Shared with Public
در میدان مین
برای رفیقی چنین نوشتم :
انگار جامعه ما به سرطانی بد خیم مبتلا شده است( شاید هم از دیرباز گرفتار این بیماری بوده است ما نمیدانسته ایم)
روزی روزگاری کانون نویسندگان ایران ارزش و اعتباری اسطوره ای داشت، امروز اما کانون عرصه یکه تازی های کسی است که هیچ کلامی بدون دشنام های چارواداری از دهانش بیرون نمیآید
حرمت قلم و حرمت انسان به آرزوهای دور و دراز بدل شده و هیچ سخنی را اعتباری نیست
کار بجایی رسیده است که آدمی وقتی میخواهد دو کلام بنویسد باید چهار سویش را بپاید مبادا خشمی بر انگیزد یا آماج تهمت و دشنام شود
ما در میدان مین راه میرویم و بر لبه تیغ گام می نهیم لاجرم باید هر لحظه و هر دم چشم براه انفجاری یا فروافتادن در گردابی باشیم
بگمانم اینها همه حاصل آن است که ما قرن هاست انسان جهان سومی باقی مانده ایم . با همه مختصات و مشخصاتش.

