دنبال کننده ها

۹ دی ۱۳۹۹

خواندنی ....
سقوط يك غول ديگر از پهنه " روشنفكرى دينى»
گزارش محمود فرجامى از سخنرانى عبدالكريم سروش
شنبه‌ای که گذشت دکتر عبدالکریم سروش سخنرانی‌ای در «حلقه دیدگاه نو/سرای گفت و شنود» داشت که جدا من را شگفت‌زده کرد. این سخنرانی که همگی از طریق پلتفرم زوم در آن شرکت کردیم یک سلسله گفتگو است اما من اولین بار بود از این طریق پای صحبت سروش می‌نشستم....
خلاصه اینکه با شخصیتی به نام عبدالکریم سروش ناآشنا نبودم ولی واقعا سخنرانی اخیر ایشان شگفت‌زده‌ام کرد.
نمی‌خواهم گزارشی از سخنرانی بنویسم و احتمال می دهم فایل ویدیویی یا صوتی صحبتهای ایشان به زودی منتشر شود. اینقدر هست که بگویم سروش در این سخنرانی آب پاکی را روی دست اسلام‌رحمانی‌چی‌ها، و بلکه بخش عظیمی از مسلمین ریخت و گفت اسلام دین رحمت و شفقت این چیزها نیست؛ دین سلطه است و جنگ و انتقام و «اقتدار». اگر کلیت قرآن و سیره را در نظر بگیریم درمی‌یابیم که هیچ ربطی به عشق و محبت و بردباری عیسی و مسیحیت (حتی عیسی و مسیحیتی که در قرآن تصویر می‌شود) ندارد و محمد حتی زمانی که در مکه بود و ظاهرا کاری علیه مشرکان و مخالفانش نمی‌کرد، هر جا که می‌توانست وعده انتقام و عذاب به آنها می‌داد.
دکتر سروش در این رابطه گفت معنی عذاب در قرآن بعدها و خصوصا در ترجمه فارسی تقریبا تحریف شده و از «شکنجه» به سوی تنبیه شدید رفته. اگر در تورات چندان اثری از جهنم نیست و اگر در زرتشتی‌گری در حد پل چین‌وَت است و اگر در مسیحیت هم جهنم کم‌رنگ است، در اسلام و قرآن خدا چنان است که آتش بر جهنمیان نازل می‌کند و وقتی گوشتشان سوخت باز گوشت نو می‌رویاند تا «خوب طعم شکنجه الهی را بچشند».
به عقیده او آیات و احادیث و روایت مبتنی بر مهرورزی و عطوفت و مدارا چنان در قرآن و سیره کم، جزیی و موردی هستند که می‌توان با قاطعیت گفت کلا قرآن «کتاب خوف» و «خشیت‌نامه» است و محمد، چنان که خود گفت، آمده بود تا بکشد، نه اینکه مثل عیسی بگوید طرف دیگر صورتم را هم سیلی بزن!
حتی برایم جالب بود که دکتر سروش به یکی از داستانهای صدر اسلام هم که من پیشتر (در یک سخنرانی در همین جمع) اشاره کرده بودم اشاره کرد بعنوان شاهد مثال [ماجرای دردناک و شرم‌آور ترور زنی که محمد را هجو کرده بود؛ در حالی که در میان فرزندانش بود و پستانش در دهان طفل شیرخوارش/ بنا به روایت محمد روز بعد به قاتل که دچار عذاب وجدان شده بود دلداری داد).
این تصوف و عرفان بود که بعدا توانست تا حدودی عشق و محبت و رواداری را به اسلام تزریق کند. آنها بودند که مفهوم بی‌رحمانه «خلود» جهنمیان که در قرآن به آن تصریح شده را تلطیف یا تحریف کردند.
سروش تاکید کرد که پیامبر اسلام بیش و پیش از ایمان، دغدغه اسلام را داشت و می‌گفت باید تسلیم باشید و زیر سلطه، حالا اگر ایمان آوردید چه بهتر.
اگر نیچه محمد را در کانتکست اخلاق قهرمانان ستایش می‌کند و مسیح را در کانتکست اخلاق بردگان می‌گذارد از همین اقتدارگرایی و سلطه‌جویی است.
سروش گفت قرآن حتی در مقابل اهل کتاب هم همین موضع را دارد و به کمتر از «جزیه دادن» با «خفت» راضی نمی‌شود و تاکید کرد که کلیت این مفاهیم و رفتارها تا همین اواخر مورد تایید عرفا و دانشمندان و فلاسفه مسلمان هم بوده است. ابن‌عربی، مولوی، ابن‌سینا و طباطبایی از کسانی بودند که نام برد.
سروش گفت باید بخاطر داشته باشیم که حتی در آثار عارف و صوفی بزرگی مثل مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار وجود ندارد. خصوصا درباره طباطبایی گفت آدمی که در سلوک شخصی‌اش بسیار ملایم و «مثل حریر» بود، در المیزان چنان از احکام سربریدن و نفی‌بلد و شکنجه و جهاد ابتدایی حمایت می‌کند که آدمی را به حیرت وامی‌دارد. سروش به نقل از طباطبایی گفت: یک نسل را که به زور و خشونت و سوزاندن خانه‌هایشان مسلمان کنید نسلهای بعدی خودشان به تقلید مسلمان می‌شوند و مشکلی نیست.
پررنگ بودن موسی -در قیاس با عیسی- در قرآن را سروش در همین راستا ارزیابی کرد. به عقیده او این موسی که قدرت‌گرا و ستیزه‌جو بوده و پنجه در پنجه قدرت می‌انداخته مطلوب محمد بوده... (فتامل)
سروش گفت خمینی هم به مسیر پیامبری افتاد... (نتامل!)
راستش حرفهای ایشان در آن جلسه طوری بود که من را هم شوکه کرد، چه رسد به جمعی که اکثرا دیندار و مدافع دینداری بودند. وقتی -به روال معمول- اشکالات از فنومنولوژی تا فلان آیه قرآن و حتی انجیل باریدن گرفت تا مدعی با پس‌گردنی هم که شده به رحمانیت اسلام و قرآن و محمد مقر بیاید، پاسخهای فروتنانه و مودبانه دکتر سروش طوری بود که برای اشکال‌گیرندگان چاره‌ای جز پذیرش یا سکوت نمی‌گذاشت - یا من اینطور فکر کردم.
زمستان در خانه ما
ما بالاخره پس از چهار روز « چیاکشی» در خانه جدیدمان مستقر شدیم. شاید یکماه طول بکشد تا بفهمیم کجا به کجاست! اولین کاری که کردم کتابخانه ام را موقتا سر و سامان دادم . امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم نگاهی به کتابخانه ام انداختم و گفتم : سلام عرض کردم کتاب های نازنین عزیزم که همراه ما از شیراز به بوینوس آیرس و از بوینوس آیرس به سانفرانسیسکو و از آنجا به خانه جدیدمان سفر کرده اید و همواره یار و همراه ما بوده اید .
امروز صبح رفتم اطراف خانه مان قدمی بزنم . با گله ای از آهوان روبرو شدم که با نگاهی کنجکاو مرا می پاییدند و انگار میگفتند : غریبه! اینجا چه میکنی؟
من این خانه جدیدم را بسیار دوست دارم. انگار به لاهیجان و به روزگار کودکی و نوجوانی باز گشته ام .
خانه لاهیجان مان درختان سیب و انار و آلبالو و لیلکی و انگور و انجیر و لیمو و پرتقال داشت ، خانه جدیدمان جنگلی است از درختان کاج و بلوط.
چشم براه هستیم تا نخستین برف زمستانی جنگل های مان را سپید پوش کند .

کرونا خر است
یازده ماه است پسرمان را ندیده ایم . خانه اش با خانه مان یکساعت فاصله دارد . گاهگداری تلفنی میزنیم و چند کلامی گفتگو می کنیم .
پسرم دکتر روانشناس است . همسرش هم پزشک است .
مادرش می‌گوید : الوین جان ! نمیخواهی بیایی دیدن ما ؟ نمیخواهی بیایی خانه تازه مان را ببینی؟
پسرم با لهجه فارسی انگلیسی می‌گوید : مامان ! . مگر میخواهید بمیرید ؟ کرونا شوخی بردار نیست ها مامانی !
مادرش بغض میکند و می‌گوید : آخر دل مان خیلی برایتان تنگ شده . بعدبا لهجه غلیظ شیرازی قربان صدقه اش می‌رود و من قطرات اشک را بر پهنای صورتش می بینم
کرونا خر است . گاو نر است !
Image may contain: 3 people, people standing, tree, sky, wedding, outdoor and nature

سه کس مردمان را تباه کردند :
شبانی و طبیبی و شتربانی.
و این شتربان از همه مشعبدتر و محتال تر بود !
«ابوسعید جنابی(گناوه ای) از رهبران قرامطه بحرین و لحسا»
تعطیلات بر شما خوش.
Image may contain: flower, plant, tree, outdoor and nature

فشار خون

بگمانم پنج شش ماه پیش بود . رفته بودم دکتر .ما را فرستاد آزمایش خون ،
فردایش زنگ زد وگفت : فشار خونت بالاست . باید مواظب باشی . شوری نخور . پیاده روی بکن . استرس و خود خوری هم ممنوع !
ترسیدم. رفتم صدو بیست دلار دادم یک دستگاه کنترل فشار خون خریدم آوردم خانه . روز اول و دوم هر ساعت و هر دقیقه دستگاه را وصل میکردم به بدنم و فشار خونم را اندازه میگرفتم . نمک و شوری هم نمیخوردم . اما فشار خونم لحظه به لحظه بالا میرفت . خیال میکردم همین حالاست سکته بکنم و ریق رحمت را سر بکشم .
سه چهار روزی به همین روال با ترس و لرز و نگرانی گذشت . دست آخر کفرم در آمد و دستگاه را انداختم دور . بعد از آن اصلا یادم رفت فشار خونم بالاست . حالم خوب خوب شد . فشار خونم هم حتما پایین آمده بود .
حالا توی این دنیای هشلهفی که بقول معروف ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد بگمانم بهترین راه پایین آوردن فشار خون خود داری از دیدن عکس های آقای عظما و آقای پوتین وپادشاه عربستان ونتان یاهو و رجب اردوغان و ترامپ و ایضا آقای جولیانی و رهبر کبیر کره شمالی است.

۲ دی ۱۳۹۹

یادی از یلداهای پیشین
با رفیقان فریدون فرح اندوز- مسعود سپند - هانری نهرینی- مهدی حاذق اعظم - امیر و بهناز جابری ، محمد گلشنی، قاسم بابایی و دوستان موسیقیدان بهمن جان آزادی و آقای ثابتیان
+2

۲۹ آذر ۱۳۹۹

یلدا


امسال یلدا پاورچین پاورچین ترسان و لرزان از پس دیوارهای قرون و اعصار از راه رسیده است .در روزگاران پیشا کرونایی در چنین شب هایی من برای هموطنان و دوستان و رفیقان حافظ خوانی میکردم . معمولا هر سال محفل انسی بود و جشنی و شوری و شرابی و نغمه ای و نوایی و حافظ جان هم مستانه ندا در میداد که :
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ!
حیف که جناب عالیجناب کرونا آمد و :
چنان زد بر بساطم پشت پایی
که هر خاشاک مان افتاد جایی
این هم تصویری از جشن شب یلدای دوسال پیش که نه کرونایی بود و نه در تصور هیچ آدمیزادی می گنجید که دشمنی چنین نامریی و غارتگر و خونریز و جان ستان دارد .
یلدا بر همه شما رفیقان و عزیزان خجسته باد . به امید اینکه یلدای دیرپای میهن رنجور ما به بهار و بهاران پیوند یابد و آسمان وطن ما از ابرهای اندوه تهی و سرشار از ستاره و خورشید باشد
Image may contain: 4 people, including Bahman Esmaeili, people standing, people sitting and indoor

چیا کشی

چیا کشی !
شیرازی ها به اسباب کشی میگویند چیا کشی!
ما امروز چیا کشی داشتیم . رفتیم خانه جدید مان . فردا و پس فردا هم باید برویم چیا کشی!
اگر یکی از ما بپرسد سخت ترین و نفرت انگیز ترین کار دنیا چیست خواهیم گفت چیاکشی !
ما یک‌رفیق خوش سر وزبان شیرازی داریم که به چیا کشی می‌گوید جاکشی!
حق دارد به حرضت عباس!

تعارف لاهیجانی

تعارف لاهیجانی!!
اینجا در شهر ما -Placerville- رستورانی است که در تمام دنیا بی همتاست . رستورانی که همانندی در هیچ جای دنیا ندارد
.نامش Cozmic Cafe
داستان از اینقرار است که بسال 1859 یک مهاجر اسکاتلندی بنام « جان پرسون » در دهانه یک معدن طلای متروک ساختمانی ساخت تا بتواند با استفاده از تونل های زیر زمینی یخ مورد نیاز جویندگان طلا و معدنکاران را نگهداری کند .
این ساختمان اکنون رستوران منحصر به فردی است که هر سال هزاران جهانگرد را بسوی خود میکشاند.
وقتیکه وارد رستوران میشوید می توانید تونل های ژرفی را که بدست جویندگان طلا کنده شده است به چشم ببینید و با بخشی از تاریخ زندگی طلا جویان آشنا شوید.
این رستوران که در درون یک تونل قرار دارد محل برگزاری شب های شعر و قصه خوانی ‌و گرد هم آیی های فرهنگی است و بسیاری از تابلوهای نقاشی گرانقیمت بر دیوار های آن آویخته است .
می توانید در طبقه اول این رستوران غذای مورد علاقه خود را سفارش دهید و در طبقه دوم که دارای سالن رقص و حال و هوایی دلنشین برای اجرای موسیقی زنده است در یک فضای دلچسب شبی خاطره انگیز را بگذرانید .
رستوران Cozmic Cafe با آن دیوارهای آجری در واقع تلفیق هنرمندانه ای است از هنر عصر جدید و زمانه ای که به دوران Gold Rush نامیده میشده است .
اگر به دیدن ما آمدید شما را به نوشیدن آبجویی یا قهوه ای - شاید هم به خوردن شامی - در این رستوران یگانه و بی همتا دعوت میکنیم .
شاید دل به دریا زدیم و صورتحساب تان را هم پرداخت کردیم !شاید هم شما مجبور بشوید صورتحساب آقای گیله مرد و ابوابحمعی ایشان را - که شامل نوا جونی و آرشی جونی و مادر بزرگ است - از جیب مبارک تان پرداخت بفرمایید !
آخی.... دل تان میآید آقای گیله مرد باز نشسته صورتحساب شما را پرداخت کند ؟
آخر انصاف تان کجاست ای خلایق؟!
+4