دنبال کننده ها

۱۴ آبان ۱۴۰۵


3 days ago
 
Shared with Public
Public
اجازه هست؟
ملک الشعرای بهار در دوران حکومت رضا شاه چند بار به زندان و تبعید و دربدری گرفتار آمد
او این شعر طنز آمیز را در باره زندان رضا شاهی سروده است:
بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال
آژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست
گفتم: تو تا اجازه فراز آری از رییس
من ریده ام به خویش! بگفتا که چاره چیست؟
یاران! نظر کنید که جز من به روزگار
آنکس که بی اجازه دولت نریده کیست ؟
ملک الشعرای بهار البته با محمد علی فروغی هم دشمنی داشت و در آغاز سلطنت محمد رضا شاه پهلوی شعری خطاب به شاه سرود و با توجه به اینکه استعفای رضا شاه به خط و انشای فروغی بود او را از تبار یهودیان دانست و چنین سرود :
شاها! کنم از خبث فروغی خبرت
خون میکند این جهود ناکس جگرت
خطبه ی شهی و عزل ترا خواهد خواند
زانگونه که خواند از برای پدرت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر