روزگار غریبی است
آدم نمیداند بخندد ، بگرید ، گریبان چاک بدهد ، خودش را از فراز مجسمه آزادی به پایین پرت کند ، چه خاکی توی سرش بریزد.
لاجرم گاهی به خودش میگوید عجب کشکی ساییدم ها ؟!
این روزها کافی است یک بنده خدایی دوکلام بنویسد که
«ماست سفید است»
یکوقت می بینی لشکری از اغفال طلبان چماق بدست همچون قشون فیل سوار ابرهه حبشی ، کف بر دهان و نعره کشان از راه می رسند و با واژگانی پلشت و بنجل و بند تنبانی بر سرش هوار میشوند که : مرتیکه پدرسوخته مادر قحبه پنجاه و هفتی چپول ! چرا میگویی ماست سفید است ؟ اصلا چرا بجای زندگی کردن در امریکا نمیروی در کوبا یا کره شمالی زندگی کنی؟
اگر هم یک بنده خدایی بیاید شناسنامه اش را نشان شان بدهد بگوید آقا جان ! خانم جان ! من پدر مادرم ایرانی هستند ولی خودمدر همین امریکا بدنیا آمده ام ، چماق شان را سخت تر و محکم تر بر سرش میکوبند که : ای حرامزاده پدر سوخته نمک نشناس ! پدر مادرت نسبت به سرزمین کورش و داریوش نمک نشناسی کرده اند حالا تو انچوچک میخواهی بیایی پا جای پای آنها بگذاری نسبت به اعلیحضرت همایونی عالیجناب ترامپ نمک نشناسی کنی؟
هر قدر هم خودت را جر وواجر بدهی که خانم جان ! آقا جان ! عمو اوغلی! ایشک اوغلو ایشک! قارداش ! شما چرا دارید بخاطر یک دستمال قیصریه را به آتش میکشید؟ آخر روی کدام دنده تان بخوابانم که بادتان در نرود ؟ اصلا سپیدی و سیاهی ماست چه ربطی به اعلیحضرت همایونی و لویی چهاردهم و شاهزاده لیختن اشتاین و فلان والاحسرت دارد ؟
اما مگر به گوش شان فرو میرود ؟
و تا ترا در سوق القنادیل جلوی کوره خورشید کباب نکنند دست از سرت بر نمیدارند
ودرد انگیز اینجاست که در میان این چماقداران ، علاوه بر شعبان بی مخ و بهنام گرز بدست و رمضان یخی و ممد جلالی و بابا شمل ها و چغاله فروش های دروازه غار و علی قره پاچناری و صنیع حضرت ! دکاتره ای هم هستند که یا متخصص گوش و حلق و بینی هستند یا کارشناس برخی از اسافل اعضا !
بقول آن رفیق مان غمبغضباد گرفتیم والله !
**غمبغضباد= غم بغض باد - یعنی دقمرگ شدن

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر