ما یک رفیقی داشتیم - خدا بیامرز حسین قره گوزلو- که گوینده و گزارشگر ورزشی تلویزیون بود
گاهی اوقات یکی را به ما نشان میداد میگفت: آن آقا را می بینی؟
میگفتم : می بینم حسین آقا جان ! خب که چی؟
میگفت: هیچی! از دور شبیه آدمیزاد است
حالا توصیه ما که آرد مان را بیخته و الک مان را آویخته ایم این است که: ای خلایق! به هیچ شاعر و نویسنده و هنرمندی نزدیک نشوید ! با هیچ اهل هنری دوستی و رفاقت نکنید ! خیال نکنید این شاعران و نویسندگان ونقاشان و مطربان و خنیاگران از آسمان هفتم روی کره زمین نزول اجلال فرموده و از هرگونه « سیئاتی» پاک و منزه اند !
اگر به آنها نزدیک بشوید بشما قول گیله مردانه میدهم تمامی آن قصرهای بلورینی را که در ذهن تان ساخته و پرداخته بودید در چشم بر هم زدنی فرو میریزد
یک روز در کتابخانه سانفرانسیسکو خانمی بمن گفت : خوش به حال همسرتان
پرسیدم : چطور!
گفت : برای اینکه شوهر طنز نویس شوخ و شنگی مثل شما دارد!
گفتم: کجای کاری خانم جان؟ من در خیابان عسلم در خانه حنظل!
زنم اسم مرا گذاشته اصغر ترقه !آنوقت شما میگویید خوش به حال همسرتان ؟ بروید حال و احوالم را از خودش بپرسید ! فقط مواظب باشید بغض اش نترکد !

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر