دنبال کننده ها

۲۶ تیر ۱۴۰۵

فرار از گرما
امروز از گرمای شهرمان فرار کردیم آمدیم اینجا کنار دریاچه Jenkinson Lake
گرمای شهرمان امروز به ۹۷ درجه فارنهایت رسیده بود . با وجودی که خانه ما در ارتفاعات کوه سییرا ‌در منطقه جنگلی است اما گرمای آفتاب چنان بود که نمیشد بیش از دو سه دقیقه زیر آفتاب ایستاد
بیست دقیقه ای رانندگی کردیم رسیدیم به دریاچه .
اینجا گرمای هوا با خانه مان پانزده درجه تفاوت داشت. علاوه بر آن ،نسیم خنکی هم میوزید که انگاری بهار تازه از راه رسیده است
جای تان خالی بساطی گستردیم و پنج شش ساعتی در آرامش مطلق در زیبایی و گشاده دستی طبیعت غرق شدیم و خواستیم همه اندوه جهان را از دوش خود فرو افکنیم که خبرهای بمباران شهر ها و مناطق جنوبی ایران و مصائبی که مردم بینوای آن سامان با آن روبرو شده اند شیرینی روزی چنین شکوهمند و زیبا را به کام مان تلخ کرد
کاش یکی پیدا میشد به گوش این روضه خوان های جمهوری اهل قبور این شعر ناصر خسرو را میخواند که :
جهان را به آهن نشایدش بستن
به زنجیر حکمت ببند این جهان را
آنچه که در این ۴۷ سال از عملکرد حکومت اهل قبور دیده ایم هیچ نشان و نشانه ای از حکمت و عقلانیت و خرد ورزی نداشت و چیزی نبود مگر بلاهت و سفاهت و نادانی و عربده کشی و غارت و آدمکشی.
See insights and ads
16
1
2
آخر عقلت کجا بود ؟ ❤️❤️❤️
میگویم : آخر دختر جان ‌! عقلت کجا بود ؟ هیچ آدم عاقلی همسر یک نویسنده و شاعر و اهل هنر میشود ؟ مگر نمیدانستی این جماعت آدم های شیشه ای هستند ؟ مگر نمیدانستی با یک تلنگر می شکنند پخش وپلا میشوند ؟ مگر نمیدانستی همواره نان سواره است اینها پیاده ؟
میگوید : نه ! چه میدانستم ؟! بچه بودم ! عقل درست حسابی نداشتم ! ولی خب عاشقش شدم دیگه ! مگر نشنیدی همشهری مان شیخ سعدی میفرماید :
آنجا که عشق پای نهد جای عقل نیست ؟
May be an image of campsite
See insights and ads
78
12
2