دنبال کننده ها

۱۶ مرداد ۱۴۰۵

تمشک
شب تا صبح از درد پا و زانو نتوانستم بخوابم
دم دمای صبح راه افتادم رفتم پیاده روی توی جنگل! گفتم کمی راه بروم بلکه درد زانوی مان کمی آرام بگیرد
سرتاسر جنگل پر از تمشک های وحشی است
بجای پیاده روی شروع کردم به چیدن و خوردن تمشک ها ! به به ! چه شیرین و آبدار هستند! حیف که شاخه هایش خار دارند .
حالا فرمانده کل قوا اگر اینجا بود میگفت : یکوقت نا شسته نخوری ها! باید بشوری شان ! هزار جور میکرب دارند ها !
آقا ! جای تان خالی یک ساعت تمام تمشک چیدیم و خوردیم هیچی مان هم نشد !
درد زانوی ما هم خوب شد
No photo description available.
See insights and ads
29
5
1

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر