دنبال کننده ها

۳۰ خرداد ۱۴۰۵

‎ما برای پوشاندن و ندیدن فقر وبی مایگی و بیچارگی امروزمان ؛ به تاریخ رو میآوریم و شکوه و بزرگی گذشته را می ستاییم
‎دیروز مان وسیله ای است برای فرار از امروز ....
بار تاریخ بر دوش ما سنگینی و پای رفتن مان را خسته میکند
شاهرخ مسکوب( روزها در راه )
No photo description available.
See insights and ads
50
4
2

استعمال دخانیات ممنوع



پدرم روزنامه خوان بود ، هر روز یک شماره روزنامه کیهان می خرید میآورد خانه، من لنگان لنگان تیترهای روزنامه را غلط غلوط می خواندم کیف میکردم ، روزنامه را به خواهرکم نشان میدادم فخر میفروختم میگفتم می بینی؟ می بینی من می توانم روزنامه بخوانم تو نمی توانی!
بگمانم کلاس اول دوم ابتدایی بودم
یکبار سوار اتوبوس آقای باقر سعدی شده بودیم از رامسر میآمدیم لاهیجان.
بالای سر راننده روی آیینه ، تابلوی کوچکی نصب شده بود نوشته بود : منمشتعلعشقعلیمچهکنم هرکاری کردم نتوانستم آنرا بخوانم ، از بابایم خواستم تابلو‌را برایم بخواند
پدرم تابلو را خواند : من مشتعل عشق علیم چه کنم ؟
کشف این معما برای من مثل این بود که در های قلعه خیبر را کنده باشم
یک روز سوار بنز کرایه عباس آقا شدیم از لاهیجان برویم انزلی. عباس آقا در یک پمپ بنزین ایستاد گازوییل بزند ، آنجا چشمم به تابلویی افتاد که روی دیوار نصب شده با خط قرمز درشت نوشته بود : استعمال دخانیات اکیدا ممنوع !
تابلو‌را توانستم بخوانم اما معنایش را نفهمیدم
از پدرم پرسیدم آنجا چه نوشته ؟
بابام گفت : نوشته سیگار نکشید !
پرسیدم : چرا به عربی نوشته ؟ مگر ما زبان مان فارسی نیست ؟
خواهرکم یکی دو سالی از من کوچک تر بود
ماه رمضان که میشد روزه میگرفت . من روزه نمیگرفتم اما همه بود و بن های حقه بازی ام را بکار میگرفتم کاری بکنم روزه اش را بشکنم
جلوی خانه مان ، دم پلکان ، یک درخت «به »روییده بود ، اواسط بهار غرق شکوفه میشد ، شکوفه های سپیپد، ما این شکوفه ها را می کندیم می خوردیم ، شیرین و‌خوشمزه بود‌
یک سال ماه رمضان به بهار افتاده بود ، درخت جلوی خانه مان هم غرق شکوفه شده بود ، خواهرکم روزه بود ، من شکوفه ها را می چیدم میخوردم ملچ‌ملوچ میکردم . خواهرکم با حسرت نگاهم میکرد
میگفتم : به‌خدا قسم شکوفه ها روزه را باطل نمیکند! بیا چندتا از اینها بخور ! خیلی شیرین است
خواهرکم میگفت : دروغ میگویی ! روزه ام باطل میشود
میگفتم: نه به خدا ! شکوفه روزه را باطل نمیکند!
خواهرکم میگفت : بگو‌به ابوالفضل!
میگفتم : به ابوالفضل ! به دستان بریده حضرت عباس !
خواهرکم با تردید سه چهارتا شکوفه از درخت می چید میگذاشت دهانش ، منتظر میماندم تا آنها را کاملا قورت بدهد، آنوقت شروع میکردم بشکن زدن و بالا پایین پریدن و رقص کردن و فریاد شادمانه سر دادن که « دیدی روزه ات باطل شد » !
و بیچاره خواهرکم شروع میکرد گریه کردن!
شب که میشد مادر تهدید میکرد فردا میآید‌مدرسه به مدیر مدرسه مان آقای کنارسری از من چغلی خواهد کرد
و من شب تا صبح از ترس آقای کنارسری خواب به‌چشمانم نمی آمد
May be an image of ‎text that says '‎٤ی استعمال دخانیات نیات ممنوع‎'‎
See insights and ads
33
3
5

چگونه با ایرانی ها معامله کنیم


۲۸ خرداد ۱۴۰۵

توهین به مقدسات میکنی پدر سگ؟

تازه انقلاب شده بود .
دوران یکه تازی و آدمکشی آقایانی بود که حالا اصلاح طلب شده اند .
دانشگاه‌ها را بسته بودند ، به سبک و سیاق مرحوم ملعون مائو‌تسه تونگ انقلاب فرهنگی در جریان بود ، برنامه هویت از تلویزیون پخش میشد و هر کسی که سرش به تنش می ارزید به داغ ‌و درفش آقایان گرفتار میآمد
در چنین هنگامه ای -یا بقول حافظ در چنین عجب زمنی - یک معلم موسیقی را گرفته بودند گفته بودند این کاغذها چیست ؟به چه زبانی نوشته شده ؟ مخاطب این پیام‌ها کیست ؟
بنده خدا گفته بود : آقا ! اینها نُت موسیقی است ! اینها را باخ نوشته است
باز جو کشیده‌ای بیخ گوش طفلکی خوابانده بود گفته بود:
خفه شو مرتیکه پدرسگ ضد انقلاب ! باخ همین یکی دو‌ساعت پیش اینجا بود اعتراف کرد! بگو ببینم اینها را برای چه گروهکی نوشته‌ای؟ بگو ببینم پیامش چیست؟ بگو ببینم از کجا اسلحه می‌خری ؟ اگر نمیخواهی زبانت را از حلقومت بیرون بکشم بگو ببینم اون سیاه دم‌داره کیه ؟ نکنه امام است پدرسگ ؟!
توهین به مقدسات می‌کنی پدر سگ ؟