ما تا حالا خیال میکردیم آدمی سر به هوا تر از خودمان در هیچ جای عالم پیدا نمیشود اما تازگی ها فهمیدیم خدا را شکر آدم هایی هستند که در سر به هوایی ما را رو سپید کرده اند
رفیقم میگفت : یک شب دیر وقت از سر کار آمدم خانه ، نان و پنیری خوردم رفتم خوابیدم. صبح زود پا شدم بروم سر کار ، هر چه گشتم نتوانستم کفشم را پیدا کنم
به همسرم گفتم : خانم جان ! نمیدانی کفشم کجاست ؟
گفت : من چه میدانم ، دیشب کجا کفش ات را در آوردی؟
میگویم : من چه میدانم ؟ ولی مطمئن هستم پا برهنه نیامده ام خانه!
بالاخره کفش دیگری پیدا کردم رفتم سر کار . ظهر خانمم تلفن کرد که : کفش ات را پیدا کرده ام
پرسیدم : کجا بود ؟
گفت: توی یخچال!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر