یاد داشت های حسن رجب نژاد - کالیفرنیا
دنبال کننده ها
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
نقل است که ذوالنون گفت: مرا دوستي بود فقير، وفات کرد. او را به خواب ديدم. گفتم: خداي با تو چه کرد؟ گفت: بيامرزيد و گفت: بيامرزيدم تو را بدآن سبب که از سفلگان دنيا هيچ نستدي با همه احتياج!
تذکره الاولیا - عطار
نقاشی : نقی پور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
گويا فضا نوردان بر ماه ريده بودند ...!!!
دوازده سال از خاموشی دوست شاعرم - ابوالحسن ملک - گذشته است . با ياد اين طنز پرداز ميهن مان ؛ يکی از سروده هايش را برای تان نقل می کنم . : تص...
(بیعنوان)
پس از بمباران مجلس شورای ملی توسط محمد علیشاه قاجارو تبعید و کشتار بسیاری از آزادیخواهان ؛ میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی نامه ای به مرحوم عل...
کشفیات امروز
آقا! ما امروز زیر آفتاب بهاری نشسته بودیم نرمک نرمک چرت میزدیم به کشفیات تازه ای نائل آمدیم: اول اینکه اگر آدم بخواهد یکهفته دو هفته به سخن...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر