در مصیبت نامه عطار داستانی آمده است که :
باغبانی سه خیار آورد خرد
تحفه را پیش نظام الملک برد
یک مرد دهقان ، سه خیار کوچک به تحفه برای خواجه نظام الملک طوسی وزیر قدرتمند سلجوقی میآورد .
خواجه انعامی به او میدهد و هر سه خیار را میخورد و دهقان از محضر خواجه بیرون میرود
نزدیکان ومشاوران خواجه به سخن در میآیند که : ای خواجه ! شما هر سه خیار را خوردید بما تعارف نکردید ؛ معمولا این رسم شما نیست .
خواجه در پاسخ گفت :
پس ندادم هیچکس را از کبار
زانکه هر سه تلخ افتاد آن خیار
به این سبب به هیچکس از آن خیار ها ندادم چون ترسم آن بود مبادا یکی از شما آن خیار را بخورد و تلخی خیار را گوشزد کند و مرد دهقان از آن رنجیده خاطر شود .
من بترسیدم که گر گوید کسی
آن جگر خسته برنجد زان بسی
غرض از روایت این داستان این است که ای خلایق! دل شکستن هنر نمی باشد !تلخی سخنانم را به شیرینی خودتان ببخشید و اینقدر دل ما را نشکنید ! مروت را از خواجه نظام الملک طوسی یاد بگیرید !

