میگوید : در تهران سوار تاکسی شدم بروم سر کار و زندگی ام .
راننده تاکسی گفت : ببخشید آقا ! بنزین ماشینم در حال تمام شدن است اجازه میفرمایید بروم پمپ بنزین سر همین خیابان بنزین بزنم؟
گفتم : بروید ! اشکالی ندارد
آنجا در پمپ بنزین نمیدانم بر سر چه جیزی بین راننده تاکسی و کارگر پمپ بنزین دعوا مرافعه شد
کارگر پمپ بنزین بر گشت به راننده تاکسی گفت :
تو مسافر کش نیستی ، تو جاکشی !
مرا می بینی؟ سرم را از پنجره ماشین بیرون کردم گفتم : جاکش جد و آبای توست مرتیکه پدر سگ الاغ ! تو با اون یارو دعوات شده چرا بمن فحش میدی ؟
در زمان آن خدا بیامرز در شیراز یک آدم کله گنده ای به رحمت خدا رفته بود
در مجلس یاد بودش استاندار و فرماندار و شهردار و بخشدار ودالاندار و همه شکم گنده های شهر حضور داشتند
آیت الله حمال به رفیقش گفت : چقدر میدهی بروم بالای منبر به همه این کله گنده ها بگویم همه تان جاکش اید؟!
رفیقش گفت : مگر میخواهی سرت را به باد بدهی؟ نظمیه میآید قلفتی پوست از سرت میکند
آیت الله حمال گفت : تو چیکار داری؟ده تومان بده میروم بالای منبر به همه شان میگویم همه تان جاکشید
ده تومان را گرفت رفت بالای منبر . چند دقیقه ای در باره خصال نیک آن خدا بیامرز نیک نهاد پاکدامن شریف جوانمرد ! پرت و پلا گفت ، آنگاه زد به صحرای کربلا و گفت :
این شمر ملعون وقتی سرآقام امام حسین را برید جسم مطهرش را اینجا کشید آنجا کشید همه جا کشید !
و این «همه جاکشید » را چندین و چند بار تکرار کرد!
در حالیکه استاندار و فرماندار ومقامات محلی و بزرگان شهر به پیشانی خودشان میکوبیدند گریه میکردند او بالای منبر نعره میکشید که : همه جاکش اید ! همه جاکش اید ! همه جاکش اید !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر