دنبال کننده ها

۱۳ مرداد ۱۴۰۵

مسافرنامه(۲)

در شهر ساحلی Fort Bragg هستیم ، در کرانه اقیانوس آرام .
پیش بینی وضع هوا از یک هفته هوای آفتابی و‌دلپذیر خبر میدهد و درجه حرارت هوا در گرم ترین ساعات روز از ۶۷ درجه فارنهایت بالا تر نخواهد رفت
شهر « Fort Bragg» با سانفرانسیسکو ۱۶۵ مایل فاصله دارد که می‌توان از بزرگراه ساحلی شماره یک ( که بسیار پیچ در پیچ است و جان آدمی را به لب میرساند )و یا بزرگراه ۱۰۱ و بزرگراه شماره پنج و شماره بیست به آن سفر کرد
این شهر که بسال ۱۸۵۷ بعنوان یک پایگاه نظامی ساخته شده بود کم کم بسبب وجود جنگل های عظیم بصورت یکی از بزرگ‌ترین مراکز صنایع چوب امریکا در آمد
معروفیت این شهر بیشتر بخاطر سواحلی است که به سواحل شیشه ای (Glass Beach)معروف هستند
در اینجا پل بسیار مرتفعی است بنام «Noyo Harbor» که آدمی را بیاد پل ورسک می اندازد
چهل سال پیش ما برای نخستین بار سفری به همین شهر داشتیم، آنوقت ها بچه های ما سن و سالی نداشتند
وقتی از کنار رودخانه ای میگذشتیم دیدیم آدمیانی پاچه شلوار شان را بالا زده چوب بلندی در دست گرفته گاه و بیگاه چوب را بسرعت در آب فرو میکنند!
نزدیک شدیم دیدیم آب رودخانه بقدری زلال است که مردمان برای ماهیگیری از چوب های نیزه مانندی استفاده میکنند و دیگر نیازی به تور و ابزار آلات ماهیگیری ندارند
هوای اینجا بقدری لطیف و خالی از آلودگی است که من دیشب تقریبا دوازده ساعت خوابیدم( نیمه شب بیدار شدم دقایقی چند به تماشای ماه نشستم دوباره بخواب رفتم )
فرمانده کل قوا اندازه یک سفر قندهار با خود خوردنی جات و نوشیدنی جان و میوه جات آورده است و اجازه نمیفرمایند برویم مک دانولد از آن ساندویچ های آدم خفه کن میل بفرماییم ! یک عالمه هم دیگ و سه پایه و منقل برقی و تشک بادی و منقل گازی و نمیدانم کارد و چنگال و اره و چاقو با خودش آورده بمن قول داده است امشب برای شام برایم نیویورک استیک درست کند ( آخر آدم کنار اقیانوس باشد آنوقت بجای Sea Food برود نیویورک استیک بخورد؟ )
May be an image of twilight, ocean and horizon
See insights and ads
15
1

کوزه گر و کوزه شکسته

آن قدیم ندیم ها در دوران جوانی مان یک رفیقی داشتیم که سر کوچه مان خیاطی داشت . اسمش غلام بود ما آغلام صداش میکردیم
این آغلام از آن خیاط هایی بود که اگر بجای محله مان آمده بود در منهتن یا خیابان پنجم نیویورک یک دهنه مغازه خیاطی باز کرده بود هم میلیونر شده بود هم صاحب آوازه جهانی !
آغلام بهترین و شیک ترین کت و شلوار ها را برای مان میدوخت اما وقتی به ریخت و قیافه و لباس هایی که خودش می پوشید نگاه میکردی خیال میکردی رفته است از بازارچه خواهر امام یکدست کت و شلوار برای خودش خریده است که به تنش گریه میکند
ما آنوقت ها سر بسر آغلام میگذاشتیم میگفتیم کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد!
دیروز نشسته بودم تلویزیون نگاه میکردم ، نسرین خانم هم نشسته بود با پرستار بیمارستانی سر اینکه چهارشنبه برای ویزیت دکتر بیایم یا پنجشنبه چانه میزد
من صدای پرستار را می شنیدم که میگفت شماره تلفنی بشما میدهم به این شماره زنگ بزن «appointment» بگیر
من دیدم نسرین خانم در بدر بدنبال خودکار میگردد ، هر چه وسایل چسان فسان و نمیدانم ماشه و تیشه و اره و انبر در بساطش بوده بهم ریخته اما دریغ از یک خودکار!
من همینطور نشسته بودم تماشایش میکردم ( حالا شما خانم ها یقه ام را نچسبید که پس تو چطور شوهری هستی؟نمیتوانستی پا بشوی بروی یکدانه خودکار پیدا کنی دست آن طفلک مظلوم بینوا ! بدهی؟
والله به حضرت آباس پنجاه سال پیش بهش گفته بودم زن نویسنده و شاعر نشو به حرف هایم گوش نداده بود حالا میگوید آنوقت ها بچه بودم عقل نداشتم ! )
نشسته بودم تماشایش میکردم ! آخر الامر مجبور شد با رژ لب روی دستمال کاغذی شماره تلفن را بنویسد ( توی خانه مان یک ورق کاغذ هم پیدا نمیشود )
این بود که گفتم قدیمی ها راست میگفتند که : کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد !
راستی! شما توی خانه تان کاغذ قلم پیدا میشود ؟
No photo description available.
See insights and ads
24
7