دنبال کننده ها

۱۶ اسفند ۱۴۰۳

حاجی

تو ایران رسم است همه را حاجی صدا میکنند :
حاجی حالت خوبه ؟
حاجی کجا میخوای بروی ؟
حاجی این قیمتش چنده؟
حاجی کی مسافرت میروی؟
حاجی کرایه خونه را دادی؟
من اگر ایران مانده بودم اگر خمینی مرا نمیکشت همین حاجی گفتن ها مرا میکشت . ترجیح میدادم یکی بجای حاجی بمن میگفت خواهر جنده مادر قحبه !
وقتی میگویند حاجی احساس میکنم بوی تعفن اسلام گرفته ام . احساس میکنم به ژرفای چاه ابتذال و‌نابکاری در غلتیده ام .
حاجی تان ارزانی خودتان ای بوگندوهای متعفن دزد آدمخوار پلید .
See translation
May be a doodle
All reactions:
54

سرود اینترنشنال


از فرانسه بر میگشتیم سویس. من و رفیقم رسول.سوار قطاری بودیم که از پاریس به زوریخ میرفت ، قطار سه چهار تا واگن بیشتر نداشت. چنان آهسته میرفت انگار به عروسی آقای دانولد ترامپ میرویم !
سال ۱۳۵۶ بودو ایران آهسته آهسته در آتش انقلابی شوم فرو می پاشید .
رسیدیم مرز سویس . قطار ایستاد ؛ دوتا پلیس قلچماق آمدند سراغ مان، با ایما اشاره حالی مان کردند باید پیاده بشویم!
پیاده شدیم . رفیقم را بردند ،
بردند برای بازجویی ؛من همانجا نشستم تا نوبتم برسد.
چند دقیقه ای گذشت ؛ رسول از اتاق بیرون آمد ، با صورتی بر افروخته و مویی پریشان و خشم آگین.
گفتم : چطو شد رسول ؟
شروع کرد به ترکی فحش دادن : کپه اوغلی ننه گهبه! مادر گهبه ها !
پلیسی آمد دستم را گرفت برد توی اتاق.
گفت: کت ات را در بیاور
در آوردم.
پیرهنت را در بیار !
در آوردم
شلوارت را در بیار !
در آوردم
زیر شلواری ات را در بیار !
با تردید پرسیدم : زیر شلواری؟
گفت : در بیار !
در آوردم
تمامی سوراخ سنبه های کفش و لباس و جوراب و کلاهم را با دقتی وصف ناشدنی جستجو کردند . نمیدانم دنبال هرویین و کوکایین میگشتند یا کلاشینکف و خمپاره انداز !
آمدیم بیرون ؛ دیدیم قطار همچنان منتظر ما ایستاده است ؛ سوار شدیم.
مسافران طوری نگاه مان میکردند انگار دو تن از تروریست های بادر ماینهوف را گرفته اند. شاید خیال میکردند ما همان ایلیچ رامیرز سانچز یا همان کارلوس معروف هستیم.
رفتیم توی رستوران چند تا آبجوی کله قوچی خوردیم مست و پاتیل شدیم
من پاشدم به زبان شیرین فارسی خطاب به مسافران گفتم : ریدم توی آن مملکت تان !پدر سوخته های جاکش ! ما دانشجو هستیم ، چه خیال کردید مادر قحبه ها ؟
بیچاره ها از فحش هایم سر در نیاوردند .
خیال میکردند دارم سرود اینترناشنال میخوانم !
همه این بلاها سرمان آمد چونکه سبیل های مان شبیه سبیل های آقای دایی استالین بود !
See translation
May be art
All reactions:
29

درس امام شناسی

درس امام شناسی
وقتی بچه بودم تو مدرسه میگفتند ما دوازده تا امام داریم اما من هر چه حساب میکردم میدیدم ما پانزده تا امام داریم
آقای سلیمی معلم تعلیمات دینی مان با ترکه انار میکوبید روی کله ام میگفت : حرومزاده ! کفر نگو !
آنوقت ها عقل درست حسابی که نداشتم ( البته هنوز هم ندارم ) خیال میکردم امام جعفر صادق و امام موسی کاظم چهار نفرند
خیال میکردم امام جعفر و امام صادق دو تایی با هم نشسته اند اینهمه حدیث جعل کرده اند
همچنین خیال میکردم امام موسی و امام کاظم دو نفرهستند که اینهمه تخم و ترکه پس انداخته اند
آقای جزایری پیشنماز محله مان هم هر وقت روی منبر از ثامن الائمه صحبت میکرد من خیال میکردم از عمه صنم مان حرف میزند !
بعد ها فهمیدم ثامن الائمه وامام رضا پسر خاله اند!
See translation
May be an illustration
All reactions:
74

سلام

بسبب برخی  اشکالات فنی  ! فعلا امکان انتشار یادداشت های جدید فراهم نیست. اگر شیاطین دست از سرمان بر دارند بزودی این صفحه مجددا آپدیت خواهد شد . با شرمندگی بسیار : گیله مرد مغبون 

۳۰ بهمن ۱۴۰۳

خران کراواتی


شاه  :هیچ کس جز من در سیاست خارجی حق مداخله ندارد. نخست وزیر و وزرای خر هم به درد سفر خارجی با من نمی خورند.
"فرمودند به وزارت خارجه گفته ام که هیچ مقامی غیر از خود من حق ندارد در کارهای وزارت خارجه مداخله بکند، حتی گفته ام برادر هویدا که نماینده ما در سازمان ملل است، حق ندارد به نخست وزیر گزارش بدهد، حتی تلفنی بکند. او را هم توبیخ کردم که چرا به برادرت گزارشهای وزارت خارجه را میدهی )(خاطرات علم، جلد سوم، ص ۳۶۷)."

باری دوباره کارهای فوری را به عرض رساندم: ترتیب سفر پاکستان و الجزایر و ملتزمین رکاب. عرض کردم باید در الجزیره هیأت مطلعی مرکب از وزیر اقتصادُ رییس بانک مرکزیُ دکتر فلاحُ وزیر کشور(مسول اوپک) و یک عده کارشناس باشند. فرمودند این خرها چه فایده دارند؟ عرض کردم خر و هرچه باشند لازم است باشند."(خاطرات علم، جلد چهارم، ص ۳۲۵).
ملاحظه میفرمایید ؟ پس از چهل سال و آنهمه جان های شیفته ای که بر باد رفت ، اکنون شاهنشاه دیگری بر مسند فرمانروایی نشسته است و همچنان کلام الملوک ملوک الکلام است ، گیرم آن رهبر پیشین عطر ادکلن فرانسوی میداد این یکی رهبر بوی پهن الاغ های نجف و کربلا

وبا ، طاعون و ملایان


وبا . طاعون . و ملایان
احمد کسروی :
در سال ۱۲۸۳ خورشیدی بیماری وبا به همه شهرها رسید و در تبریز کشتارها کرد.
(در دوره قاجار هفت نوبت وبا آمد که این هفتمین وبا بود). من پیش از آن وبا را شنیده ولی ندیده بودم و چون گفته می شد وبا می آید و مردم ترس بسیار مینمودند، من اندوه آنرا داشتم که مرده فراوان خواهد بود و من باید به ختم این و آن بروم.
باری، وبا آمد و مردم به شیوه آنزمان از کوچه ها قرآن آویزان کردند تا از آن بلا مصون باشند. باور بر این بود که هر که از زیر قرآن گذر کند در زینهار باشد.
در محوطه کوچه ها فرش گسترده روضه خوانی ها برپا گردانیدند.
کارشان به جایی رسید که در یک روز یکی از نوه های آقا میر فتاح مجتهد تبریزی را سوار الاغ گردانیده به آن کوی آوردند و در کوچه ها گردانیدند تا مردان و زنان دست و دامنش را ببوسند.
آقا میر فتاح مجتهد، خانه اش در تبریز اجاق می بود . مردم به خاطر ترس از وبا نذرهایشان را به اجاق میرفتاح می بردند و ارمغانها به سوی انجا روانه میکردند.
میگویند در نوبتی دیگر که وبا آمده بود (یعنی در سال ۱۲۴۳ خورشیدی) وبا در تبریز عده زیادتری را کشته بود و مردم همچنان متوسل به نذر و نیاز به اجاق آقا میرفتاح میکردند و یکی از پسرهای آقا میرفتاح مجتهد را در کوچه های تبریز میگرداندند اما آن پسر خود وبا گرفت و مرد!
مردم گفتند: آقا، وبا را به تن خویش پذیرفت
و بدین ترتیب همین اتفاق مرگ پسر میر فتاح ، ایمان شان به او بیشتر هم شد.
بهرحال وبا کار خودش را میکرد و روزانه چند صد تن را روانه قبرستان میکرد.
یکی از سودهای دانش های اروپایی آن است که جلو وباهای بزرگ را گرفت.
(منبع: کتاب زندگی من، احمد کسروی- صفحه۵۶)
و این میرفتاح همان است که نخست فتوای جهاد علیه دولت تزاری روس داد اما هنگامی که پانزده روز پس از صدور حکم جهاد و آغاز جنگ از طرف مجتهدین نجف و ایران، لشکر روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال پاسکویچ وارد تبریز شد، میرفتاح به همراه جمع بزرگی از مردم شهر به پیشواز لشکر اشغالگر شتافت.
وی حتی برای یاری رساندن بیشتر به روس‌ها، مردم را بر ضد شاهزاده عباس میرزا شوراند؛ کار تا جایی پیش رفت که مقلدینش حتی کاخ شاهزاده عباس میرزا را غارت کردند و انبارهای آذوقه، اسلحه‌خانه‌ها و زرادخانه‌ها (به ویژه کارخانه توپ‌ریزی) را دست‌نخورده تحویل سپاهیان روسیه تزاری دادند.

۲۶ بهمن ۱۴۰۳

روز عشق

به صحرا شدم
عشق باریده بود
چنانکه پای در برف فرو شود در عشق فرو شدم
«بایزید بسطامی»
روز عشق بر همه شما خجسته باد ❤️❤️❤️❤️
May be an image of heart and text that says 'you'
All reactions:
68