۱۱ بهمن ۱۳۹۳

سر در گلیم ....

داشتیم دفتر یاد داشت هایمان را ورق میزدیم . به شعری رسیدیم که حال مان را جا آورد . شعر این است :
اسرار جهان ؛ چنانکه در دفتر ماست
گفتن نتوان ! که آن وبال سر ماست
چون نیست در این مردم نادان اهلی
نتوان گفتن هر آنچه در خاطر ماست .
و دو سه خط پایین تر شعری است از مولانا که وصف حال امروزین ماست :
احمقان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سر ها کشیده در گلیم .
و پرسش ما این است که این حضرات  عاقلان تا کی باید همچنان سر در گلیم باشند ؟ تا قیام قیامت ؟؟

۱۰ بهمن ۱۳۹۳

مساحقه ....

اگر گفتید  " مساحقه " یعنی چه ؟
والله گیله مردی که ما باشیم تا همین دیروز پریروز چنین کلمه ای هر گز به گوش مان نخورده بود اما از آنجا که این روز ها بفکر افتاده ایم معلومات دینی مان را بالا ببریم بلکه حجت اسلامی ؛ تقه الاسلامی ؛ چیزی بشویم  همه فکر و ذکرمان این است که با خواندن کتاب های گرانقدر اسلامی به معلومات خودمان اضافه بکنیم
اهل " مساحقه " همان است که این فرنگی های لعنتی به آن میگوین لزبین . یعنی به زبان ساده تر  " مساحقه " نوعی همآغوشی است که بین دو زن انجام میگیرد .
حالا دل تان میخواهد بدانید سزای مساحقه گران در آن دنیا چیست ؟ پس بخوانید :

" ....چون قیامت شود ؛ آنها را میآورند و لباس هایی که از آتش بریده شده بر آنها می پوشانند و مقنعه های آتشین بر سرشان می بندند و زیر جامه های آتشین به بدن شان می پوشانند و عمود های آتشین در جوف شان !! فرو کنند و آنها را در جهنم اندازند ..."
نقل از کتاب " معاد " نوشته شهید محراب سید عبدالحسین دستغیب
می شود از شما خواهش کنم معنی " جوف " را از من نپرسید . مگر شما توی خانه تان  لغتنامه ندارید ؟ خب ؛ ور دارید ورق بزنید دیگر ...

۸ بهمن ۱۳۹۳

ویلای فرخزاد ....

چند سالی پیش از انقلاب  طفلکی فریدون فرخزاد آمده بود بین رامسر و شهسوار - نزدیکی های سپید سرا - تکه زمینی خریده بود و آلونکی آنجا ساخته بود که بهش میگفتند ویلا !! هیچ شباهتی هم به ویلاها وقصر هایی که حالا آقایان ملایان در آن ساکن اند نداشت .
بعد از انقلاب آمده بودند همین آلونک را مصادره انقلابی کرده بودند . فرخزاد پا شده بود آمده بود شهسوار و سراغ دادگاه انقلاب را گرفته بود .برده بودندش پیش قاضی شرع .
فرخزاد تا چشمش به قاضی شرع افتاد شروع کرد به بشکن زدن و بجنبان و برقصان و خواندن شب بود بیابان بود زمستان بود ....
قاضی شرع عصبانی شده بود و سرش داد کشیده بود که : مرتیکه فلان فلان شده عوضی رقاص ! این قرتی بازیها چیست که در میآوری ؟
و فرخزاد گفته بودکه :  حاج آقا ! من این ویلا را با پول همین قرتی بازیها و بجنبان و برقصان های آنچنانی  ساخته ام . بنظر شما آیا اسلام اجازه میدهد ویلایی را که با این پول حرام ساخته شده  مصادره بشود و بیفتد بدست یک آدم مومن مسلمان متقی نماز خوان خدا ترس ؟
و بیچاره فرخزاد را از همانجا برده بودند به زندان و ویلایش را داده بودند به یکی از همان ریشوهای بو گندوی مسلمان تا برود تویش بنشیند و نمازش را بخواند و شکر خدا را بجای بیاورد .

۶ بهمن ۱۳۹۳

کفن نسوز .....

آقا ! ما وصیت کرده بودیم اگر به عرش اعلا خدمت حضرت باریتعالی مشرف شدیم این جسد مان را بسوزانند و خاکسترمان را هم توی دریاچه " تاهو " بریزند
زن مان میگوید : آخی ! چطور دلت میآید ؟  بگذار ترا در قبرستانی ؛ جایی خاک کنیم تا هروقت دل مان گرفت بیاییم روی قبرت گریه بکنیم !!
ما آقا ؛ از هر چه گریه و ندبه و ضجه و اشک و زاری است بیزاریم .دل مان میخواهد وقتی مردیم همه رفیقانم بیایند بجای گریه و زاری شراب بنوشند و بگویند و برقصند و بخندند و اگر هم دلشان خواست از ما به مهربانی یاد آرند .
ما یک رفیقی داریم که قرن هاست یار گرمابه و گلستان ماست . البته گهگاهی دعوامان میشود و میزنیم دک و دنده یکدیگر را خرد و خاکشیر میکنیم اما هنوز یکی دو روزی نشده همه دعوا ها و دلخوری ها را فراموش میکنیم و دوباره دل میدهیم و قلوه میگیریم و میشویم رفیق جان جانی .
در این چند روزی که ما توی بستر بیماری افتاده بودیم و این آقای ملک الموت هی بما چنگ و دندان نشان میداد این رفیق مان هر روز تلفن میزد که ببیند ما مرده ایم یا زنده ؟ هر روز حال مان را می پرسید .هر روز نصیحت مان میکرد که : آقا ! اینهمه کفر نگو ! سوسک میشوی ها !!
همین رفیق مان امروز تلفن کرده بود که : حسن جان ! زنده ای یا مرده ؟
گفتیم : والله دروغ چرا ؟ حال مان چندان تعریفی ندارد .بقول شاملو جان مان : از این گه تر نمی شود !
میگوید : فیلم ها را حاضر کرده ای ؟
می پرسیم : کدام فیلم ها را ؟
میگوید : یکی دو تا فیلم و چند تا عکس از خودت دیگر .این فیلم ها را حاضر کن وقتی برحمت خدا رفتی نمایش شان بدهیم !
بله آقا ! ما همچو رفیقانی داریم .هوای ما را دارند .حتی بفکر پل صراط و روز قیامت مان هم هستند لاکردار ها .
راستی آقا ! میدانستید کفن ضد آتش هم ببازار آمده ؟
خدا بسر شاهد است یک آقای حجت الاسلام بسیار محترم و معتبری در ترکیه سیصد دلار میگیرد و یک دست کفن فرد اعلای نسوز بشما میفروشد تا وقتی نفس آخر را کشیدید و غزل خدا حافظی را خواندید روز اول قبر این آقایان نکیر و منکر نتوانند کنده نیمسوز توی ماتحت مبارک تان فرو کنند . این است که ما هم تصمیم گرفته ایم برویم از این کفن های نسوز ضد آتش ابتیاع بفرماییم که  وقتی راهی آن دنیا شدیم نه تنها به جناب عزراییل و میکاییل و اسرافیل ؛ بلکه به این آقایان نکیر و منکر بگوییم بیلاخ ! نمیدانید چه کیفی دارد به حرضت عباس .
آقا ! به گلوی عطشان حضرت علی اصغر سوگند بعضی از این مشایخ محاسن دراز در هر جای دنیا که باشند انگاری توی کله مبارک شان تپاله چپانده اند . مغز پغز یوخدور !
خلاف عرض میکنیم والله ؟؟

۵ بهمن ۱۳۹۳

چگونه یک شاه میمیرد !!

..... مرض کلیه شاه ( مظفر الدین شاه قاجار ) شدت کرد .نه شاه حال مسافرت فرنگ را داشت نه وضعیت اجازه میداد .  دکتر دامش آلمانی را که متخصص بود خواستند . 
آنچه کردند از علاج و از دوا 
رنج افزون گشت و حاجت ناروا 
چهل شب من ( مخبر السلطنه ) مجاور گلستان بودم و جهنم میگذشت .  یک شب تا صبح پای رختخواب شاه نشسته ام و از ژاپن حکایت کرده ام . بیشتر هم حسب الامر از درخت ها صحبت کرده ام در صورتی که در علم نبات شناسی جنبه من ضعیف است .سرم را هم پایین کرده ام چشمم را به قالی دوخته ام . خانم ها در چادر نماز دور رختخواب نشسته اند . 
گاهی تصور میرفت شاه خوابش برده باشد . سکوت میکردم و آرزوی فرار . اینطور نبود .میفرمودند : بگو !
روز به روز حال شاه بدتر میشود و رقت آور است . دکتر دامش اظهار کرد که شاه هفته ای بیشتر دوام نخواهد کرد و قانون اساسی حاضر نبود .
دو روز قبل از فوت ؛ بنا شد شاه را پاشویه کنند . طاس و طشت حاضر شد . حال شاه تنفر آور است . پاها جوش کرده و از همه بدن ادرار خارج میشود .  از چند نفر که حاضر بودند و اولی به تصرف ؛ کسی رغبت نکرد . من خجالت کشیدم . دست بالا کردم و پای شاه را شستم .....

نقل از کتاب " خاطرات و خطرات " - مهدیقلی خان مخبر السلطنه هدایت .

بگوز به قبر پدرشان ...

خواب بودم .  نیمه های شب از خواب پاشدم . دیدم اینها را در خواب و بیداری نوشته ام :
اگر کسی بخواهد در باره زندگی علمای اعلام و آیات عظام -  از ابتدای خلقت تا اکنون امروز -  چیزی بنویسد این دو جمله کفایت است :
بشاش به قبر همه شان
بگوز به گور پدرشان .
---------
ثبت افتاد در ولایت قالیفورنیا ؛ یوم شنبه بیست و چهارم ژانویه 2015