دنبال کننده ها

۳ شهریور ۱۴۰۵

تقلب


من دانشگاه تبریز درس خوانده ام
وقت امتحان ، همکلاسی هایم تقلب میکردند
یکی دو ساعت قبل از امتحان میآمدند توی کلاس می نشستند با مداد روی نیمکت تقلب شان را مینوشتند، اینها همان هایی بودند که بعد ها میبایست دبیر بشوند ، رییس فلان اداره بشوند ،مدیر کل بشوند ، جناب سروان بشوند ، کدخدای ساوجبلاغ سفلی بشوند !
من به آنها میگفتم : قارداش! حیف تان نیست ؟ اگر تکانی به خودتان بدهید همین درس را نیم ساعته یاد میگیرید
میگفتند : نه آقا ! تقلب کردن عینهو رفتن توی جالیز خیار کبلا مم تقی است
نمیدانی خیاری که از جالیز کبلا مم تقی دزدیده ای چه مزه ای دارد ؟
یک روز موقع امتحان چند دقیقه ای زودتر رفتم کلاس. دیدم آقایان گوش تا گوش نشسته اند سرگرم تقلب نویسی روی نیمکت ها هستند( معمولا دانشجویان دختر از این کارهای بی ناموسی نمیکردند! نمیدانم شاید راه و روش دیگری داشتند که من از آن خبر نداشتم)
ناگهان یکی از استادان که از زیر ‌‌و بم کار آقایان با خبر بود از راه رسید و گفت :
خانم ها آقایان ! لطفا تشریف ببرید سالن شماره چهار ! امروز امتحان آنجا انجام میشود !
نمیدانید چه کیفی کردم و نمیدانید چقدر دماغ آقایان سوخت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر