به زور اسلحه به امریکا پیوست آنوقت شما که هنوز پیازتان توی این کشورکونه نکرده از مکزیکی ها و چینی ها و هندی ها و سیاهان بدتان میآید ؟ بابا ایوالله !
همین سیاهان را می بینی؟ همین سیاهان بودند که امریکا را امریکا کردند
همین چینی ها را می بینی ؟ همین چینی ها جان کندند راه آهن سرتاسری امریکا را ساختند
همین هندی ها را می بینی؟ همین هندی ها هستند که امروز نبض تکنولوژی امریکا دست آنهاست
همین مکزیکی ها را می بینی؟ اگر مکزیکی ها نباشند حضرتعالی باید باید برای یک عدد کاهو پانزده بیست دلار بسلفی آنوقت شما که هنوز دوسال نیست امریکا آمده ای از همه اینها بیزاری ؟ چرا نمیروید کاخ سفید مشاور آقای ترامپ بشوید؟ باز خدا را شکر مملکت خودتان را چاه مستراح(shithole) نمیدانید شاید هم میدانید هنوز فرصت نکرده اید بر زبان بیاورید ؟
آقا! شام مان کوفت مان شد !
May be an image of text
See insights and ads
32
4
3