مچکریم آقای ترامپ !
این روزها آدم جرات ندارد ماشین اش را از گاراژ خانه اش بیرون بیاورد برود کنار رودخانهای، جویباری ، جایی از این گرمای بی پیر بگریزد نفسی تازه کند چرا که قیمت بنزین آنچنان بالا رفته که آدمیزاد وقتی از کنار پمپ بنزین ها رد میشود میترسد نکند سکته قلبی بکند
سال های گذشته ، پیش از آنکه این هیولای مو طلایی اینگونه جهان را به گند بکشد ما تابستان ها راه می افتادیم میرفتیم چند ایالت امریکا را میدیدیم ، گشت و گذاری در اینجا و آنجا میکردیم ، استخوانی سبک میکردیم ، با آدم های تازه ای آشنا میشدیم ، سه چهار هفته ای از هیاهوی زندگانی پر شتاب شهری جان سالم بدر می بردیم و زندگانی ما معنای تازه ای پیدا میکرد ، اما از روزی که این هیولای مو طلایی بر مسند فرمانروایی فرعونی جلوس فرموده و همه آنچه را که رنگ و بوی قانون و آدمیت داشته به گنداب افکنده ، همین سفر تابستانی هم از ما دریغ شده و اگر هم به سفری کوتاه برویم دست و دل مان میلرزد و از تماشای جهان محروم مانده ایم
خواستم از این فرصت استفاده کنم به این هیولای مو طلایی که از سر تا پایش دروغ و یاوه و شارلاتانی و نامردمی میبارد بگویم : مچکریم آقا!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر