یاد داشت های حسن رجب نژاد - کالیفرنیا
دنبال کننده ها
۱۳ آبان ۱۴۰۲
پزیدن
یک روز ما سر به هوایی کردیم « اناث » را « اناس» نوشتیم
رفیق مان یقه مان را گرفت که : آقا ! شما دیگر چرا ؟ شما که لولهنگ تان خیلی آب بر میدارد !نکند منظورتان « آناناس» است ؟
گفتیم : ببین رفیق جان ! پسرمان یک روز بما گفته بود : بابا جان ، شما خجالت نمی خوری پزیدن بلد نیستی؟
ما ابوی محترم چنان پسری هستیم !
All reactions:
132
Nasrin Zaravar, Hanri Nahreini and 130 others
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
گويا فضا نوردان بر ماه ريده بودند ...!!!
دوازده سال از خاموشی دوست شاعرم - ابوالحسن ملک - گذشته است . با ياد اين طنز پرداز ميهن مان ؛ يکی از سروده هايش را برای تان نقل می کنم . : تص...
کوفیان کفش مرا دزدیدند !
آن قدیم ندیم ها ؛ در دوره آن خدا بیامرز _ یعنی زمانی که همین آ سید علی گدای روضه خوان دو زار میگرفت و بالای منبر سر امام حسین را می برید و...
آستان مقدس امام زاده سید غریب
گفتند : معجزه شده است گفتیم: معجزه ؟ چه معجزه ای ؟ کجا؟ گفتند : در لولمان. آنجا درختی است که می گرید . اشک می ریزد ! بیماران را هم شفا م...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر