دنبال کننده ها

۱۴ آبان ۱۴۰۵

عذاب الهی
من از ازدحام شهر گریخته به جنگل پناه برده ام
آمده ام در میان جنگلی از درختان کاج و بلوط سر پناهی خریده ام تا از های و هوی شهر بگریزم
وقتی به شهرهایی چون سانفرانسیسکو و لس آنجلس سفر میکنم با دیدن آن هیاهوی ماشین ها و آدم ها از خودم می پرسم این آدمیان آیا نام چنین جان کندنی را «زندگی » میگذارند ؟
من اینجا با گله آهوان خوشم و از رژه بامدادی هر روزه بوقلمون های وحشی کیف میکنم
اما اینکه میگویند « هر جا گلی است خاری هم با اوست» در باره زندگی ما مصداق پیدا کرده است
اینجا پرنده خوشرنگ زیبایی است که به زبان فرنگیان «Woodpecker» نام دارد . یعنی دارکوب خودمان!
این آقای دارکوب هر روز سه چهار بار حال و احوالی از ما می پرسد و آرامش زندگی مان را در هم میشکند . بدین معنا که روزی چند بار سراغ ما یا همسایه مان میآید شروع میکند به نوک زدن به سقف و دیوار خانه و چنان ترق تروقی راه می اندازد که گویی فولاد کوبند آهنگران!( بهنگام بیماری درست مثل این است که پتک به گیجگاهم میکوبند )
پرسشم این است : آیا ما به عذاب الهی اینجهانی ! گرفتار آمده ایم؟( ما که نمازمان را بموقع خوانده ایم، روزه مان را به موقع گرفته ایم، عرق مان را به موقع نوشیده ایم، حضرت باریتعالی و ابوابجمعی چهارده معصوم اش را هم به تخم چپ آقای رستم دستان حساب نکرده ایم چرا باید گرفتار عذاب اینجهانی بشویم ؟)
و آیا شما رفیقان و‌دوستان راه حلی برای رهایی مان از شر جناب دارکوب می شناسید ؟
May be an image of woodpecker
See insights and ads
51
9
3

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر