۲۲ تیر ۱۳۹۵

اگر آیدا نبود .....

...بچه خیلی خوبی بود شاملو ...با همه کژ تابی هاش ؛ من شاملو رو دوست داشتم همیشه ...در درونش آدم مهربان ساده ای بود ...
در اون دوره ای که ما شب و روز با هم بودیم ؛ خب پیش اومد که من سه روز گرسنه موندم . چون پول نداشتم .  ولی زندگی شاملو  از همه ما بد بختانه تر بود .بخصوص با وجود زنش ( همسر پیشینش ) که اصلا حکایتی بود .
دوستان ما هر کدوم شون از یک فرسخی زن شاملو رو میدیدن از یه طرفی در میرفتن جز من که از من اصلا حساب می برد . من بد اخلاق بودم . زن شاملو همه رو به اسم کوچیک و با عتاب صدا می کرد جز من که به من آقای سایه میگفت ....
به من میگفت : آقای سایه ! احمدو ندیدی ؟
می گفتم : نه خانوم ! من احمدو کجا دیدم ؟
خیلی رفتار اون زن با شاملو بد بود ...شاملو بمعنای واقعی کلمه ؛ زندگی سگی داشت . با اون اعتیاد وحشتناک و زندگی سخت میبایست پنجاه سال پیش میمرد ...
شاملو و شعر فارسی مدیون آیدا ست
واقعا مستحق بود که آخر عمری همچین زنی داشته باشه و یه خورده روی آسایش ببینه ....واقعا مستحق بود ...
من به صراحت میگم که مایه شعری شاملو از همه ماها قوی تر بود . از همه باهوش تر بود . هیچکدوم از ماها  و حتی کسانی که از دور می شناختیم نکبت زندگی شاملو رو نداشتند ...یک دربدری و بیکسی و فقر و سرگردانی عجیب و غریب .....

از حرف های سایه
از کتاب " پیر پرنیان اندیش " 

۲۱ تیر ۱۳۹۵

ترا بخشیدم ....

مرد بیست و چند ساله ای  یک بانوی جوان زیبا را کشته است .
 بانوی جوان دختر زیبای ده - دوازده ساله ای دارد .
قاتل را به محاکمه میکشانند .  دادرسی اش چند هفته ای طول میکشد . سر انجام حکم دادگاه صادر میشود :  حبس ابد .
محاکمه این آدمکش را از تلویزیون دنبال میکنم .
وقتی قاضی دادگاه حکم حبس ابد را برای جوانک قاتل میخواند فورا دستبندش میزنند تا به زندان برگردد .
دختر ده دوازده ساله مقتول از جایش بلند میشود . میرود جلوی قاتل مادرش می ایستد . دست او را میگیرد و با چشمانی اشکبار میگوید : ترا بخشیدم . نا امید نباش . امیدوارم روزی از زندان آزاد بشوی .
و من از اینهمه بزرگواری و گذشت اشک به چشمانم می نشیند .
چه قلب مهربانی ... چه قلب مهربانی

آقا ! بما فحش بدهید !

یکی از یکی پرسید : اسمت چیست ؟
گفت : هیبت الله
گفت : راستی راستی اسمت هیبت الله است یا میخواهی ما را بترسانی ؟
حالا حکایت ماست

آقا 1 این وزیر سابق استخبارات عربستان سعودی از زبانش در رفته است و گفته است آقای مسعود رجوی رهبر کبیر خلق های ایران سالهاست که به رحمت خدا رفته است .
سخنگوی سازمان مجاهدین میگوید : نه خیر !   آولا در زبان عربی واژه مرحوم بمعنای این نیست که فلانی به رحمت خدا رفته است  . دوما اینکه  آقای مسعود رجوی نه تنها به رحمت خدا نرفته  بلکه همین امروز و فرداست که با ارتش آزادیبخش ملی اش همراه با بانو مریم خانم رجوی رییس جمهور مادام العمر ایران  راهی ایران بشود  و درست عینهو حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه گردن همه ناکثین و مارقین و قاسطین و  آیات عظام و علمای اعلام را بزند .
در این میان از حزب اللهی و شاه اللهی و مصدق اللهی بگیر تا توده ای و فدایی خلق و فراری خلق و نمیدانم چپ و راست و میانه ؛ دنبک و دستک بر داشته اند و بزن و بکوبی راه انداخته اند که بیا و تماشا کن .
آقا ! ما از سیاست میاست چیزی نمیدانیم . از غر و غنبیل های سیاستمدارانه و سیاستکارانه هم بی خبریم . فقط این را می توانیم بگوییم که : جناب آقای مجاهد خلق ! ما خاک پای شما هستیم . ما مخلص آن آقای استالین تان با آن چشم های ازرق شامی اش هم هستیم . دعا هم میکنیم که خاری بپای این رهبر کبیر خلق ها فرو نرفته باشد . خب پدر آمرزیده ها ! بجای اینکه توپ و توپخانه تبلیغاتی تان را بسوی خلایق نشانه بروید و هی اعلامیه پردازی و دروغ سازی و خیمه شب بازی راه بیندازید از این آقای رهبر کبیرتان استدعای عاجزانه بفرمایید برای چهار دقیقه هم که شده باشد قدم رنجه بفرمایند و  از آن غیبت صغرای شان بیرون بیایند و دو دقیقه جلوی دوربین تلویزیون جلوس بفرمایند و هر قدر دل شان میخواهد فحش چارواداری  و خواهر و مادر به همین آقای گیله مرد فضولی که ما باشیم نثار بفرمایند تا ما بدانیم شما زنده اید یا مرده ! اینکه دیگر پشتک و وارو زدن و بیانیه صادر کردن ندارد . دارد ؟ قربان معرفت شما ...