پیری را تعریف کنید!
نصفه های شب از زور تشنگی از خواب بیدار شدم
یک بطر آب کنار تختخوابم بود ، آب را برداشتم هر چه زور زدم نتوانستم سرش را باز کنم !
توی آن عالم منگی و خواب و بیداری حوصله اینکه از طبقه دوم بیایم پایین بروم توی آشپزخانه یک لیوان آب سرد بردارم نداشتم ، ناچار رفتم شیر آب را بازکردم از آن آب خوردم ! چه آب گس بی مزه ای! بوی کافور میداد لاکردار !
———
باده از ما بهتران
همسر جان رفته بود خرید ، من هم همراهش بودم . میدانستم حالا حالاها از فروشگاه بیرون آمدنی نیست.
من که حال و حوصله خرید کردن ندارم ، می توانم چهار پنج دقیقه ای توی فروشگاه بالا پایین بروم اما حوصله ام سر میرود میزنم به چاک .
رفتم توی فروشگاه زود آمدم بیرون .
گفتم حالا که علیاحضرت سرگرم خرید کردن است چطور است قدمی همین دور و بر ها بزنم هوایی بخورم بلکه حال و احوالم کمی جا بیاید !
آمدم رفتم داخل یک فروشگاهی که ده هزار و نهصد جور عرق و شراب و ویسکی و ام الخبائث میفروخت .
فروشگاه که چه عرض کنم ، بگمانم طول و عرضش از طول و عرض ولایت مان لاهیجان بیشتر بود ! اسمشTotal Wine
گفتم : حافظ جان کجایی ؟ بیا ببین چه قیامتی اینجاست ، دیگر نباید غصه بخوری و ناله سر بدهی که :
بهر یک جرعه که آزار کس اش در پی نیست
محنتی میکشم از مردم نادان که مپرس
رفتم قدمی زدم نگاهی به در و دیوار انداختم دیدم خدای من ! ویسکی و شرابی دارد که قیمت شان هر بطر چهار پنجهزار دلار است
گفتم : یعنی آدم هایی هستند بابت یک بطر ویسکی پنجهزار دلار می سلفند ؟
چند تا عکس گرفتم آمدم بیرون
آمدم بیرون با خودمگفتم این تخم جن ها ی امریکایی حق دارند که میگویند :
Good to be a King
آسانسور
رفته بودیم پرتلند ، هتلی گرفتیم که فقط پول پارکینگ اش شبی ۵۶ دلار بود
سوار آسانسور شدیم برویم طبقه سوم . رسیدیم طبقه سوم ، هر چه دکمه را زدیم دیدیم صدای فس فسی میآید اما درهای آسانسور باز نمی شود !
گفتیم : ای خدا ! نکند توی آسانسور گیر بیفتیم خفه بشویم ؟ آنوقت قرض و قوله های ما را چه کسی باید بدهد ؟
آمدیم طبقه اول ، دوباره رفتیم طبقه سوم، هر کاری کردیم درهای آسانسور باز نشد، یکوقت دیدیم پشت سرمان یک صدای بسیار خفیفی آمد ، نگاه کردیم دیدیم ای داد و بیداد ! آسانسور دوتا در دارد ، درهای شرقی درهای غربی ! شما از درشرقی سوار میشوید از در غربی که پشت سرتان است پیاده میشوید! ما حواس مان به درهای پشت سرمان نبود !
اگر بدانید چقدر خندیدیم! گفتیم ای بابا ! ما هم عجب دهاتی هایی هستیم ها !


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر