دنبال کننده ها

۲۳ مرداد ۱۳۹۷

دزدی که با دوچرخه آمد


این رفیق مان آقای نیل مدتها شهردار شهرمان بود . یک تیم فوتبال هم درست کرده بود و خودش هم مربیگری اش را میکرد.
آقای نیل اینجا در روستا شهرمان صدها هکتار مزرعه دارد . مزرعه بادام . یکی از عمده ترین تولید کنندگان بادام است . هنوز پس از هزار سال، انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف میزند . هشتاد نود سالی از عمرش میگذرد اما همچنان قبراق و سرحال است
دیروز رفته بودم دیدنش . دیدم همچنان مسایل ایران را دنبال میکند ، حتی نام چند تا از این آفت الله ها را میدانست .
نشستیم از اینور و آنور صحبت کردیم . از ایران و امریکا و ترامپ و زندگی خودمان .
آقای نیل پسر چهل و چند ساله ای دارد که تازه از زندان در آمده است ،. هفت هشت سالی زندان بود . نامش جیم .
این آقای جیم در دانشگاه برکلی درس خوانده است . شغل مهمی هم در یک شرکت معتبر بین المللی داشت . یک روز تفنگش را بر داشت و سوار دوچرخه اش شد و رفت بانک زنی ! رفت بانک شهرمان را زد ! پول ها را گذاشت توی یک گونی و سوار دوچرخه اش شد برود خانه اش ! پلیس ها آمدند و گفتند : کجا تشریف می برید قربان ؟گرفتندش کردندش توی هلفدونی !
بزودی خبر اینحا و آنجا پیچید . روزنامه ها تیتر زدند :. دزدی که با دوچرخه آمد!!
از نیل می پرسم : از جیم چه خبر ؟
میگوید : تازه از زندان بیرون آمده
می پرسم : آخر چطور ممکن است آدم تحصیلکرده ای مثل جیم برود بانک بزند ؟ آنهم با دوچرخه !
میگوید : معلوم میشود همه ماجرا را نمیدانی. جیم یک همسر و سه فرزند داشت . یک شب آمد خانه دید همسرش توی بغل مرددیگری خوابیده است . کار به جنگ و جدال و طلاق کشید . جیم بچه ها را برداشت تا خودش بزرگشان کند ، هر ماه پولی هم به همسر سابقش میداد . یک روز آمد و دید همه موجودی بانکی اش را توقیف کرده اند . همه حساب هایش را بسته اند . دیگر آه ندارد با ناله سودا بکند ، معلوم شد همسرش رفته است شکایت کرده است تا سهم بیشتری بگیرد . جیم هم عصبانی شده است و تفنگش را بر داشته است و رفته است بانک و گفته است مادر قحبه ها ! پول هایم را پس بدهید !
می بینید ؟ می بینید آدمیزاد وقتی مستأصل می‌شود دست به چه کارهایی میزند؟

حافظ جان ! کجایی ببینی ما از دست این بیهوده گویان چپاولگر دزد چه می کشیم ؟.
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي
من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم
نيست اميد صلاحي ز فساد اي حافظ
چونكه تقدير چنين است، چه تدبير كنم؟

از یک کامنت
آیت الله مشکینی قبل از انقلاب برای تبلیغ انقلاب 4ماه در شهر زنجان مونده بود خونه یه فردی به نام کلانتری . یعنی 4ماه تمام تو خونه این آقا خورده و خوابیده بود بعد از انقلاب به پسر این آقای کلانتری حکم اعدام دادند و آقای کلانتری لاجرم برای نجات پسرش روانه مجلس خبرگان برای دیدار با مشکینی شد . میگه گفتم آقای مشکینی پسر من رو میشناسید مکبر شما بود موقع نماز خوندن . گفت بله . میگه گفتم بهش حکم اعدام دادند . میگه مشکینی به سمت قبله وایستاد و گفت خدایا منو ببخش که چند ماه تو خونه یه کافر موندم و از غذای اون خوردم خدایا توبه بعد راهشو گرفت و رفت.............

شب سمور گذشت و لب تنور گذشت


دیشب نتوانستیم بیش از یکی دو ساعت بخوابیم . هم از ترس و دلهره
و هم از ترس سوختن و جز غاله شدن و هراس مرگ . آنهم مرگ در آتش.
نزدیکی های صبح تازه خوابمان برده بود که تلفن خانه مان زنگ زد . با دلهره گوشی را برداشتیم . از آنور سیم یکی گفت : من فلانی هستم از گاو داری فلان زنگ میزنم !!
گفتیم : از کجا ؟
گفت : از گاوداری فلان !
گفتیم : پدر آمرزیده ! ما را زابرا کردی! ما خیال کردیم از مجلس شورای اسلامی زنگ میزنی !
نیم ساعتی از این پهلو به آن پهلو غلتیدیم مگر خواب مان ببرد ، اما دیگر خواب به چشمان مان نیامد که نیامد .
پا شدیم صبحانه ای خوردیم و راه افتادیم که بیاییم سر کارمان . در مسیر مان کوهها و جنگل های سوخته در چشم اندازمان بود . همه جا سیاه . عینهو زغال . هنوز اینجا و آنجا شعله های آتش زبانه میکشید و دود همه جا را در خود گرفته بود .
چه روز بدی بود دیروز . صبح که میخواستیم بیاییم سر کارمان دیدیم بزرگراه شماره هشتاد را بسته اند . رادیو را روشن کردیم . خبر داد که یک افسر پلیس راه و یک راننده در حادثه ای کشته شده اند . بزرگراه شماره هشتاد ساعتها بسته بود و هزاران اتومبیل در راه بندان های چند ساعته گرفتار شده بودند . ما از جاده های روستایی گذشتیم و خودمان را به محل کارمان رساندیم
نیمه های روز بود که شنیدیم یک میکانیک هواپیما در ایالت واشنگتن یک هواپیمای جت مسافربری را دزدیده است و بر فراز سیاتل در پرواز است . ترسیدیم نکند یازده سپتامبر دیگری در راه باشد . یک ساعتی گذشت و دیدیم آن هواپیما در جزیره کوچکی سقوط کرد ه و خلبانش که قصد خودکشی داشت به اینطریق خود را از چنبر زندگی رهانیده است . هنوز شب نشده بود که دیدیم شعله های آتش شهرمان را در محاصره گرفته است و کم مانده است بیخانمان شویم
شب را با دلهره گذراندیم و حالا به آسمان آبی نگاه میکنیم و به خودمان میگوییم ؟ عجبا ! حیرتا ! از آدمی زبون تر و بیچاره تر کیست که بقول غزالی اسیر گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما و بیماری و درد و اندوه ورنج و خشم و شهوت و آز است و طبیعت هم گهگاه با او نامهربان میشود ؟
بقول انوری :
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آیینه تصور ماست
کسی چه داند کاین گوژ پشت مینا رنگ
چگونه مولع آزار مردم داناست

۱۸ مرداد ۱۳۹۷

ترامپ نامه


ترامپ نامه
**این نامه را آقای ترامپ در پاسخ عربده کشی های سردار اسلام ژنرال سلیمانی به آیت الله خامنه ای نوشته است :
بسمه الله القاصم الجبارین 
خاکپای جواهر آسای عالیجاه مقرب الاقران حضرت شهریاری آیت الله العظمی امام خامنه ای مد ظله العالی !
با خاکساری و عبودیت و تحیات به عرض عالی میرساند :
از آنجا که عساکر قاهره و افواج نظام مقدس اسلامی حسب الاشاره آن آیت الله عظیم الشان و عظیم النشان تحت اهتمام دولت علیه ابد مدت ، با ابداع و اختراع صنایع بدیعه بریه و بحریه در فصول مفصله به اشتعال نایره حرب و قتال در اقالیم سبعه اشتغال داشته و برای انتظام صفحات آن سامان و نیز گوشمالی گردنکشان و کافران و منافقین و محاربین و مارقین و سارقین و ناکسان و نا کثین از بذل جان خویش فرو گذاز نکرده و مفسدینی را که یاغیگری و افساد کرده بودند بسزای اعمال قبیحه و رذیله شان رسانیده و سیورسات ساخلوهای بلوکات یمن و عراق و فلسطین و طرابلس و لبنان و ربع مسکون از قبیل جبه خانه ها و قور خانه ها وچاپارخانه ها و علوفه و قراول و یساول و کشیکچی باشی و گزمه و یوزباشی و دالاندار باشی و مزقونچی را فراهم میفرمایند و الحمد الله در ایران اسلامی نیز پیران تکیه طریقت و مرشدان طریق حقیقت ، ونیز همه قوم و قبیله منافقین و محاربین را با شکنجه و دار و تبعید و اعدام منکوب فرموده اند اینجانب که اکنون از فیض آستان بوسی آن اعلیحضرت قوی شوکت خلد الله ملکه و سلطانه محروم مانده ام به نمایندگی از ملت امریکا با تقدیم مقادیری حق الزحمه و خدمتانه و حق الریش و حق العمامه خدمت آن عالیجاه و جناب موتمن السلطان اعظم افخم آقای جنرال ملاباشی سلیمانی که منصب جلیل سرداری عساکر همایونی اسلامی را بر عهده دارند از بارگاه ملایک پاسبان آن رهبر معظم استدعای عاجزانه دارم دستور اکید صادر فرمایند تا جناب ملاباشی جنرال سلیمانی که در کسب فضایل و کمالات از باده علوم ملا باقر مجلسی نوشیده از گسیل عساکر قاهره و افواج ماهره آن نظام مقدس به ایالات و ولایات اتازونی خود داری فرموده و ملت امریکیه بلکه اروپیه و اقیانوسیه و اقالیم هفتگانه را مشمول مراحم و عنایات ملوکانه بفرمایند .
امضا : الاحقر دانولد ترامپ
بتاریخ نوزدهم رجب المرجب سنه دوهزار و هیجده - کاخ ابیض - واشنگتن

خانه از پای بست ویران است
..... ما یک خانه داریم که بنیادش کاملا معیوب و خراب است و بی آنکه در خیال استحکام بنیاد باشیم در بالا خانه های مخروبه یک سمت متصل نقاشی میکنیم....
وزرای ما متصل در خرابه ایران نقاشی میکنند و متصل فریاد میکشند که ایران نظم بر نمیدارد
«از میرزا ملکم خان - رساله وزیر و رفیق - نوشته شده در عصر ناصری »
حالا پس از یکصد و پنجاه سال و آنهمه جانفشانی ها و فراز و فرود های تلخ و خونبار ، از همان زخم و دردی مینالیم که میرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی و جمال الدین اسد آبادی و سپهسالار و دیگران مینالیدند
پس معلوم میشود که ما در این یکصد و پنجاه سالی که گذشت مدام مثل اسب عصاری با چشمانی بسته دور خودمان می چرخیده ایم

طاعونی ها


طاعونی ها
فضیلت های چهارگانه افلاطونی عبارتند از :
خرد. شجاعت . اعتدال . عدالت .
من هر چه زیر و بالای این حکومت اوباش اسلامی را واکاوی میکنم می بینم در چهل سالی که گذشت حتی یک روز ذره ای از این فضیلت ها در آن نبوده است
بنا براین شایسته ترین نام برای حکومت اوباش اسلامی همان است که بگوییم :
حکومت طاعونی
http://www.thereporter.com/general-news/20180806/dixon-merchant-says-iranian-regime-like-the-mafia

۱۴ مرداد ۱۳۹۷

تئاتر رذالت


تئاتر رذالت
‏ویژگی اصلاح طلبان را یکجا می توان در متن خاتمی دید
مظلوم نمایی همراه با قلدری
ادعای فروتنی همراه با خودشیفتگی
ادای آزادیخواهی همراه با تهدید
ژست استقلال همراه با پاچه خواری
حمایت از خودی همراه با لو دادن دیگری
احساس همدردی همراه با کاخ نشینی
در یک کلام : تئاتر رذالت.**
( بر گرفته از یاد داشت حسام امیری )
حالا بد نیست توجه آقای خاتمی و اذناب ایشان را به یک رویداد تاریخی جلب کنم تا بلکه در یابد که دیگر هیچ بارانی اینان را نتواند شست :
«سلطان سنجر را در آن وقت كه به دست غُزها گرفتار شده بود، پرسيدند:
چرا ملكی بدين وسعت و آراستگی را ویرانه کردی؟
گفت: كارهای بزرگ به مردم پست فرمودم و كارهای پست به مردم بزرگ و كشور روی به فساد آورد.»
بقول خاقانی :
آن مصر مملکت که شنیدی خراب شد
و آن نیل مکرمت که بدیدی سراب شد
گردون سر محمد یحیی به باد داد
محنت قرین سنجر مالک رقاب شد

۱۱ مرداد ۱۳۹۷

مرز بندی های ابلهانه


یک ریاضیدان ایرانی - آقای فریدون درخشانی - برنده یک جایزه معتبر بین المللی شده است . حالا ما ایرانی ها که مدام دنبال بهانه ای میگردیم تا به همدیگر چنگ و دندان نشان بدهیم و خرخره همدیگر را بجویم راه افتاده ایم هروله کشان یک جنگ حیدری نعمتی راه انداخته ایم و مدام با چماق به سر و کله هم میکوبیم که او یک کرد است نه ایرانی ! کرد را هم معمولا کورد می نویسیم !
از آنطرف هم عده ای راه افتاده اند و قال و مقال راه انداخته اند که او پیش از آنکه کرد باشد ایرانی است . خلاصه اینکه چنان گرد و خاکی راه انداخته اند که بیا و تماشا کن .
ما که الحمدالله با هر نوع مرزبندی - حتی مرزبندی های جغرافیایی مخالفیم و آدمها را بخاطر وابستگی های دینی و نژادی و جغرافیایی و قومی شان ارزیابی نمیکنیم - خدمت این عالیجنابان عربده کش چماقدار عرض میکنیم که :
- فریدون درخشانی به جامعه بشری تعلق دارد . به بشریت زخم خورده و درد مند امروز تعلق دارد . همانگونه که مریم میرزا خانی داشت
همانگونه که حافظ و مولانا و خیام و شاملو تعلق دارند ( لابد حالا گاو گند چاله دهانانی از گورهای هزا ر ساله خویش بر خواهند خاست و ما را مورد عتاب و خطاب قرار خوهند داد که چرا نام شاملو را در کنار بزرگ نامانی چون حافظ و خیام و مولانا نهاده ام ! )
مگر انیشتین وارشمیدس و کپلر و ادیسون و گراهام بل و برادران رایت و مارکونی و ابن سینا و رازی و بیل گیتس و استیو جابز و دیگران متعلق به جامعه بشری نیستند ؟ فریدون درخشانی هم از همان قوم و قبیله است . قوم و قبیله بشری . نه بیش و نه کم .
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی ....