دنبال کننده ها

۱۰ اسفند ۱۳۹۳

زیبا پرستان

یکی از فرقه های ایرانی که به حلول و تناسخ اعتقاد داشت فرقه " حلمانیه " منسوب به ابی حلمان الدمشقی است که اصلا ایرانی بود .
وی معتقد بود که خداوند در اشخاص زیبا حلول میکند و بهمین سبب پیروانش  به صورت زیبا سجده میکردند .
" تاریخ ادبیات ایران " - دکتر ذبیح الله صفا
** عجب !؟ پس ما عضو فرقه حلمانیه بودیم و خودمان خبر نداشتیم ؟

۶ اسفند ۱۳۹۳

نقطه . ویرگول

آقا ! آدم که بد شانس باشد ؛ یک نقطه یا یک ویرگول کار دستش میدهد . اصلا ممکن است زندگی اش را این رو آن رو بکند . 
قدیم ها که ما مدرسه میرفتیم یکی از سرگرمی هایمان این بود که با همین نقطه سازی ها و ویرگول بازی ها ؛ روزهای کشدار و ملالت بار و بارانی را توی کلاس بگذرانیم . 
لابد شما هم آن جمله معروف یادتان میآید که : بخشش لازم نیست ؛ اعدامش کنید !
و ما می توانستیم با  حرکت یک ویرگول ناقابل ؛  آدم بیچاره محکوم به مرگی را نجات بدهیم و بنویسیم : بخشش ؛ لازم نیست اعدامش کنید !
آقا ! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان  سی و چند سال پیش که ما توی بوئنوس آیرس ماست میخوردیم و سرنا میزدیم کم مانده بود یک " وای " نا قابل ما را به جنون بکشاند و زندگی مان را درب و داغان کند . 
ما اسم مبارک مان یک دنباله بی مسمای  " شیخانی " دارد که نشان میدهد ما از قبیله آدمخواران بازمانده عصر صفویان هستیم . گویا پدر جد پدر جد مان در دوران آدمخواران صفوی برای خودش کیا بیایی داشته و در رکاب نمیدانم کدامیک از این حرامزدگان شمشیر میزده است .ما از نوادگان همان چیگین ها و آدمخوارانیم و هر چند خودمان عرضه کشتن یک مورچه را نداریم اما اسم و بد نامی اش روی ما مانده است .
توی پاسپورت مان این نام بی مسمای  " شیخانی " را با یکدانه " وای " نوشته بودند : Sheykhani اما توی دیگر مدارک مان آن وای لامصب حرامزاده جایش را به یک " آی " بی پدر مادر داده بود و شده بود Sheikhani 
وقتی رفتیم اداره مهاجرت تا اجازه اقامت مان را بگیریم همین " وای " و " آی " دست بدست هم دادند و چنان پدری از ما سوزاندند که هفت هشت ماهی خون خون مان را میخورد و راه هم به جایی نداشتیم . هر چه هم برای میرزا قشم شم های اداره مهاجرت قسم و آیه میخوردیم که به پیر به پیغمبر این شیخانی بدون " وای " همان شیخانی با " آی " است به گوش شان نمیرفت که نمیرفت . ما هم که نه پای گریز داشتیم و نه دست ستیز مجبور شدیم تمامی مدارک مان را دوباره به ایران بفرستیم . دو باره ترجمه اش کنیم . دو باره بین وای و آی آشتی بر قرار کنیم . دو باره یکی از قوم و خویش ها را مجبور کنیم از شیراز به تهران برود و ساعتها جلوی وزارت امور خارجه توی صف بماند و آنها را به تایید یقنعلی بقال و مقامات معظم برساند و دوباره آنها را برایمان بفرستد بوئنوس آیرس .
بگمانم  نمرود بود یا یک " انسان خدا " ی دیگری که گویا لولهنگش خیلی آب بر میداشت و ادعای ملک الملوکی که سهل است بلکه ادعای خدایی میکرد . ناگهان پشه ای آمد ویکراست رفت توی دماغ حضرت آقا و دیگر هم بیرون نیامد و تا جناب آقای نمرود را به دوزخ نفرستاد دست از سرش بر نداشت . 
خدا بسر شاهد است یک ویرگول یا یک نقطه بی قابلیت هم ممکن است آدمیزاد را به مرز جنون بکشاند و همین بلایی را که سر جناب آقای نمرود آمده است سر آدم بیاورد . 
بیخود نیست که شاعر میفرماید : 
بخت گر خندان بود ؛ سندان به دندان بشکند . 
بخت نا فرجام را پالوده دندان بشکند .....!!
خلاصه اینکه : شما هم مواظب این ویرگول ها و نقطه های لعنتی باشید نکند یکوقت کار دست تان بدهند .

۵ اسفند ۱۳۹۳

درس ریاضی


در کتاب معاد نوشته ايت اله دستغيب شيرازي ايشان از پيامبر اسلام نقل قول مي کنندکه رسول خدا فرمود:هر مومن که شهيد مي شود در بهشت قصري انتظارش را مي کشد که در ان قصر70حجره است و هر حجره داراي 70 تخت است و بر هر تختي 70 فرش گسترانده اند و بر هر فرشي 70 حوري نشسته و انتظار ان شهيد کشته شده در راه اسلام را مي کشد .با بررسي اين سخن و با يک ضرب ساده رياضي مي توان به اين نتيجه رسيد که بر طبق سخني که از رسول خدا نقل شده ،70 به توان 4 حوري يعني رقمي معادل 24,010,000(حدود 24 ميليون ) حوري بهشتي فقط در انتظار يک شهيد اسلامي مي باشد . با فرض اينكه هر كدام از فرشها 6 متر مربع باشد مساحت كل فرش ها مي شود 2,058,000 مترمربع با در نظر گرفتن 20% راهرو ها و راه پله و فضاهاي بدون فرش، مساحت كاخ 2,469,600 متر مربع به دست مي آيد.كه مي شود عمارتي با زير بناي 20000 متر در 20000 مترو 62 طبقه به ارتفاع 186 متر پر از حوري فقط براي يك شهيد اسلامي.

با فرض اينكه شهيد مورد نظر به هر حوري يك ساعت سرويس دهي نمايد بعد از 2,740 سال كار بدون وقفه نوبت به آخرين حوري مي رسد.

ولی از من میشنوید نقد را وِل نکنید و نسیه را بچسبید

و به قول خیام

خیام اگر زباده مستی خوش باش با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی؛ چو هستی خوش باش

و به قول ایرج میرزا

لب آب و می ناب و دلبر نیکو سرشت ای به تخمم که نرفتم به بهشت

۲ اسفند ۱۳۹۳

آدم داریم تا آدم .....

یکی از یکی پرسید : اسمت چیست ؟
گفت : رحمان ! خودت اسمت چیست ؟
گفت : عبد الرحمان
گفت : درست شد . قوم و خویش در آمدیم .  عبدش ول ؛ الرحمانش سر بسر !
این را گفتم تا یکی دو تا داستان برایتان بگویم بلکه حوصله تان سر نیاید .

در افغانستان ؛ یکی از بندگان به به گوی ببوی حضرت باریتعالی - از آن آدم های آسمان جل آس و پاسی که زمین فرش شان است و آسمان لحاف شان و از زور بی کفنی زنده اند - دختر هفت ساله خود را بعنوان خمس  به ملای هفتاد و چند ساله روستایش بخشیده است و  گفته است دست ما دامن شما  روز قیامت !!
این آقای مستضعف الممالک  به خبر نگار بی بی سی گفته است : چون آهی در بساط نداشتم تا خمس امسالم را کار سازی کنم  دختر هفت ساله ام را به ملای ده داده ام تا در آن دنیا شفیع گناهانم بشود و مرا به  روضه رضوان برساند .
ناصر خسرو حق داشته است که میگفت :
ز دانا مویی ارزد بر جهانی
نیرزد صد سر نادان به نانی

در امریکا اما ؛ یک خانم هشتاد و چند ساله امریکایی بنام  " روث " یک میلیون دلار از دارایی خود را به یک مجله ادبی در شیکاگو بخشیده است تا این مجله که در آستانه تعطیلی بود  از انتشار باز نماند .
سر دبیر مجله میگوید : خانم روث در یکی دو سال گذشته تعدادی از شعر ها و سروده های خود را برای ما فرستاده بود که هیچکدام شان در مجله ما چاپ نشدند

در ایران اما ؛ پدر همسرم - جناب آقای حاج علی اصغر خان - تمامی ملک و املاک و خانه و زندگی و پول و طلا و جواهراتی را که طی هفتاد سال عمرش فراهم کرده بود یک قلم به آقای حسین بن علی علیه السلام  بخشید تا در آن دنیا شفیع گناهانش بشود و یکی از غرفه های چهار نبش بهشت را با حور و غلمان برایش فراهم کند .
جالب اینجاست که بیچاره پدر همسر من در تمامی عمرش غیر از نماز و روزه و ذکر و زیارت و اشک ریزی برای شهیدان کربلا  هیچ گناه دیگری مرتکب نشده بود !
مولانا حق دارد که میگوید :
آب از سر تیره است ای خیره خشم
پیش تر بنگر ؛ یکی بگشای چشم .

۱ اسفند ۱۳۹۳

جهان را به آهن نشایدش بستن

این شعر را ناصر خسرو قبادیانی  - آن آواره یمگانی - بیش از هزار سال پیش سروده است که میفرماید : به ضرب توپ و تانک و موشک و چاقوکشان جان بر کف نمیتوان مملکت را اداره کرد . بخوانید : 

به چشم نهان بین  نهان جهان را 
که چشم عیان بین نبیند نهان را 
نهان در جهان چیست ؟ آزاده مردم 
ببینی نهان را نبینی عیان را 
جهان را به آهن نشایدش بستن 
به زنجیر حکمت ببند این جهان را 
مخور انده خان و مان  چون نماند 
همی خان و مان تو سلطان و خان را 
به خاک کسان اندری ؛ پست منشین 
مدان خانه خویش خان کسان را 

نام ها .... شهرها
داشتم با خودم فکر میکردم که اسم های آدمها رابطه تنگاتنگی داردبا سرزمینی که در آن بدنیا آمده اند
مثلا نام هایی چون بیوک ، احد ، اروج ، قارداشعلی ، الله وردی، اولدوز و امثالهم که در نواحی آذربایجان بکار میرود اصلا در صفحات شمالی ایران وجود ندارد، در عوض در مناطق شمالی ایران نام هایی همچون گل آقا ، گداعلی ، بمانی ، گلنسا ، آفاق و امثالهم مرسوم است که در دیگر شهرهای ایران وجود ندارد 
این هم از کشفیات امروز آقای گیله مرد

واو.....
آقا ! ما از این حرف " واو " بدمان میآید ، بدجوری هم بدمان میآید
آدمیزاد بایک حرکت ناگهانی این واو لعنتی در یک چشم بهم زدنی از " فرودست " به " فرا دست " تبدیل میشود اما انگاری این واو پدر سوخته نمی خواهد کون مبارکش راتکان بدهد ! 
آی ...ای واو بی صاجب مانده ! نمیشود تکانی به خودتان بدهید تا میلیون ها فرو دست وامانده به " فرا دست " تبدیل بشوند ؟
الهی زیر ارابه اجل بروی ای واو بی پدر و مادر حرامزاده !

۲۹ بهمن ۱۳۹۳

این کفش های لعنتی

آقای جیم چهار سال پیش از همسرش آنجلا خانوم جدا شده است. یعنی فی الواقع آنجلا خانوم رفته است دادگاه و بجای آنکه بگوید مهرم حلال جانم خلاص  ؛ دار و ندار آقای جیم را بمصداق مال مفت از عسل هم شیرین تر است بالا کشیده و از هضم رابع هم گذرانیده و بیچاره آقای جیم را جان گرو جامه گرو فرستاده است غاز چرانی .
آقای جیم ؛ حالا بعد از چهار سال ؛ انگاری که از خواب زمستانی و سیلی روزگار بیدار شده باشد رفته است دادگاه و از عیال سابقش شکایت کرده است و کار به آژان و آژان کشی و وکیل و وکیل بازی کشیده است .
آقای جیم در شکایت نامه اش مدعی شده است که همسر سابقش میباید نیمی از کفش هایی را که در طول سالیان دراز با پول او خریده و در خانه اش انبار کرده است به او برگرداند .
دادگاه البته به نفع آقای جیم رای داده است اما خانم سابق آقای جیم - سرکار خانم آنجلا خانوم - پایش را توی یک کفش کرده است که همه کفش ها را لنگه به لنگه به آقای جیم خواهد داد .
ظاهرا هیچ قانونی هم وجود ندارد که سرکار خانم آنجلا خانوم را وادار کند از خر شیطان پیاده بشود و اینطوری آقای جیم بیچاره را نچزاند .
یادتان میآید آن ضرب المثل فارسی را که :
یا مکن با فیلبانان دوستی
یا بنا کن خانه ای فیل توش بره !!

۲۷ بهمن ۱۳۹۳

هر که بیش دارد چشم به کفن درویش دارد

صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل - یونیسف - میگوید : از هر چهار کودک در کشورهای اروپای شرقی و آسیای مرکزی ؛  یکی از آنها در فقز مطلق بسر می برد و در برخی از فقیر ترین کشورهای آسیای میانه ؛ چهار کودک از هر پنج کودک در فقر زندگی میکنند .
این کودکان در خانواده هایی زندگی میکنند که در آمد روزانه آنها کمتر از دو دلار است و آنان از دسترسی به آب آشامیدنی سالم ؛ آموزش و پرورش ؛ تغذیه سالم  ؛ و خدمات درمانی محروم هستند .
یونیسف میگوید : یکی از دلایل وجود اینهمه کودکان بی سرپرست در کشورهایی چون بلغارستان ؛ رومانی ؛ روسیه  و سایر کشور های اروپای شرقی که در یتیم خانه ها هستند این است که پدران و مادران آنها توانایی تغذیه و نگهداری شان  را ندارند و آنان را در خیابانها رها میکنند .
در همین حال سازمان ملل میگوید :  دو در صد از مردم جهان بیش از نیمی از ثروت کل دنیا را در اختیار دارند و اگر جمعیت جهان را ده نفر فرض کنیم 99 درصد ثروت کل دنیا در دست یکنفر و یک درصد مابقی در اختیار 9 نفر خواهد بود .
بنابراین انگار آن ضرب المثل ایرانی مصداق عینی پیدا کرده که : هر که بیش دارد چشم به کفن درویش دارد و معلوم میشود که میلیارد ها نفر از بندگان به به گوی حضرت آقای باریتعالی  - که نه در زمین بختی و نه در آسمان تختی دارند  - فی الواقع با سوزن سرگرم چاه کندن اند و دلخوشی شان این است که پس از مرگ شان لابد غرفه ای در طبقات بالای بهشت  با کلی حور و غلمان و سیب و انار و عسل و شراب به آنها خواهند داد  تا داد دل شان را از خوشی هاو لذاتی که در این دنیا از آن محروم بودند بستانند ؛ اما از کجا معلوم که پولداران اینجهانی ؛ غرفه های بهشت آنجهانی را پیشاپیش نخریده باشند و آنچه در آن دنیا نصیب بد بخت بیچاره های ببو خواهد شد دود کباب است نه کباب !

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

بچه بنداز آی خره ...

به دستور آقای عظما  وزارت بهداشت ایران  چهار صد میلیارد تومان برای افزایش باروری اختصاص داده است تا جمعیت کشور به یکصد و پنجاه میلیون نفر برسد 
این هم شعری که این روز ها در ایران دهان به دهان میگردد : 
گفته آقای رییس زود بزان مردم شون ....یه قشون و دو قشون 
جوجه کش خونه بشه کشور مون ؛ چه محشره ......بچه بنداز آی خره 
بشه جمعیت مون بیشتر از حد نصاب ..... بی حساب و بی کتاب 
سه قلو یا شیش قلو باشه که دیگه بهتره .....بچه بنداز آی خره 
اگرم کشور ما خشک و همش بیابونه .....د نگیر تو بهونه 
چونکه جمعیت مون از چین و ماچین کمتره .....بچه بنداز آی خره 
با یکی و با دوتا نمیرسیم به پای چین ...تو بزا یک دو سه جین 
تو بزا ! چل تا بزا ! امر رییس کشوره ....بچه بنداز آی خره