تاریخ ، گفتوگوی امروزِ ما با گذشته است؛ تلاشی است برای فهم بهتر انسان، قدرت، جامعه و تغییرات جهان در گذر زمان
ما ملتی هستیم که از تاریخ خودمان چیزی نمیدانیم
بزرگانی را که خشت خشت بنایی بنام« ایران» را پی افکنده اند نمی شناسیم ، تنها نامی از آنها شنیده ایم و نمیدانیم چه کرده اند و چگونه این بنای رفیع موسوم به « ایران » را ساخته اند
ما در این مملکت بزرگمهر حکیم داشته ایم
خواجه نظام الملک طوسی داشته ایم -که مدارس نظامیه را در سراسر قلمروی اسلامی آنروز ساخت -
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی داشته ایم که در زمان غازان خان یکی از بزرگترین دانشگاههای جهان بنام « ربع رشیدی » را پی افکند که امروز خرابه های آنرا میتوان در دامنه کوه سرخاب تبریز دید
خواجه نصیر الدین طوسی داشته ایم ، قائممقام فراهانی داشته ایم ، امیر کبیر داشته ایم - که سنگ بنای دانشگاه تهران یعنی دارالفنون - را پی افکند
میرزا حسن رشدیه داشته ایم که تمامی عمر خود را وقف ایجاد مدارس جدید کرد و در این راه چه مصیبت ها که نکشید ، مستشار الدوله و سپهسالار و تربیت و فروغی و مصدق و زکریای رازی و پور سینا و راوندی و سهروردی و میرزا آقا خان کرمانی و کسروی داشته ایم که تنها نامی از آنان شنیده ایم
ما در میان سیاستمردان ایران اگر خواجه نظام الملک و خواجه رشید الدین فضل الله و خواجه نصیر طوسی و قائممقام و امیر کبیر و مصدق داشته ایم ، اگر سپهسالار و محمد علی فروغی و مستوفی الممالک و مشیر الدوله داشته ایم ، بد سگالانی همچون حاج میرزا آقاسی و میرزا آقاخان نوری و وثوق الدوله و شیخ فضل الله نوری و عین الدوله و سید ضیا طباطبایی و صدر الاشراف و یعقوب انوار و شریف امامی و فضل الله زاهدی و کاشانی و امثال آنها هم داشته ایم که یا جیره خوار بیگانه بوده اند یا نانخور سفره استبداد و یا فرومایگان درگاه قدرت
اگر چه بقول شاملو در هیچ بیتی از حماسه تاریخ « بودن » بار « آسودن» نداشته است اما من معتقدم شناخت دستکم تاریخ دویست ساله اخیر ایران بما یاری میدهد در یابیم چرا در چنین جغرافیای زوال گرفتاریم و چرا و چگونه به منجلاب خونین بویناکی بنام حکومت اسلامی در غلتیده ایم و راه برون رفت از این گرداب چیست .


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر