یاد داشت های حسن رجب نژاد - کالیفرنیا
دنبال کننده ها
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
در آستانه صبحیم و آفتاب شدن
دو باره شرم حضور و ؛ دوباره آب شدن
ستاره های بلند طلیعه دار سحر
چقدر مانده به فردا ؟ به آفتاب شدن ؟
بریز ؛ از این می دوزخ تبار تلخ ؛ بریز
هنوز چند قدح مانده تا خراب شدن .
" بهروز یاسمی "
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
گويا فضا نوردان بر ماه ريده بودند ...!!!
دوازده سال از خاموشی دوست شاعرم - ابوالحسن ملک - گذشته است . با ياد اين طنز پرداز ميهن مان ؛ يکی از سروده هايش را برای تان نقل می کنم . : تص...
آستان مقدس امام زاده سید غریب
گفتند : معجزه شده است گفتیم: معجزه ؟ چه معجزه ای ؟ کجا؟ گفتند : در لولمان. آنجا درختی است که می گرید . اشک می ریزد ! بیماران را هم شفا م...
کوفیان کفش مرا دزدیدند !
آن قدیم ندیم ها ؛ در دوره آن خدا بیامرز _ یعنی زمانی که همین آ سید علی گدای روضه خوان دو زار میگرفت و بالای منبر سر امام حسین را می برید و...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر