۱۹ خرداد ۱۳۸۹

لواط ملا درمسجد
http://holycrime.com/CrimeDoc60.asp

این آقای حجت الاسلام و المسلمین در خانه خدا مشغول لواط است . حالا آقای خدا کجا تشریف داشتند که اجازه دادند در خانه اش چنین بی ناموسی هایی صورت بگیرد داستان دیگری است .

این آقای حجت الاسلام و المسلمین برای اینکه زانوی مبارک شان هنگام لواط خدای نکرده صدمه ای نبیند عمامه مبارک شان را پیامبر گونه در آورده اند و زیر زانوی خودشان گذاشته اند تا این عمل انقلابی - اسلامی شان را راحت تر انجام دهند .

بعید نیست فردا پس فردا این آقای حجت الاسلام و المسلمین ؛ وزیری ؛ وکیلی ؛ استانداری ؛ نماینده مجلسی بشود و به مقام عظمای آیت اللهی هم ارتقا پیدا کند .

این ویدیو را ببینیدو بر بیچارگی ملت ما بگریید .!

۱۸ خرداد ۱۳۸۹

دوای درد سر ....

..... شخصی به حضرت صادق (ع)عرض کرد : مدتی است مبتلا به تب هستم .
حضرت صادق فرمود : بند گریبان باز کن . سر در گریبان کرده و پس از گفتن اذان و اقامه هفت مرتبه سوره حمد را بخوان و بدم ؛ شفا می یابی !
همین کار را کرد و شفا یافت . ( نقل از کتاب : لئالی الاخبار . صفحه 351)


.... وقتی مامون برای روم حرکت کرد ؛ سر درد عجیبی گرفت .طبیب هایی که همراهش بودند معالجات شان موثر واقع نشد . نزد قیصر روم فرستاد که آیا علاجی نزد شما یافت می شود ؟؟
قیصر کلاهی برایش فرستاد
مامون ترسید شاید سمی مخصوص داخل کلاه کرده باشند که با تماس با پوست سر ؛ او را بکشد . کلاه را بر سر آورنده اش گذاشت . دید طوری نشد . بعد برای امتحان بر سر یکنفر که مبتلا به سر درد بود گذاشت . فورا سر دردش خوب شد . پس از آنکه مطمئن گردید بر سر خودش گذاشت . فورا سر دردش بر طرف گردید !!حیران شد که درون کلاه چه هست که این خاصیت را دارد . امر کرد آنرا شکافتند . در وسطش رقعه ای یافتند که بر آن نوشته بود : " بسم الله الرحمن الرحیم . و کم نعمه لله فی کل عرق ساکن حمعسق لا یصدعون عنها و لا ینزفون و بکلام الرحمن یخمد النیران و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم .." آنگاه دانست اثر از بسم الله است ...
نقل از کتاب : سرای دیگر - عبدالحسین دستغیب - صفحه 241 )
- اونجای پدر آدم دروغگو !!

۱۷ خرداد ۱۳۸۹

مرگ از خوشحالی ؟؟

این بنده خدا پس از شنیدن خبر مرگ جانسوز ! آن مردک هیچ باور ایران سوز آدمخوار جمارانی ریق رحمت را سر کشیده و به عالم باقی ! شتافته است . یعنی به همان هیچستانی که ابلهان به آن باور دارند .
حالا ما نمیدانیم این آقای سمیع الله اکبری فرزند آقای شیر دل با شنیدن خبر مرگ خمینی از شادی سکته کرده است یا از غم . اگر شما خبری دارید ما را بی خبر نگذارید .

۱۶ خرداد ۱۳۸۹

پسر عمه کنفوسیوس : هیچ احمقی رهبری یک ملت اخته را بعهده نمی گیرد ...!!!

از وبلاگ : نسوان مطلقه معلقه

سال اول راهنمایی بودیم. یک معلم ریاضی داشتیم که ته کلاس می نشست و بافتنی می بافت. هر ازگاهی یک نفر را می فرستاد پای تخته و دو تا فحش بار مان می کرد که شلوغ نکنیم. یک روز که توی حیاط نشسته بودم بچه ها اومدن سراغم که بریم دفتر مدرسه و اعتراض کنیم. از من خواستند که به نمایندگی از همه صحبت کنم. کلی هم هندونه گذاشتن زیر بغلم که من چون شاگرد اولم و خوب حرف می زنم بهترین گزینه ی رهبری هستم و آنها هم پشت مرا خالی نخواهند کرد. القصه رفتیم دفترو اعتراض کردیم و گذشت.

هفته ی بعد خانوم قویمی با اخم و تخم و توپ پر وارد کلاس شد و چند تا فحش چارواداری بارمان کرد و تهدید کرد که پرونده هایمان را می دهد زیر بغلمان و ال و بل می کند بعد از اینکه حسابیگرد و خاک کرد دستهایش را به کمر زد و پرسید حالا کی به نحوه ی تدریس ایشان اعتراض دارد؟ من هم که در ردیف اول نشسته بودم و بقیه ی کلاس را نمی دیدم بلافاصله بلند شدم و دستم را بالا بردم. خانوم قویمی جلو آمد و در حالیکه از نفسش بوی سیر و سیگار توی صورتم می خورد پوزخندی زد و گفت : تو؟ تو که ریاضی ات بیست شده. اعتراض داری ؟

گفتم من به نمایندگی از همه صحبت می کنم و از نحوه ی تدریس او راضی نیستیم.

با نگاهی که هنوز هم برابر چشمم است گفت همه ؟ کدام همه ؟ اینجا کسی جز تو اعتراضی ندارد! اگر کسی اعتراض دارد دستش را بالا ببرد..

یک لحظه برگشتم و به بقیه ی کلاس نگاه کردم. صحنه ای که دیدم را تا آخر عمرم فراموش نمی کنم. حتی یک نفر هم دستش را بالا نبرده بود. همه ی دوستان من، همه ی آن یار های دبستانی من سرشان را زیر ترکه ی بیداد و ستم خم کرده بودند و با گوشه ی ناخن هایشان بازی می کردند. سکوت عجیبی بر کلاس سایه انداخته بود.باورم نمی شد که به همین سادگی در برابر دو تا تهدید بی اساس جا خالی کرده باشند . اما حقیقت داشت. هیچ کس دستش را بالا نبرده بود.سرم را پایین انداختم و سرجایم نشستم. بعد از آن هرگز نماینده ی هیچ جمعی نشدم. بقول پسر عمه ی کنفوسیوس :هیچ احمقی رهبری یک ملت اخته را به عهده نمی گیرد مگر آنکه خاین باشد.

نقل از وبلاگ : نسوان مطلقه معلقه