دنبال کننده ها
۱۴ آبان ۱۴۰۵
·
Shared with Public
در میدان مین
برای رفیقی چنین نوشتم :
انگار جامعه ما به سرطانی بد خیم مبتلا شده است( شاید هم از دیرباز گرفتار این بیماری بوده است ما نمیدانسته ایم)
روزی روزگاری کانون نویسندگان ایران ارزش و اعتباری اسطوره ای داشت، امروز اما کانون عرصه یکه تازی های کسی است که هیچ کلامی بدون دشنام های چارواداری از دهانش بیرون نمیآید
حرمت قلم و حرمت انسان به آرزوهای دور و دراز بدل شده و هیچ سخنی را اعتباری نیست
کار بجایی رسیده است که آدمی وقتی میخواهد دو کلام بنویسد باید چهار سویش را بپاید مبادا خشمی بر انگیزد یا آماج تهمت و دشنام شود
ما در میدان مین راه میرویم و بر لبه تیغ گام می نهیم لاجرم باید هر لحظه و هر دم چشم براه انفجاری یا فروافتادن در گردابی باشیم
بگمانم اینها همه حاصل آن است که ما قرن هاست انسان جهان سومی باقی مانده ایم . با همه مختصات و مشخصاتش.
See insights and ads
38
1
1
-
دوازده سال از خاموشی دوست شاعرم - ابوالحسن ملک - گذشته است . با ياد اين طنز پرداز ميهن مان ؛ يکی از سروده هايش را برای تان نقل می کنم . : تص...
-
چهل سال پیش بود . تازه آمده بودیم امریکا یک روز پاشدیم دست زن و بچه مان را گرفتیم رفتیم کنار دریا . جایی را نمی شناختیم . شنیده بودیم سانفرا...
-
آن قدیم ندیم ها ؛ در دوره آن خدا بیامرز _ یعنی زمانی که همین آ سید علی گدای روضه خوان دو زار میگرفت و بالای منبر سر امام حسین را می برید و...

