اکبر ذوالقرنین *** این زبان مادری ـ فارسی خودمان را می گویم ـ چقدر “کردن” دارد … باید ببخشید رویم سیاه زبانم لال نگاه را می کنیم فکر را می کنیم سلام را هم که می کنیم از عشق و حال و احوال گرفته تا شادی و کیف و بوسه حتا زندگی را هم می کنیم ورزش و ناز و نوازش را نیز مثل صلح و جنگ و نیایش چنان که هر چه آزمایش و ویرایش را دم به دم می کنیم حالا بگو آدمی مانند من همدانیِ زمین خورده ای بی دست و پا با این بَر و ریخت “چه واشه ام” که هم انقلاب را کرده هم سکته ی سگ مصب را غلطی مانده نکرده باشم؟ گمان را که نمی شود کرد من هم نمی کنم شما چطور؟
۱ نظر:
ناشناس
گفت...
جناب حسن رجب نژاد .چند صباحيست كه مطالب و نوشته هايتان مقداري آبكي شده اند .مبالغ دريافتي از سوي جمهوري اسلامي شما را به بيراهه كشانده يا استعداد مقاله نويسيتان خشك شده است ؟؟؟؟؟؟
۱ نظر:
جناب حسن رجب نژاد .چند صباحيست كه مطالب و نوشته هايتان مقداري آبكي شده اند .مبالغ دريافتي از سوي جمهوري اسلامي شما را به بيراهه كشانده يا استعداد مقاله نويسيتان خشك شده است ؟؟؟؟؟؟
ارسال یک نظر