دنبال کننده ها

۱۶ مرداد ۱۴۰۵

اتور خان رشتی

امیر هدایت الله گیلانی موسوم به گیلانشاه که به اتور خان یا اتول خان رشتی هم معروف است ، حاکم مقتدر ، ثروتمند و مستقل گیلان در اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه بود
او را به سبب قدرت فراوان ، ثروت زیاد ، و نفوذ بی نظیرش در گیلان ، گیلانشاه میگفتند
گیلانشاه مردی بسیار با هوش و کاردان بود که توانست در دوران پر تلاطم کشمکش های زندیه و قاجاریه بر سر میراث نادر شاه افشار ، گیلان را از بسیاری از گزند ها و آسیب های انتقال قدرت بدور نگهدارد .
او بیست و هشت سال با قدرت تمام در گیلان و بخشی از طبرستان حکمروایی کرد .
او فرزند آقا جمال فومنی -معروف به حاجی جمال -حکمران گیلان در عهد زندیه بود
پدر بزرگش نیز بنام آقا کمال فومنی از مالکان بزرگ گیلان بود که در عهد شاه سلطان حسین صفوی به حکومت رشت منصوب شده بود
این آقای اتور خان رشتی پس از بدست گرفتن قدرت ، انتقام سختی از خاندان شفتی که هم پدر و هم پدر بزرگ او را کشته بودند گرفت و همه اولاد ذکور این خاندان را از دم شمشیر گذراند و فقط یک کودک خردسال را باقی گذاشت
این آقای گیلانشاه با آنهمه قدرت و ثروت و کبکبه و دبدبه اش سرانجام در درگیری با نیروهای آغا محمد خان قاجار کشته شد
اما اینکه چرا به گیلانشاه ، اتور خان یا اتول خان رشتی میگویند ؟
در دوران حکومت کریم خان زند که حکومت گیلان و طبرستان در دست امیر هدایت الله خان رشتی بود ، خان خیوه که گویا با شورش داخلی روبرو شده بود از قلمروی حکمرانی اش گریخت و بسال ۱۱۸۶ هجری قمری به گیلانشاه پناهنده شد
در مدتی که خان خیوه در رشت اقامت داشت هر وقت هدایت الله خان به مجلسی وارد میشد خان خیوه از جایش بر میخاست و ادای احترام میکرد
چون خان خیوه هیچ زبانی غیر از زبان ترکی نمیدانست هدایت الله خان به او میگفت : اتور خان ! یعنی بنشین خان !
این موضوع توجه مردم را جلب کرد بطوری که پس از چندی به هدایت الله خان میگفتند اتور خان !
خیوه کجاست؟
خیوه شهری است که اکنون حدود نیم میلیون جمعیت دارد و در استان خوارزم ازبکستان واقع است
این شهر حدود هزار کیلومتر با تاشکند و ششصد کیلومتر با بخارا فاصله دارد
زمانی خیوه تا پیش از چیرگی روس ها ، مرکز سرزمین خوارزم و محل فرمانروایی خانان خیوه بود که باستان شناسان پیشینه آنرا سده ششم میلادی میدانند
No photo description available.
See insights and ads
19
4
2

۱۴ مرداد ۱۴۰۵

شهروند جهان


آذر بمن میگفت : گیله جان تو شهروند جهان هستی!
آذر فخر را میگویم( که یادش به خیر باد )
راست میگفت ، من شهروند جهانم ، در لاهیجان دنیا آمده ام ، در تبریز درس خوانده ام ، در ارومیه و مراغه سربازی رفته ام ، در شیراز زن گرفته ام ، در رشت و تبریز و شیراز وسمنان کار کرده ام ، در سوییس عربده های انقلابی کشیده ام ، در بوئنوس آیرس دوباره دانشگاه رفته ام ، در سانفرانسیسکو بقال خرزویل شده ‌ودر سن حوزه روزنامه منتشر کرده ام
و اینک در کوهپایه های سییرا با آب و خاک و گل و گیاه و آهوان سر و سری دارم .
دخترم در شیراز به دنیا آمده ، در بوئنوس آیرس به کودکستان رفته ، در سانفرانسیسکو دیپلم گرفته ، در ساکرامنتو و لس انجلس دانشگاه رفته ، زبان فارسی رابا لهجه غلیظ شیرازی حرف میزند اما معنای خلیج و چوپان را نمیداند.
نوه هایم اما:
نوا جونی مادرش ایرانی است ، پدرش امریکایی ، نامش پارسی ، اما هنوز فارسی نمیداند ، به عاشقتم میگوید عاشگتم !
پدر بزرگش لاهیجانی است . مادر بزرگش شیرازی است.پدر بزرگ پدری اش اهل یوگسلاوی است ، مادربزرگ پدری اش ایرلندی ، خودش اهل سانفرانسیسکو.
آن یکی نوه ام پدرش ایرانی است مادرش ایتالیایی.
ما چقدر به فرش های ایرانی شبیه هستیم : هزار رنگ و هزار تار و پود.
ما نماد کاملی از سازمان ملل متحد هستیم ، ترکیبی از هر قوم و قبیله ای.
آذر جان حق داشت بمن میگفت شهر وند جهان .
من شهروند جهانم ،
اما ایران تنها کشوری است که حق ورود به آن را ندارم .

۱۳ مرداد ۱۴۰۵

مسافرنامه (۳)

مسافرنامه(۳)
در شهر ساحلی Fort Bragg هستیم ، در کرانه اقیانوس آرام .
پیش بینی وضع هوا از یک هفته هوای آفتابی و‌دلپذیر خبر میدهد و درجه حرارت هوا در گرم ترین ساعات روز از ۶۷ درجه فارنهایت بالا تر نخواهد رفت
شهر « Fort Bragg» با سانفرانسیسکو ۱۶۵ مایل فاصله دارد که می‌توان از بزرگراه ساحلی شماره یک ( که بسیار پیچ در پیچ است و جان آدمی را به لب میرساند )و یا بزرگراه ۱۰۱ و بزرگراه شماره پنج و شماره بیست به آن سفر کرد
این شهر که بسال ۱۸۵۷ بعنوان یک پایگاه نظامی ساخته شده بود کم کم بسبب وجود جنگل های عظیم بصورت یکی از بزرگ‌ترین مراکز صنایع چوب امریکا در آمد
معروفیت این شهر بیشتر بخاطر سواحلی است که به سواحل شیشه ای (Glass Beach)معروف هستند
در اینجا پل بسیار مرتفعی است بنام «Noyo Harbor» که آدمی را بیاد پل ورسک می اندازد
چهل سال پیش ما برای نخستین بار سفری به همین شهر داشتیم، آنوقت ها بچه های ما سن و سالی نداشتند
وقتی از کنار رودخانه ای میگذشتیم دیدیم آدمیانی پاچه شلوار شان را بالا زده چوب بلندی در دست گرفته گاه و بیگاه چوب را بسرعت در آب فرو میکنند!
نزدیک شدیم دیدیم آب رودخانه بقدری زلال است که مردمان برای ماهیگیری از چوب های نیزه مانندی استفاده میکنند و دیگر نیازی به تور و ابزار آلات ماهیگیری ندارند
هوای اینجا بقدری لطیف و خالی از آلودگی است که من دیشب تقریبا دوازده ساعت خوابیدم( نیمه شب بیدار شدم دقایقی چند به تماشای ماه نشستم دوباره بخواب رفتم )
فرمانده کل قوا اندازه یک سفر قندهار با خود خوردنی جات و نوشیدنی جان و میوه جات آورده است و اجازه نمیفرمایند برویم مک دانولد از آن ساندویچ های آدم خفه کن میل بفرماییم ! یک عالمه هم دیگ و سه پایه و منقل برقی و تشک بادی و منقل گازی و نمیدانم کارد و چنگال و اره و چاقو با خودش آورده بمن قول داده است امشب برای شام برایم نیویورک استیک درست کند ( آخر آدم کنار اقیانوس باشد آنوقت بجای Sea Food برود نیویورک استیک بخورد؟ )
May be an image of twilight, ocean and horizon
See insights and ads
15
1