امروز رفتم کاسکو . بنزین زدم گالنی شش دلار و بیست سنت .
پریروزها گالنی پنج دلار و هشتاد سنت بود . یعنی طی کمتر از یکهفته چهل سنت به قیمت هر گالن بنزین افزوده شده است
با گرانی بنزین میلیونها نفر رنج میکشند و قیمت مواد خوراکی لحظه به لحظه بالا میرود. از سوی دیگر بهای گازوییل از گالنی هشت و نیم دلار گذشته وبسرعت برق و باد صعود میکند
امروز از زبان یک سناتور امریکایی شنیدم که هر کشاورز امریکایی روزانه هزار وپانصد دلار اضافه بابت گازوییل می پردازد !
در این گیر ودار میلیاردرها میلیاردرتر و فقیران فقیر تر میشوند و آقای ترامپ دو میلیارد و سیصد میلیون دلار به جیب میزند و همچنان وعده میدهد که :
Make America Great Again
یاد داستان شمس تبریزی افتادم :
خوارزمشاه را گفتند که خَلق فریاد میکنند از قحط که نان گران است.
گفت: چون است؟
گفتند که یک مَن نان به جوی بود، به دو دانگ آمد.
گفت: هِی، دو دانگ زَر خود چه باشد؟
گفتند: دو دانگ چندین پول باشد.
گفت: تُف تُف، این چه خسیسی است! شرمتان نیست؟
پیش او ارزان بود. پیش او آنگاه گران بودی که گفتندی که یک شکم سیری به همۀ ملک تو میدهند. آنگاه بترسیدی. بگفتی یکبار شکم سیر کنم دیگر چندین مُلک از کجا آرم؟ عمری بایست تا این به دست آمد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر