صفحه نخست » چرا اینهمه «جناب سرهنگ» داریم؟ گیلهمرد
میشود بما بفرمایید چرا حکومت ایران اینهمه «جناب سرهنگ» دارد؟
ما هر گوشه و کنار را که نگاه میکنیم، میبینیم همهٔ این چماقبهدستان و آدمکشان درجهٔ سرهنگی دارند! مگر درجهٔ سرهنگی را کیلویی میفروشند؟
آخر مگر میشود هر میرزا حسینقلیخان پیزی افندی دبنگ شیرهمال یاردانقلی بنگی؛ که قرابینه و قمه و قداره به کمرش بسته و قیافهاش هم به نیمرخ گوز فیثاغورث میماند و انگار هفتصد سال است حمام نرفته است؛ درجهٔ سرهنگی داشته باشد؟
در دورهٔ آن اعلیحضرت رحمتی، برای رسیدن به درجهٔ سرهنگی باید کلی جان کند و کلی آموزش دید؛ یک ضربالمثلی هم بود که میگفتند:
«دویست من استخوان باید که صد من بار بردارد.»
اما حالا انگار میروند از کوچهپسکوچهها و برزنها و محلات هزارتوی چالهمیدان و دروازهغار و یافتآباد و نازیآباد و خانیآباد، یک مشت دلهدزدان قمهکش و پهلوانپنبههای پیزری و گردنهگیرها و معرکهگیرها و کفتربازان و چماقالشریعهها و معتقدان به سلام و صلوات و تکبیر و ایضاً اراذل و اوباش و اشرار را جمع میکنند،
یک عالمه پیزر لای پالانشان میچپانند،
یک درجهٔ سرهنگی روی دوششان میچسبانند،
یک موزر و یک چماق هم دستشان میدهند،
میگویند: «جناب سرهنگ! حالا برو آدم بکش!»

آقا! چند دقیقه به فرمایشات ما گوش بدهید!
آقای نیکلاس مادورو، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا را در نیویورک به دادگاه کشاندهاند.
میگویند یا با ما باش یا اینکه دندانهایت را میشکنیم و پوست از سرت میکنیم.
دیشب جایتان خالی رفته بودیم مهمانی.
در طول تاریخ، مردمان «آتشبهاختیار» بسیار داشتهایم. مردمانی که پارهاستخوانی از زرمداران و زورمداران و قدرتمندان میگیرند و خنجر بر گلوگاه برادران و خواهران و پدران و مادران خویش مینهند.
روایت میکنند: خری را به درختی بسته بودند
اینجا رودخانه ای است که تابستانها در ساحلش میآساییم و تن به آب میدهیم.
۱-رفته بودم گورستان پرلاشز . رفته بودم ساعدی را ببینم. چشم که گرداندم دیدم صادق خان هم آنجاست ؛ زیر یک تخته سنگ سیاه ؛ تخته سنگ مرمر ؛ اما سیاه .