دنبال کننده ها

۳ شهریور ۱۳۹۰






اهل دانشگاهم- سهراب سپهری

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی‌ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آن‌ها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

فرق مستراح و منبر ...!!!




بهلول را گفتند فرق « مستراح » و « منبر » چيست؟

گفت در اصلشان فرقي نيست.

هرکس که نخواهد « در جمع » بريند، در آن رود ؛

و هرکس که بخواهد « بر جمع » بريند، بر اين رود.


و بهلول را گفتند که فرق « کهنه کودک » و « عمّامه » در چیست؟
گفت در اصلشان فرقی نیست.

کهنه را در « زیر » گه گذارند،

و عمّامه را « روی » گه.

۲۹ مرداد ۱۳۹۰

ببینید این آخوندک احمق چه میگوید


modares9
سخنراني مدرس در مجلس
از اول عمرم تا بحال برایم بسیار مهالک در بر و بحر اتفاق افتاده و هیچکدام به بدنم لرزه درنیامده بود* ، آخر ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در زن ها قرار نداده ست که لیاقت انتخاب کردن را داشته باشند ، اینها از آن زمره ند که عقول شان استعداد ندارد و در حقیقت تحت قیومیت قرار دارند ، چطور ممکن است به اینها حق انتخاب کردن داده شود
*در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت / جلسه یازدهم شعبان سال قمری 1329

۲۶ مرداد ۱۳۹۰





بعدازامتحان: پسره به دوستش : دوسر ورقه رو با انگشتم گرفتم، دادم به مراقب گفتم مراقب باش نریزه، تازه ست داغه!!!
مراقبه هم ورقه رو با احتیاط باز کرده می گه مگه چی توشه؟؟! گفتم : ریــــــــــــــــــــــدم!!!
خداییش دستِ خارجی ها درد نکنه، که اینهمه چیزای خوب اختراع کردن! یکیش همین کولرِ خودمون! اگه به ما بود الان...یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!!...یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید
روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...! اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندی وفقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن!!
امام اوایل انقلاب تو سخنرانیش گفت آب را مجانی‌ می‌کنم برق را مجانی‌ می‌کنم! پدر سوخته‌ها این وسط فقط دارن مارو مجانی‌می‌کنن!

فکرنکن خيلي تيزي... سوزن از تو تيز تر بود ما نخ کرديم تو کونش...!!!

پسر عمه ام اینا تو خیابون آیت الله شیرازی زندگی می کنند. یه روز آب خونشون قطع شده بود زنگ زد به اتفاقات آب گفت: آقا آب آیت الله شیرازی کی میاد!!؟؟

یه احمقی یه درسی اختراع میکنه هزار تا عاقل نمیتونن پاسش کنن...!!y:--
توي اتوبوس نشسته بوديم . راننده اول اومد بليط هارو جمع کرد . موقع پياده شدن شاگرد راننده گفت خانم بليط . خانومه شاکي گفت آقا چه خبره ؟ يه بار از عقب بايد بديم يه بار از جلو ؟ اتوبوس داشت منفجر ميشد . خانومه اومد درستش کنه گفت الان به راننده دادم . به چند نفر بايد بديم ؟

۲۰ مرداد ۱۳۹۰


پول نفت سر سفره‌های ملت ایران!!
اشغالگران اسلامی درایران سالانه 217 میلیارد دلار از فروش نفت و گاز (بدون معادن ، پتروشیمی ، مالیات و ...) پول می گیرد
217 میلیارد دلار می شود 238700 هزار میلیارد تومان، یعنی روزانه حدودا 650 میلیارد تومان (دلاری 1100 تومان)
با درآمد یكروز نفت و گاز كشور می توان بدون وام، 35000 واحد مسکونی 75 متر مربعی را از ابتدا با قیمت هر متر مربع 300000 تومان ساخت و تمام كرد و به رایگان در اختیار نیازمندان گذاشت.
با درآمد دو روزنفت و گاز كشور می توان ورزشگاهی ساخت كه به مراتب زیباتر از همه استادیوم های ورزشی دنیا باشد.
با در آمد یك روز نفت می توان دو نیروگاه 450 تا 500 مگا واتی ساخت که برابر باشد بانیروگاه اتمی بوشهر كه قرار است در آینده و اگر امام زمان بگذارد، 1100 مگا وات نیرو تولید كند
با در آمد یك هفته نفت و گاز کشور می توان 104 هواپیمای ایرباس A320 نو خرید.
با در آمد بیست روز نفت و گاز كشور می توان 800000 اتوموبیل کم مصرف مانند تویوتا كرولا 2011 خرید و هرچه اتوموبیل کهنه را از سطح كشور جمع كرد وسرانه مصرف بنزین را از 12 لیتر به 5-6 لیتر در 100 كیلومتر رساند
با یكماه درآمد نفت و گاز نصف مشكلات سی ساله‌ی کشوربه این راحتی حل شد.
حالا شما حساب کنید بادر آمد یکسال کشور چه کارها که نمی شود کرد.
یکی نیست ازاین نمک به حرام‌های اشغالگر بپرسد با درآمد 33 سال کشور چه کرده اند !
این پول ها كجاست؟
نوشیروان

۱۷ مرداد ۱۳۹۰


رهاوي

کمترين تحريري از يک آرزو اين است
آدمي را آب و ناني بايد و آنگاه آوازي
در قناري ها نگه کن ، در قفس ، تا نيک دريابي

کز چه در آن تنگناشان باز شادي هاي شيرين است.

کمترين تصوير از يک زندگاني :
آب ،
نان ،
آواز ،
ور فزون تر خواهي از آن ،
گاهگه ،
پرواز
ورفزون تر خواهي از آن شادي ِآغاز
( ور فزون تر ، باز هم خواهي بگويم ، باز؟)
آنچنان بر ما به نان و آب ،
اينجا تنگ سالي شد
که کسي در فکر آوازي نخواهد بود
وقتي آوازي نباشد ،
شوق ِ پروازي نخواهد بود.

محمد رضا شفیعی کدکنی- مجموعه ي در ستايش کبوترها



۱۶ مرداد ۱۳۹۰

*نوشته ای را که می خوانید دوستی با ایمیل برایم فرستاده است . نمیدانم نویسنده اش کیست . مطلب قشنگی است . بخوانیدش


آنجلینا اگر به ایران رفتی گز نخور

سرکار علیه خواهر آنجلینا جولی!
شنیدم که دیروز حضرت علیه از اردوگاه آلتین اوزو در منطقه ختای ترکیه که در آن چند صد پناهنده سوری نگهداری می شوند، بازدید کردی و احتمالا غیر از عکس گرفتن در آنجا قرار است به عنوان همکار سازمان ملل از این وضعیت به آن سازمان گزارش بدهی. اینجانب، به عنوان یکی از ایرانیانی که هم در داخل ایران تجربه روزنامه نگاری داشته و حالا هم به کارم ادامه می دهم و هم طبق معمول روزنامه نگاران ایرانی مدتی را در زندان گذراندم، از آن خواهر گرامی دعوت می کنم که سر راه تان از سوریه و ترکیه سری به ایران بزنی و از زندانهای ایران هم بازدید کنی. برای راهنمایی بیشتر برخی موارد احتیاطی و نکات مهم را در جریان بازدید مورد توجه قرار دهی:
گز نخور
وقتی ایران بروی برایت گز اصفهان می آورند، مواظب باش آن را نخوری، چون مجبور می شوی با آن چای بخوری، هنوز چای نخورده برایت یک قاب خاتم می آورند، آن را اگر نگیری از دستت ناراحت می شوند، اگر بگیری، به تو یک فرش دستباف می دهند، مایکل مور فرش دستباف را گرفت، الآن چند سال است خبری از او نیست. فرش دستباف را گرفتی تو را به اصفهان می برند، آنجا از همه چیز خوشت می آید، بعد موقع برگشتن تو را سر قبر آیت الله خمینی می برند، آنجا نمی توانی هیچ حرفی بزنی. آنجا بیست تا بازیگر خوش قیافه مرد و زن سراغت می آیند و قبل از اینکه تعجب کنی بازیگران ایرانی سر قبر آیت الله چه می کنند، تو را به ملاقات رئیس جمهور می برند. رئیس جمهور برای مردانی که همراهت هست و برای براد پیت کت و شلوار سفارش می دهد، و برای خودت پنجاه تا روسری، از آنجا تو را به دیدار آیت الله خامنه ای می برند و او اول با تو سلام و احوالپرسی می کند و به محض اینکه دوربین ها روشن شود به خودت و جد و آبادت و کشورت و هالیوود و همه توهین می کند، بعد تو را به فرودگاه می برند و در حالی که نصف هواپیما پر از سوغاتی است تو را با هواپیمای اختصاصی تا در خانه ات می رسانند، تنها چیزی که نخواهی دید، زندانیانی است که در زندانهای ایران هستند، پس مواظب باش هر چه می خوری گز نخوری.
با هیچ وزیری ملاقات نکن
به محض اینکه وارد بشوی، اگر گز نخورده باشی، حتما به تو خواهند گفت که برای دیدن زندانیان لازم است با یکی از وزرا ملاقات کنی. برای اینکه با آن وزیر ملاقات کنی، باید روسری مناسب بپوشی، ولی چون روسری به تی شرت و شلوار مشکی ات نمی آید، باید مانتو هم بپوشی. اگر مانتو و روسری را پوشیدی، وزیر وارد می شود. قبل از اینکه یک کلمه با او حرف بزنی، ببین هنوز وزیر هست یا نه، چون معلوم نیست کسی که نیم ساعت قبل وزیر بود، در لحظه ملاقات هنوز وزیر باشد. از آن مهم تر، معلوم نیست که وقتی ملاقاتت تمام شد، و می خواستی برگردی، بخاطر ملاقات با تو از کار برکنار شده باشد یا نه. اصلا ممکن است در همان لحظه ای که داری با وزیر ملاقات می کنی دولت برکنار شده باشد. به همین دلیل اصلا با وزرا ملاقات نکن. در مورد مجلس هم احتیاط کن. مجلس فعلا در حال تمام شدن است، معلوم نیست اگر تو با نمایندگان مجلس ملاقات کنی، آنها خواستار اعدام تو بشوند یا از تو بخاطر اینکه مسلمان شده ای قدردانی کنند. حتما می خواهی بگویی که تو مسلمان نشده ای. این را من و تو می دانیم، در ایران اول خبرش را منتشر می کنند و وقتی از ایران بیرون آمدی یک مصاحبه از تو منتشر می کنند به عنوان اینکه آنجلینا جولی مسلمان شده و اسمش را زهرا جولایی گذاشته. مهم نیست که تو اعلام کنی که این مصاحبه را انجام ندادی، آنها ثابت خواهند کرد انجام دادی. فقط از آن روز به بعد مردم ایران هیچکدام از فیلمهایت را نخواهند دید. پس با هیچ وزیری ملاقات نکن.
شلوارت را توی چکمه ات نگذار
آنجلینا جان! بارها شنیده ام که به کشورهای اسلامی رفتی و اسم یکی از دخترهایت هم زهراست، خدا برایت نگهش دارد. لابد می دانی حجاب در اسلام چیست. اما اشتباه نکن، حجاب در ایران آن چیزی نیست که در اسلام است. در ایران لازم نیست موهایت را پنهان کنی، می توانی یک روسری کوچک سرت بگذاری، یا اصلا همان را هم برداری، یا حتی با لباس شب باشی، اگر با رهبر ایران ملاقات کنی و یک کلمه بگوئی که شما مرد باشعوری هستید، حجابت کامل است، اما اگر بگوئی من می خواهم زندانیان را ببینم، حتی اگر چادر عربی و پوشیه هم داشته باشی، حجابت ایراد دارد. می توانی شلوار لی بپوشی، می توانی چکمه بپوشی، می توانی یک بلوز بلند بپوشی که شبیه مانتو باشد، اما چکمه ات را توی شلوار نگذار. این کار خیلی خطرناک است. پلیس امنیتی ایران هر وقت زنی را ببیند که چکمه اش توی شلوارش است، تحریک می شود. حتی اگر همه لباس هایت را هم دربیاوری ممکن است تحریک نشود، ولی چکمه یک چیز دیگری است. فکر نکن که همه نیروهای امنیتی و پلیس مذهبی ایران فتیش هستند و با چکمه تحریک می شوند، نه، موضوع این نیست. موضوع این است که شلوار لی نباید داخل چکمه باشد، بقیه چیزها ایراد ندارد.
کهریزک نرو
آنجلینای عزیز! ممکن است بخواهند برای ملاقات با زندانیان تو را به جایی به نام کهریزک ببرند. تا این اسم را شنیدی فورا فرار کن. از من گفتن بود، نروی بگوئی کاش کسی به من گفته بود. این خط این هم نشان. چه نام سردار رادان آمد، بهرام نه، یک رادان دیگر، چه اگر چشمت به آفتابه قرمز افتاد، چه اگر دیدی داری به جایی می روی که اطرافش بیابان است، مقاومت کن و نرو. فکر نکن می روم و بعدا چیزهایی را که دیدم می گویم، خیلی ها رفتند، بعدا آزاد شدند، الآن چند نفر شان سالهاست در آمریکا هستند، جرات حرف زدن ندارند. تو هم که یک شوهر داری و دویست تا بچه، به فکر آنها باش. فقط بگو می خواهم زندان اوین را ببینم.
گناهکار یا بی گناه
آنجلینا جان! یک نکته مهم را باید در مورد ایران بدانی. در ایران هر کسی را که خودش را مجرم می داند، آزاد می کنند و هر کسی را که بی گناه است زندانی می کنند. به همین دلیل تو اگر خواستی با زندانیان ملاقات کنی، نباید بگوئی که من می خواهم با کسانی که از نظر حکومت مجرم هستند، ملاقات کنم. باید بگویی من می خواهم با کسانی که هیچ جرمی ندارند ملاقات کنم. در آن صورت ممکن است بتوانی با آنها ملاقات کنی.
تنهایی جایی نرو
یکی از نکات احتیاطی که باید در ایران در نظر بگیری این است که تنهایی جایی نروی، مهم نیست آنجا زندان اوین باشد یا یک شهر بزرگ باشد، یا یک روستای کوچک. حتی اگر براد پیت هم همراهت بود، باز هم فایده ندارد. چون ممکن است دست و پای او را ببندند و به تو و زنانی که همراه تو هستند تجاوز کنند. اگر در چنین وضعی گیر کردی بلافاصله یکی از این دو جمله را فریاد بزن؛ یا بگو " مرگ بر دیکتاتور" یا بگو " یا حسین میرحسین" هر کدام را با صدای بلند به فارسی بگویی فورا وزارت اطلاعات در عرض نیم دقیقه پیدا می شود و تو را دستگیر می کند. البته بعد از آن به عنوان جاسوس محاکمه می شوی، ولی هر چه باشد از تجاوز دسته جمعی بهتر است. البته کسانی که تو را دستگیر می کنند، با کسانی که تجاوز می کنند، خیلی فرق ندارند، ولی وقتی یک جاسوس پیدا کردند، تو را زندانی می کنند، بعد به یک زن دیگری که جاسوس نیست تجاوز می کنند.
آنجلینای عزیز!
خیلی ممنونم که لطف می کنی و به زندان اوین می روی تا از زندانیانی که آنجا هستند گزارشی برای سازمان ملل تهیه کنی، ولی نکاتی را که گفتم هرگز فراموش نکن. بخصوص گز. در هیچ حالتی گز نخور

۱۱ مرداد ۱۳۹۰

یاد شب زفاف افتادم ....!!!


مسعود مشهدی
ديشب داشتم يه كتاب در باره احاديث جعلي ميخوندم كه خوابم برد! آقا خواب ديدم توي مكه بغل دست يه پياز فروش نشستم و پياز فروش هي ميزنه پشت دستش ميگه چه خاكي تو سرم كنم حالابدبخت شدم رفت! گفتم چي شده يا اَخي؟ سرش رو بلند كرد گفت: پيازام داره خراب مِشه! كلي شتر بار زدم از مدينه پياز اوردم مَكه اما دريغ از يك خريدار! هنوز حرفش تموم نشده بود كه ديدم پيشنماز مسجد مَكه داره ميره براي نماز كه صداش كردم گفتم: يا شيخ دست اين پياز فروش به دامن عَبات! پيازاش داره خراب مِشه! كلي پياز از مدينه آورده به اميد استفاده ولي اهالي مكه اصلا پياز نميخورن…!

شيخ يه نگاهي به پيازفروش كرد گفت كيلو چنده اينا؟ پياز فروش گفت: هر كيلو نيم سكه! شيخ گفت اگه ميخواي پيازات فروش بره 50 سكه بريز توي اين جيب عبا! پياز فروش يه نگاهي به من كرد كه يعني چيكار كنم؟ گفتم بريز و پياز فروش 50 سكه ريخت توي جيب شيخ….!

جناب شيخ گفت همين الان يك كيسه پياز هم ميفرستي درب منزل و پياز فروش گفت : چشم! شيخ گفت يه كاغذ مينويسي پياز مدينه هر كيلو 3 سكه و به هر نفر هم يك كيلو بيشتر نميدي! مرد پياز فروش گفت يا شيخ ديوانه شدي..؟ مردم نيم سكه هم نميخَرَن اونوَخ تو ميگي 3 سكه ! تازه من از خدا ميخوام به هر كس يك كيسه پياز بفروشم! تو ميگي يك كيلو بيشتر نَدَم؟ شيخ يك نگاه عاقل اندر سفيهي به پيازفروش انداخت و گفت: اي مَلعوناگه چيزايي كه گفتم گوش نكني پيازات به فروش نميرهتو فقط همين كاري كه گفتم ميكني و روانه مسجد شد منم به دنبالش…!

نماز كه تموم شد شيخ رفت بالاي منبر گفت نقل است از امام محمد باقر كه روزي مردي به خدمت ايشان رسيد و گفت يا ابالحسن بنده يك غلطي كردم سه تا زن گرفتم اما ديگه كشش ندارم نميكشه يا ابالحسن! چه خاكي توي سرم بكنم!؟ ابالحسن گفت پياز مدينه را در مكه بخور اونوخ ناجور ميكشه! از رسول خدا شنيدم كه هر كس پياز مدينه را در مكه بُخُورَد تا صبح با هفتاد هزار حوري بهشتي اَليش به دَر ميكند و تازه صبح قبراق و سرحال ميگه ديگه نبود؟ خلاصه شيخ صداش رو به سرش كشيد كه اي اونايي كه از مردي افتادين يا كمرتون شله ! پياز مدينه بخورين كه اب روي اتشه! هنوز حرف شيخ تموم نشده بود كه ديدم كسي پاي منبر نيست! از مسجد كه اومدم بيرون ديدم جلوي پياز فروشي يك صفي كشيدن مرد و زن كه اون سرش ناپيدا و دارن پياز ميخرن كيلويي سه سكه و تازه التماس ميكنن كه بيشتر از يك كيلو بده…!

رفتم جلو و به پياز فروش كه سر از پا نميشناخت كمك كردم تا نوبت يه پيرزن شد! پيرزن التماس ميكرد ميگفت: الهي خير ببيني ننه جان به مو دوكيلو بده! دعات مُكُنُم نِنه ! مُو شوهرم چند ساله كه بُخار مُخار نِدره ديگه ! ايشالله اي پياز مدينه ره بُخوره حاجت مُوره بده ! خشك رفته ديگه اي زمين لامَصَب بس كه آب نِخورده…!

خلاصه اونروز پياز فروش همه پيازاش رو فروخت ويه دونه پياز مَقبول هم به من داد.! فرداش رفتم دم بساط پياز فروش ديدم داره سكه هاش رو ميشمره كه پيرزن ديروزي اومد گفت: خير ببيني الهي پياز مدينه نياوردي هنوز؟ پياز فروش گفت مگه يك كيلوي ديروز افاقه نكرد بي بي؟ پيرزن خنده ريزي كرد گفت : وا.خاك عالم…………..! چي چيزا مُپُرسي تو! پياز فروش گفت: نقل است از امام صادق كه هر كس پياز مدينه رو در مكه بفروشه مثل دكتر مَحرَمه نَنه جان .! پيرزن گفت وامَحرَمه!؟خوب حالا كه مَحرَمي مُگم! ديشب به زور لِنگ كفش دادُم يك كيلو پيازه خالي خالي خورد بعد جا اِنداختُم رو ايوون خودُمِه آرا گيرا كِردُم تا حاجي آمد! چي شبي بود ديشبياد شب زفافُم افتادُم…….آخييادش بخير.! چله تموز بود هوايم داغ بره همي رختخواب انداختن رو پشت بوم براما!! نصف شب بس كه جيغ كشيدم همساده ها با چوب امدن روبوم فكر كردن دزد آمده!! ديشبم تا سحر داشت بيل مِزَدُ آب مِداد اي زمين خُشكه .! همچي دلُم وا رَفت كه نَگو نِنه.!خلاصه همه چيش خوب بود ولي دَهَنِش خيلي بوي پياز مِداد! غروب بايد بُرُم مِسجد ببينم اي امام جعفر باقر كه الهي به قربونش بُرُم حديثي چيزي بره بوي پيازنِگفته! خلاصه نِنه پياز كه آوُردي دوسه كيسه برفِست دَر خانه ما! پير بري اِلهي…!

من كه چشما گِرد شده بود پياز ديروزي رو از جيبَم در اوُردَم گاز زدَم ببينم اِفاقه ميكُنه يا نه كه از بَس تند بود از خواب پريدَم.!! اقا دهنم بدجور خشك شده بود و بوي پياز ميداد ناجور


۳۰ تیر ۱۳۹۰

کفش هایت کو ؟؟

کفش هایت کو؟

- پدرم با خشم از من پرسید:

باز رفتی مسجد

مومنان کفش تو را دزدیدند؟

من قسم خوردم دیگر نروم

پدرم لبخندی زد:

باز خوشحالم عقلت سرجاست!


شعر از : عسکر آهنین