دنبال کننده ها

۲۹ مرداد ۱۴۰۵

غول

۱- به همسرم میگویم: هفته آینده نوه ها را بیاوریم اینجا کنار دریاچه بروند شنا کنند
میگوید : نه! اینجا غول است ! خطرناک است
می پرسم: غول است؟ غول دیگر چیست ؟یعنی غول میآید بچه ها را درسته قورت میدهد ؟
میگوید: نه بابا ! غول به زبان شیرازی یعنی گود! یعنی عمیق! یعنی ژرف
راستی! هیچ میدانستید شیرازی ها به مگس میگویند پشه ؟ به پشه هم میگویند پشه کوره !
2- پیر مرد در بهشت
این را در صفحه ماندانا فاتحی خواندم :
« امروز یه پیرمرد دیدم راه میرفت فحش میداد
گفتم : عمو چیزی شده؟
گفت: دیشب لاستیک ماشینمو عوض کردم، دزدیدن! رفتم پلیس، میگه انشاءالله پیدا میشه. گفتم اگه پیدا نشد؟ گفت اون دنیا یقه‌شو بگیر!
آخه خدا رو خوش میاد اون دنیا همه دنبال حوری و شرابن من برم دنبال دزد لاستیک؟
تف به شانسی که هنوز نرفتم اون دنیا اونجام از این دنیا گرفتار ترم »
May be an image of ocean, nature, beach and water
See insights and ads
17
1
1

۲۷ مرداد ۱۴۰۵

قرآن قاچاق

یکی از خوانین یزد قرآن تذهیب شده ای داشت که ابوالحسن حایری زاده آنرا گرفت و از طریق ارباب کیخسرو به کتابخانه مجلس شورای ملی هدیه داد
تا آغاز انقلاب نکبت بار اسلامی و تشکیل حکومت گوربانان ، نمایندگان مجلس با همین قرآن سوگند یاد میکردند
شاعری - بگمانم سید حسن امین - شعر طنزی در این باره سروده و میگوید :
حائری زاده که قرآن خوانین را برد
نزد کیخسرو ، در پارلمانش بسپرد
گفت با جمع وکیلان که پی حفظ وطن
با همین « مصحف قاچاق » قسم‌باید خورد !
ملک الشعرای بهار نیز شعر طنزی در باره مجلس شورایملی دارد و میگوید :
به بهارستان افتاد مرا دوش عبور
جنتی دیدم بی حور وسراپای قصور
جای کیخسرو بگرفته فلان گبر به زر
جای مستوفی بنشسته فلان رند به زور
May be an image of monument
See insights and ads
16
3

اصغر ترقه

ما یک رفیقی داشتیم - خدا بیامرز حسین قره گوزلو- که گوینده و گزارشگر ورزشی تلویزیون بود
گاهی اوقات یکی را به ما نشان میداد میگفت: آن آقا را می بینی؟
میگفتم : می بینم حسین آقا جان ! خب که چی؟
میگفت: هیچی! از دور شبیه آدمیزاد است
حالا توصیه ما که آرد مان را بیخته و الک مان را آویخته ایم این است که: ای خلایق! به هیچ شاعر و نویسنده و هنرمندی نزدیک نشوید ! با هیچ اهل هنری دوستی و رفاقت نکنید ! خیال نکنید این شاعران و‌ نویسندگان و‌نقاشان و مطربان و خنیاگران از آسمان هفتم روی کره زمین نزول اجلال فرموده و از هرگونه « سیئاتی» پاک و منزه اند !
اگر به آنها نزدیک بشوید بشما قول گیله مردانه میدهم تمامی آن قصرهای بلورینی را که در ذهن تان ساخته و پرداخته بودید در چشم بر هم زدنی فرو میریزد
یک روز در کتابخانه سانفرانسیسکو خانمی بمن گفت : خوش به حال همسرتان
پرسیدم : چطور!
گفت : برای اینکه شوهر طنز نویس شوخ و شنگی مثل شما دارد!
گفتم: کجای کاری خانم جان؟ من در خیابان عسلم در خانه حنظل!
زنم اسم مرا گذاشته اصغر ترقه !آنوقت شما میگویید خوش به حال همسرتان ؟ بروید حال و احوالم را از خودش بپرسید ! فقط مواظب باشید بغض اش نترکد !
No photo description available.
See insights and ads
25
1

۲۵ مرداد ۱۴۰۵

مگر اتفاقی افتاده بود ؟


آنجا در میدان ماکاندو ، تظاهر کنندگان را به رگبار می بندند .
بسیارانی همچون برگ خزان بر خاک می افتند.
مردی زخمین خود را به مردن میزند ، در میان اجساد کشتگان دراز میکشد ؛ تکان نمی خورد ، انگارمرده است .
سرباز ها از راه میرسند ؛ جسد ها را در کامیون ها می ریزند ، می برند تا سر به نیست شان کنند.
مرد ، در میانه راه خودش را از کامیون بیرون می اندازد ؛ لنگان لنگان به شهر بر میگردد ، می بیند همه رستوران ها و‌بارها و فروشگاهها بازند، خون ها را از سطح خیابان ها شسته اند و مردم به شاد خواری مشغول اند
می پرسد : خب، چی شد ؟
همه میگویند : مگر چیزی شده بود ؟
(از کتاب صد سال تنهایی)