۲۴ خرداد ۱۳۹۲

این اشرف مخلوقات .....

.....از دیدگاه شماری از دانایان ؛ هیچ حیوانی  - از میان هشت نه میلیون انواع حیوانات - به درندگی  " اشرف مخلوقات " نیست .
این گل سر سبد همه اومانیسم های رنگارنگ ؛ از کرم سرگین هم پست تر و بوگندو تر است .
هیچ حیوانی - جز انسان - خدایی نیافرید و آب و خاک و آنگاه هوا را هم تا عرش خداهایش ؛ به دود های زهر آگین نیالود ....

از یاد داشت های محمود کتیرایی -در نشریه " دفتر هنر " - ویژه دهخدا -

۲۳ خرداد ۱۳۹۲

به پیری بگو : دست نگهدار !!

جیم رفیق من است . هفتاد و چند سالی دارد . پاهایش یاری اش نمیکنند که خوب راه برود . لنگ میزند و تلو تلو میخورد .
صبح که می بینمش میگویم :  چطوری جیم ؟
انگشتش را روی لبش میگذارد و میگوید : هیس ! این یک موضوع خصوصی و محرمانه است .
جیم یک تراکتور ابوطیاره دارد که میآید مزرعه را شخم میزند . شب ها از زور درد نمی تواند بخوابد .. همه استخوان هایش درد میکند . اما هنوز از رو نمیرود و همچنان سگدویی میکند .
با خنده کودکانه ای میگوید : آنوقت ها که جوان بودم مثل یک پلنگ وحشی می پریدم روی تراکتور  و از کله سحر تا بوق شب شخم میزدم ؛ اما حالا کارم بجایی رسیده که باید نردبان بگذارم بروم روی تراکتور ! بعد داستانی را برایم تعریف میکند و میگوید :
دیروز رفته بودم بانک .با احتیاط از ماشین پیاده شدم و لنگان لنگان رفتم بانک . پولم را گرفتم و تلو تلو خوران آمدم سوار ماشینم شدم . هنوز نیم مایل نرفته بودم که دیدم ماشین پلیس پشت سرم چراغ میزند . گوشه ای توقف کردم . افسر پلیس از ماشینش پیاده شد و بطرفم آمد .
گفتم : آقای پلیس اتفاقی افتاده ؟
افسر پلیس سرش را کرد توی ماشین من و گفت :
من که بوی الکل نمی شنوم
گفتم : الکل ؟؟
گفت : خانمی به پلیس زنگ زده و گزارش داده که شما مست و پاتیل رفته اید پشت فرمان نشسته اید !!
من و جیم اول صبحی کلی خندیدیم .

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

یابو های دانشکده افسری و لغت نامه دهخدا ...!

دکتر باستانی پاریزی می نویسد :
وقتی میخواستند لغت نامه مرحوم دهخدا را بچاپ برسانند ؛ متحیر بودند که بودجه آن را از کجا تامین کنند .
طرح ها و پیشنهاد ها ؛ مخارج کلی داشت و هیچ وزارتخانه ای قبول نمیکرد .
مرحوم سر لشکر ریاضی  - وزیر فرهنگ وقت - پیشنهاد عجیبی کرد . او گفت : پیشنهاد من این است که فضولات و پهن های زیر پای اسب های دانشکده افسری را بفروشند و از بهای آن لغت نامه دهخدا را چاپ کنند .
همین کار را هم کردند . جلد اول آن در آمد .و کم کم محلی در بودجه مملکت برایش گذاشته شد  و همان است که امروز یک دایره المعارف عظیم فارسی در دست داریم . کتابی که اگر اسب های دانشکده افسری  از " قضای حاجت " خود داری میکردند  چاپ آن به عهده تعویق می افتاد !!!

این زنیکه ....!!

یک بنده خدایی که از امریکا به ایران میرفت ؛ شماره ای از نشریه  " دفتر هنر " ویژه خانم سیمین دانشور  را توی چمدانش گذاشته بود و برده بود به ایران .
توی فرودگاه ؛ یکی از این " پنهان پژوهان اسلامی "  تا چشمش به این نشریه می افتد به آن آقای فلکزده می توپد که :
این زنیکه کیه !!؟
میگوید : سیمین دانشور
می پرسد : سیمین دانش پر ! دیگه کیه ؟
میگوید : زن جلال آل احمد .
می پرسد : آل احمد دیگه کیه ؟
میگوید : عجب ؟ شما تا حالا اسم آل احمد به گوش تان نخورده ؟
آقای پاسدار سری میخاراند و میگوید : آها ...! همانی نیست که پل گیشا  از رویش رد میشود ؟؟