۲۲ آبان ۱۳۹۵

ترور های سیاسی در ایران
- از انقلاب مشروطیت تا امروز -
خاکی است که رنگین شده از خون عزیزان
این ملک که بغداد و ری اش نام نهادند
*امروز پرسه ای خواهیم داشت در کوچه پسکوچه های تاریخ میهن مان و با هم صفحاتی از تاریخ را ورق خواهیم زد که با ما از ترور ها و قتل های سیاسی سخن میگوید .
ترور های سیاسی جایگاه ویژه ای در عرصه سیاست میهن ما ایفاء کرده اند و بدون شناخت دقیق علل این ترور ها شاید نتوانیم به چند و چون رویداد ها ؛ از جمله چرایی بروز انقلابی که بعد ها نام انقلاب اسلامی گرفت پی ببریم .
تاریخ ترور های سیاسی در ایران را به سه دوره تقسیم کرده ایم .
نخست دوره انقلاب مشروطیت
دوم دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی
سوم دوران انقلاب و پس از آن
ترور بعنوان تاکتیک در سیاست ؛ در عصر ناصر الدین شاه است که مانند بسیاری از مظاهر و پدیده های تمدن جدید در ایران آغاز میشود . اما تاریخ ترور مردان سیاست یا ترور های سیاسی به تاریخ سیاست و مدنیت پیوند خورده است . گویی از آن زمان که انسان قدرت را شناخت ؛ جنگ و ترور هم خود را شناساند .
پیشینه ترور های سیاسی را باید در مرز افسانه و تاریخ - آنجا که می تواند سایه روشن های تاریخ تلقی شود - آغاز کرد
در ایران ما ؛ شاید کشته شدن رستم را بتوان به نوعی ترور سیاسی بحساب آورد .
آن جهان پهلوان - آنکه فردوسی همه هنر خود را در ترسیم قدرت او بکار گرفت - ناگزیر میبایست روزی از جهان میرفت
او به اندازه نسل ها مانده بود . اما قهرمان شاهنامه نه می توانست در جنگی مغلوب شود نه سزاوار بود که در بستر بمیرد . پس شغاد - نا برادری رستم - خدعه ای چید و رستم را به جنگل های کابل کشید . در آنجا دام نهاده بود . چاه هایی پر از نیزه و خنجر .
رخش ایستاد . ولی رستم نهیب زد . حیوان با سر به چاه در افتاد . نیزه ها و خنجر ها تن رستم را درید .
زمانه شد از درد او پر خروش
تو گفتی که هامون بیامد به جوش .
پیشتر از رستم ؛ افسانه تاریخی ایرانیان ترور ایرج را بیاد دارد . سومین پسر فریدون . همانکه بر ضحاک پیروز شد . همان که فریدون سلطنت ایران را بدو بخشید . اما برادران ؛ بر او رشک آوردند و ایرج را ترور کردند .
نخستین ترور سیاسی تاریخ مدون فلات ایران ترور گئوماتای غاصب بدست داریوش است . پس از او خشایار شا است که بدست خواجه سرای دربار ترور شد .
آنگاه نوبت به اردشیر رسید که باز خواجه قصر او را شبانه کشت .
همین خواجه بعدا در زمانی که میخواست داریوش -آخرین پادشاه هخامنشی - را با زهر بکشد با همان زهر کشته شد
در دوران اشکانیان اولین ترور سیاسی توسط پسران فرهاد سوم صورت گرفت که پدر خود را کشتند . در این سلسله چند پادشاه با سم یا تیر در شکارگاه ترور شدند .در دوران ساسانیان ؛ نخستین ترور بهرام اول را کشت . بعد از آن یزگرد بود که بر اثر سوء قصدی کشته شد و اعلام کردنداسب به او لگد زده است .
با آمدن مسلمانان به ایران در دوران خلافت عمر ؛ دولت ساسانی پایان گرفت .عمر نخستین کسی در تاریخ اسلام بود که ترور شد . او با شمشیر یک ایرانی بنام فیروز به هلاکت رسید . پس از او علی به شمشیر ابن ملجم از جهان در گذشت و این دومین ترور بزرگ جهان اسلام بود .
از سلسله های پس از اسلام در ایران ؛ اسماعیل سامانی بوسیله غلامانش در شکارگاه ترور شد . آنگاه نوبت به آل زیار رسید که سر سلسله شان - مرد آویج -را ترکان در اصفهان و در حمام ترور کردند .
در دوره غزنویان ؛ سلطان محمود از دو سه ترور جان سالم بدر برد اما فرزندش مسعود در سوء قصدی کشته شد .
اما به دوران سلجوقیان ؛ نخستین گروه تروریستی پا به عرصه نهاد که به روایتی نخستین حزب سیاسی و انقلابی ؛ و به تعبیری نخستین گروه قیام مسلحانه و ترور در تاریخ ایران است : فرقه اسماعیلیه .
اسماعیلیه و رهبرش حسن صباح ؛ در دوران الب ارسلان و ملکشاه سلجوقی ؛ چنان خوفی در دلها افکندند که کسی آرام و قرار نداشت . آنها بودند که خواجه نظام الملک طوسی وزیر با تدبیر و نیرومند دو تن از شاهان سلجوقی را با کارد کشتند .
از میان سلسله سلاطین ایران ؛ فقط حکومت صفویه بود که بدون ترور سیاسی بزرگ روزگار گذراند
پس از آن ؛ نادر شاه افشار نیمه شبی توسط سرداران ایرانی اش در رختخواب کشته شد .
در مورد قتل نادر شاعری چنین سروده است :
شبانگه سر قتل و تاراج داشت
سحر گه نه تن سر ؛ نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه نادر بجا ماند و نه نادری
هر چند آغا محمد خان قاجار ؛ سر سلسله خاندان قاجاریه - در شب بیستم ذیقعده 1211بدست دو تن از خدمه خود در سن 63 سالگی کشته شد اما ترور سیاسی - به مفهوم عملی سازمان یافته و از پیش برنامه ریزی شده - و بعنوان یک تاکتیک در سیاست مانند بسیاری از مظاهر تمدن نو در عصر ناصر الدین شاه است که برای اولین بار در تاریخ ایران آغاز میشود و اگر در جستجوی پیشینه ای برای آن در تاریخ گذشته ایران باشیم باید که رد آنرا در تاریخ مبارزات فرقه اسماعیلیه پژوهش کنیم .
" ادامه دارد "

ما ایرانی ها .....

از من می پرسد : آقا ! چرا ما ایرانی ها اینجوری هستیم ؟
میگویم : چه جوری هستیم ؟
میگوید : کارمان فقط ایراد گیری است . همه اش داریم نق میزنیم . هیچوقت هیچ چیز راضی مان نمیکند .
میگویم : اینطوری ها هم که میگویی نیست . همه ایرانی ها که اینجوری نیستند . حالا شما چرا همچی حرفی میزنی ؟ چه اتفاقی افتاده ؟
میگوید : من در یکی از شهرهای کالیفرنیا  یک چلوکبابی دارم .بهترین غذا ها را عرضه میکنم . قیمت های مان هم مناسب است . اما ......
میگویم : اما چه ؟
میگوید : آقا میآید می نشیند غذایش را میخورد . بعدش هم کلی به به و  چه چه  به ناف مان می بندد .یک عالمه از غذاهای مان تعریف میکند . اما دست آخر رو میکند بمن و میگوید : فلانی ! اگر آن گوجه فرنگی  ها را بجای سمت راست بشقاب در سمت چپش چیده بودی خیلی بهتر بود !!  یعنی میخواهد هر جوری هست یک عیب و ایرادی بگیرد .
میمانم معطل که جواب این بنده خدا را چه بدهم . آخر راست میگوید این بنده خدا .