دنبال کننده ها

۱۳ مرداد ۱۴۰۵

در پمپ بنزین

دخترک می پرسد : بلیط نمیخری؟
می پرسم : چه بلیطی؟
میگوید : بلیط بخت آزمایی ! جایزه اش شده است بیش از نیم میلیارد دلار !
وسوسه میشوم دو تا بلیط می‌خرم .
به خودم میگویم : خب ، تیری است در تاریکی ، یکوقت دیدی سوپر میلیونر شدیم !
وقتی میخواهم از پمپ بنزین بیرون بیایم به دخترک میگویم: اگر برنده شدم یک میلیون دلارش را میدهم به تو !
دخترک کاغذ قلمی جلویم میگذارد میگوید : بنویس !
میگویم : چه بنویسم ؟
میگوید : بنویس یک میلیون دلار بمن خواهی داد
می نویسم: اگر بلیطم برنده شد یک میلیون دلارش را به خانم فلانی خواهم داد .
کاغذ را امضا میکنم میدهم دستش.
میآیم خانه ، به همسرم میگویم : اگر نیم میلیارد دلار برنده بشویم با پولش چه میکنی؟
میگوید: ده بیست میلیون دلارش را میدهم دخترم ؛ ده بیست میلیونش را میدهم پسرم ،به نوا جونی و آرشی جونی و تسا جونی و لی لی جونی هرکدام شان بیست میلیون دلار میدهم ، ده بیست میلیون دلارش را میفرستم ایران برای اعتصابیون و بیکاران و کارگرهای اخراجی . چند میلیون دلار هم کنار میگذارم برای دوستان و رفیقان ! با مابقی اش میرویم مسافرت ! میرویم تماشای جهان !
میخندم و میگویم : خانم جان ! شما انگار چرتکه زنی یاد نگرفته ای ! نیم میلیارد «دلار »است نه نیم میلیارد «تومان »!
با نیم میلیارد دلار می توانیم برویم کره مریخ !
May be an image of text
See insights and ads
22
13
1

هیولای درون

من از مناسبات ریاکارانه و ناسالم جامعه برون مرزی ایران می ترسم
از اینکه می بینم کسانی از نزدیکان و رفیقانم به هیولا تبدیل شده اند رعشه بر جانم می افتد
لبخندها گاهی از دل برنمی‌آیند بلکه از پشت نقاب مصلحت و منفعت بیرون می‌آیند.
حسادت، در بسیاری از روابط، از همدلی پیشی گرفته و
شایعه و تهمت و تخریب شخصیت، گاهی از حقیقت سریع‌تر سفر می‌کنند
بعضی‌ها تصور می‌کنند با عبور از مرزهای ایران، از گذشته نیز عبور کرده‌اند؛ اما حقیقت این است که انسان، پیش از آنکه کشورش را ترک کند، باید زندان ذهن خود را ترک کند.
بخشی از جامعه ایرانی برون‌مرزی، به‌جای آنکه نمادی از مدارا و تعامل و خردورزی و احترام به حقوق دیگران باشد، به میدان رقابت های حقیرانه و خودخواهی های رذیلانه و حسادت و تحقیر و دشنام تبدیل شده است
هیولا، موجودی افسانه‌ای نیست؛ هیولا همان انسانی است که اخلاق را قربانی قدرت، شهرت، کینه، حسادت یا خودبزرگ‌بینی می‌کند. مهاجرت این هیولا را نمی‌آفریند؛ بلکه نقابش را کنار می‌زند.
تا زمانی که صداقت جای تظاهر، مدارا جای نفرت و گفت‌وگو جای حذف را نگیرد، فاصله هزاران کیلومتری از ایران نیز ما را به جامعه‌ای سالم‌تر تبدیل نخواهد کرد. آزادی، پیش از آنکه حاصل یک موقعیت جغرافیایی باشد، یک منش انسانی است
من از هیولا می ترسم و از دوستانی که به هیولا بدل شده اند میهراسم
The political and social atmosphere within the Iranian diaspora is, in my view, deeply toxic and lacking in humanity.
I am genuinely afraid of getting too close to such an environment. That is why I avoid participating in Iranian platforms and communities.
May be an illustration
See insights and ads
25
6
5