دنبال کننده ها

۹ مهر ۱۴۰۵

سرزمین شگفتی ها

سرزمین ما سرزمین شگفتی هاست
سرزمین رویدادهای باور نکردنی است
سرزمینی است که سعیدی سیرجانی آنرا « مظهر العجایب » مینامید
شما وقتی تاریخ ایران را ورق میزنید بارها و بارها با همین شگفتی ها روبرو میشوید
بعنوان مثال می بینید عبدالمجید میرزا عین الدوله یکی از سرسخت ترین دشمنان مشروطه، که والی آذربایجان و فرمانده ارتش محمدعلیشاه در دوران استبداد صغیر بود و تبریز را یازده ماه در محاصره نگهداشته موجبات مرگ صدها تن را فراهم کرده بود ، پس از پیروزی انقلاب مشروطیت و تشکیل دولت مشروطه ، در عهد احمد شاه قاجار با لقب اتابک اعظم به نخست وزیری حکومت مشروطه میرسد !
یا اینکه صدر الاشراف( محسن صدر ) که در هنگامه بتوپ بستن مجلس شورای ملی و دوران موسوم به استبداد صغیر ، در باغشاه دادستان و بازجوی مبارزان و آزادیخواهان دربند بود و حکم اعدام میرزاجهانگیر خان صور اسرافیل و ملک المتکلمین و قاضی ارداقی را صادر کرده و بنام « جلاد باغشاه» معروف بوده است ( یعنی کسی مانند خلخالی گجستک ملعون ) در زمان رضا شاه به وزارت دادگستری ‌ودر عهد محمد رضا شاه به مقام نخست وزیری دولت مشروطه میرسد !
یا اینکه از میان آنهمه روشنفکران و فرزانگان و تحصیلکردگان ایران که با فداکاری ‌و از جان گذشتگی و خون جگر انقلاب مشروطیت را به ثمر رسانده بودند یک سرباز ساده - که نه درسی خوانده بود ، نه در قلمروی سیاست قدمی زده بود و نه در جنبش مشروطیت نقشی ایفا کرده بود- ناگهان بر اریکه شاهی می نشیند و صاحب تخت طاووس کیانی میشود !
اینها از شگفتی های تاریخ ایران است و سرزمین ما از این شگفتی ها بسیار دارد
چه کسی میتوانست حتی در کابوس های شبانه خود تصور کند روزی خواهد آمد که تاج و‌تخت و دیهیم و قصر وایوان پادشاهی ایران در چشم بر هم زدنی فروبریزد و طایفه گوربانان - که در طول قرن ها هنری جز دریوزگی نداشته اند -بر تخت شاهی بنشینند و خنجر بر گلوگاه مردم بگذارند ؟
این سرزمین ، سر زمین شگفتی هاست
طرح از: اردشیر محصص
See less
See insights and ads
9
1
2

برادرم را میفروشم


خانه اجدادی

....فراموش نکن که یک “ شاهزاده “ که حاکم فارس شده بود ؛ بازار کریمخانی را از وسط خراب کرد .
فراموش نکن که طی پانصد سال حکومت پارت ها و طی سیصد و پنجاه سال حکومت ساسانی ها ؛ و طی هزار و سیصد سال از زمان حمله اسلام تا روی کار آمدن پهلوی ؛ تمام مردم این سرزمین که میگوییم “ خانه اجدادی “ ماست - و نیست - از وجود هخامنشی ها بی اطلاع بودند و هرگز بفکر تعمیر پازارگاد یا آنچه بهش تخت جمشید میگوییم نیفتادند .
قصه های مربوط به فرمانفرما { حاکم فارس } را من از پدر خودم شنیدم . از جمله اینکه در حضور او ؛ پدرم زد رفت بالای منبر در روز عاشورا ؛ و چنان با هیجان ضد او صحبت کرد که محافظین او با خنجر ؛ تجیر { پرده } فاصله میان مردانه و زنانه عزادارها را پاره کردند و فرمانفرما را این جور بدر بردند .
چون این در وقت مقدمات قرار داد 1919 بود پدر هم فرار میکند چون سربازان دولتی می خواستند او را دستگیر کنند و قشون SPR برای سرش قیمت معین کرده بود .
وقتی هم که او را بعد گرفتند و بردند پیش والی ؛ فرمانفرما - پدرت - بی تحکم و درشتخویی ؛ با آرامش حاصل از از داشتن قدرت ؛ خیلی هم پدرانه ؛ به او گفته بود : تو مرا بی وطن و خائن به وطن و وطن فروش میدانی ؛ حال آنکه ربع مملکت مال من است ؛ من از اینهمه ملک چشم پوشی میکنم ؟ من میخواهم ملک خودم را حفظ بکنم ؛ تو چه چیز را میخواهی حفظ بکنی ؟
« از نامه ابراهیم گلستان به «سیروس فرمانفرما »
May be an image of one or more people
See insights and ads
59
12
5