دوست داشتم نامم مهرداد باشد اما پدر مادرم اسمم را ابوالحسن گذاشته بودند !
از همان دوره دبستان از اسمم بدم میآمد ، اگر چه «حسن » صدایم میکردند اما آرزو داشتم کاشکی نامم مهرداد بود
وقتی دست چپ و راستم را شناختم فهمیدم یک نام خانوادگی هم دارم، آنهم چه نام پر طمطراقی: ابوالحسن رجب نژاد شیخانی!
نام پدر بزرگ پدری ام علیجان و نام پدربزرگ مادری ام خلیل بود ! اما نمیدانم این مشدی رجب از کدام سوراخ سنبه ای سرک کشیده روی گرده ما سوار شده بود.
من از هرچه رجب و وجب و شعبان ورمضان و حسن و روح الله و عبدالله نفرت دارم اما چه کنم که چنین نام ننگینی همچون داغی بر پیشانی ام نقش بسته بود .
در آرژانتین که بودم نامم « راخاب نخاد » شده بود، یعنی رجب نژاد !
وقتی وارد امریکا شدم اولین کاری که کردم خودم را از شر « ابوالحسن» رهانیدم ، رجب نژاد را هم به دور دست های تاریخ پرتاب کردم و با همان «شیخانی » کنار آمدم . نامی که نشان از تباری و هویتی و قومی و قبیله ای وپیشینه و تاریخی داشت.
نام فرزندانم را اما بگونه ای بر گزیده ام که شرمساری فردا را بهمراه نداشته باشد
دخترم نامش « آلما» است، یعنی سیب
و پسرم نامش « الوین» است ، یعنی شراب
و همسرم نسرین
ونام امریکایی ام Hansenکه هیچ نشان و نشانه ای از مسلمانی ندارد
یکی از من پرسیده بود شما ارمنی هستی؟
و گفته بودم :
نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم
نه شرقیم نه غربیم ، نه بریم نه بحریم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم
نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش
نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم
نه از هندم، نه از چینم، نه از بُلغار و سَقسینم
نه از مُلک عراقینم، نه از خاک خراسانم
نه از دنیا، نه از عُقبی، نه از جنّت، نه از دوزخ
نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم
مکانم لامکان باشد، نشانم بی نشان باشد
نه تن باشد نه جان باشد، که من ازجان جانانم
ز جام عشق سرمستم دو عالم رفته از دستم
به جز رندی و قـلّاشی نباشد هیچ سامانم
اما هنوز هم دلم میخواهد نامم مهرداد بود

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر