سافرنامه (۶)
رسیدیم به پرتلند ، سه چهار ساعتی در راه بودیم، چنان بارانی میبارید که به دشواری میشد رانندگی کرد
رسیدیم پرتلند ، باران همچنان شلاق زنان میبارید! خوب شد چتر همراه مان بود !
از ترس اینکه نکند ما را آب ببرد آمدیم هتل مان نشستیم تلویزیون تماشا کردیم!
این بود سفرنامه امروز ما به سبک وسیاق مرحوم قائممقام فراهانی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر