دنبال کننده ها

۳ تیر ۱۴۰۵

آدم های مشنگ


یکی نزد طبیب رفت که موی ریشم درد میکند !
طبیب پرسید: چه خورده ای؟
گفت: نان و یخ !
طبیب گفت : برو بمیر که نه دردت به درد آدمی میماند نه خوراکت .
حالا حکایت ماست
صفحه فیس بوق را باز میکنم
می بینم یک آقای چاچول بازی آمده است یک شعر بند تنبانی را روی صفحه اش گذاشته زیرش هم نوشته است از لسان الغیب حافظ شیرازی!
اول سی و سه بند وجودم شروع میکند لرزیدن ، میگویم : حافظ جان ، نه سامان نالیدن است نه قوت صبر کردن ، میدانم تن تو هم در قبر میلرزد ، ولی بقول خودت «اعتبار سخن عام چه خواهد بودن؟ »
بعد ، هم خنده ام میگیرد هم گریه ام .
خنده ام میگیرد میگویم : چه خوب که نگفت شعر از « لسان الغیب سعدی شیرازی » است !
اما گریه ام میگیرد وقتی می بینم آوازه سخن حافظ به هرات و بلخ و سمنگان و کابلستان و فاریاب و چین و هند و سغد و طارم ‌و ختلان و بامیان رسیده است اما ده نفر ، بیست نفر ، پنجاه نفر آبجی آغاجی و بابا شمل و خاله خاک انداز و ننه دوغ مال و یقنلی بقال و جاهل و غافل ایرانی زیر همین قاذورات کامنت گذاشته به روان پاک خواجه شیراز درود فرستاده اند!
حرف شان دارد ز بی عقلی نشان
گریه میگیرد مرا از حرف شان
میمانم معطل که خدایا خداوندا ! بیکار بودی اینهمه آدم مشنگ آفریدی؟
آیا این هم یکی از علائم ظهور سوشیانت یا همان آقا مهدی خودمان است ؟
May be an image of temple and monument
See insights and ads
23
2
1

۱ تیر ۱۴۰۵

ساعت هفده میلیون دلاری


من این خدابیامرز آقای پل نیومن را بسیار دوست میداشتم ، هنوز هم دوستش دارم ، هنر پیشه مورد علاقه ام بود - و هست -
از فیلم هایش لذت میبردم . یکنوع خونسردی در رفتارش بود ، یکنوع خونسردی که به خود خواهی و بیخیالی و شلختگی پهلو میزد .
بسیاری از فیلم هایش را دیده ام ، حالا هم اگر حال و حوصله تماشای فیلم داشته باشم می نشینم فیلم های کلاسیک قدیمی اش را تماشا میکنم . 
توی یکی از فیلم هایش شرط می بندد سی چهل تا تخم مرغ پخته را بخورد - و میخورد - این صحنه تخم مرغ خوری اش مرا میخندانید و میخنداند ، شادم میکرد و شادم میکند .
چند وقت پیش ، اینجا در امریکا ، ساعت رولکسی را که آقای پل نیومن به مچش می بست در یک حراج به مبلغ هفده میلیون و هشتصد هزار دلار فروخته شد ! ملاحظه میفرمایید ؟ هفده میلیون و هشتصد هزار دلار برای یک ساعت مچی ! آنوقت شما از من می پرسید : دل خوش سیری چند ؟
خوش بحال اسکات و ملیسا و نلی .
لابدنمیشناسیدشان ؟ اینها فرزندان مرحوم مغفور آقای پل نیومن هستند که نه بیل میزنند نه پایه انگور میخورند در سایه !
خدا یک جو شانس بدهد والله ! بابای خدابیامرزمان وقتی ریق رحمت را سر کشید برای مان یک عالمه قرض و قوله باقی گذاشت و یک زخم معده آبا اجدادی!
‎قرض هایش را به هر جان کندنی بود دادیم، فقط مانده است آن زخم معده لعنتی که گویا تا قیام قیامت با ماست
May be an image of one or more people
See insights and ads
14
2
1