دنبال کننده ها

۶ شهریور ۱۳۹۱

مردگان هزار و سیصد ساله ...

.... در شهریور 1320 که سپاهیان روس و انگلیس مرز ایران را شکسته به این کشور در آمدند ؛ در همان روز ها من ناچار بودم به شیراز و بوشهر روم و در اتوبوس که نشستیم یک دسته نیز " زوار " نشستند که از مشهد باز می گشتند . در میان راه نادانی هایی از آنان دیدم که نا گفتنی است .
با آن گزندی که به کشور رسیده بود کمترین پروایی نمیداشتند و همه سخن شان از سفر خودشان و یا از سرگذشت های راست و دروغ امامان شان میبود و پیاپی آواز بر داشته " صلوات " میکشیدند .
تنها یک بار سخن از پیشامد کشور رفت که یکی چنین پاسخ داد : " اینها خواهند رفت .روس ها در مشهد میگفتند که : اینجا مملکت امام رضاست ؛ ما نخواهیم ماند "
از شیراز تا بوشهر با دسته دیگری دچار بودم که اگر نادانی های ایشان را بنویسم سخن به درازا خواهد کشید .
یک مدیر دبستانی به دیگران دستور میداد " شش قل هوالله بخوانید و به شش سوی خود بدمید و از بمب و از هیچ چیز نترسید "
در میان راه جز " صلوات " کاری نمیداشتند و گاهی نیز بد نهادی نشان داده و آواز بر میداشتند " به هر سه خلیفه ناحق ....لعنت "
از گفتن بی نیاز است که چنین مردمی ؛ با این بی پروایی به آمیغ های زندگانی و بیگانگی به زمان خود ؛ سر نوشتی جز درماندگی و بد بختی نتوانند داشت و این سزای نادانی و گمراهی ایشان است که همیشه توی سری خور بیگانگان باشند .
اگر راستی را بخواهیم ؛ شیعیان با این گرفتاری هاشان ؛ مردم زمان خود نیستند بلکه مردگان هزار و سیصد ساله اند که به زندگان در آمیخته اند ...

" احمد کسروی - شیعیگری "

۳ شهریور ۱۳۹۱

دزدی هم کار ما بود ...!!!



www.gilehmard.com

.... زنده یاد ایرج افشار تعریف میکرد که : حاجی میرزا محمد رضا (معروف به آیت الله ) روزی از بازار یزد میگذشت . در راه به حسین خان بچاق چی که از لوطیان و قداره بندان بود بر خورد.

از حسین خان پرسید : حالت چطوره ؟؟
حسین خان گفت : دعا گویم !

حاجی بر آشفت و گفت : دعا گویی که کار ما بود !

حسین خان هم بلافاصله گفت : بله ! دزدی هم کار ما بود !!

اعلیزحمت همایونی رهبر معظم حکومت شاهنشیخی ایران ؛ رفیق سابق گرمابه و گلستانش آقای شیخ علی اکبر بهرمانی رفسنجانی - موسوم به شیخ علی اکبر رقصنجانی - را مات فرمودند .آقای رقصنجانی که در این یکی دو سال گذشته با گربه رقصانی های متداوله هم با گرگ دنبه میخوردند و هم با چوپان ضجه میزدند بلکه مناصب و مواهب گذشته رادو باره به چنگ بیاورند حالا مثل خرمگس معرکه پریده اند وسط میدان و توی این اوضاع و احوالی که دست به دنبک هر کس بزنی صدایش در میآید اظهار لحیه فرموده اند که امت اسلام خواهان حضور بیشتر ایشان در عرصه سیاست هستند.

گیله مردی که ما باشیم چند وقت پیش یادداشت کوتاهی به سبک و سیاق مرحوم فریدون توللی نوشته بودیم تحت عنوان "رفسنجانی ....رقصنجانی " که تصویری بود از سیمای واقعی این شیخک حقه باز همه فن حریف .این یاد داشت را دو باره می خوانیم با این اشارت که : از یکی پرسیدند روباه تخم میگذارد یا بچه پس می اندازد ؟درجواب گفت : از این حرامزاده هر چه بگویی بر میآید!!ا:

***

چنين گويد الامير السابق القاليفرنيا ! مولانا حسن بن نوروز علی بن خليل بن کيکاووس بن بنداد بن ساسان؛ مسمی به اسم مبارکه ی گيله مرد ؛ از دارالمرز گيلان ؛ با فرزند خويش هوشنگ بن کيقباد که:

ای فرزند ! بدان و آگاه باش که : ديگر از غرايز بشری آنکه بهنگام وجد و سور ؛ طريق وقار بنهد ؛ و حلیه طمانينه بيفکند ؛ و چونان رضيع منفطم ! ايادی و رجلين به وجهی موزون به حرکت آرد ؛ و اين چنين حالت را در اصطلاح " رقص " گويند .
همانگونه که در کتاب مستطاب " التفاصيل " منقول است ؛ رقص خود بر دو قسم است:

نخست آنکه رقاص به اراده خويش ؛ بر عرصه شود ؛ و جفت در بغل گيرد ؛و به نغمات موزون به رفتار آيد ؛ و متانت از دست ننهد ؛ و صيانت ذات مرعی دارد ؛ و اين رقص را در اصطلاح رقص غربی گويند.

دو ديگر از اقسام رقص ؛رقص ملايی است ؛ که ملايان و مجتهدان و آيات عظام و فقيهان را بر آن وقوفی کامل است ؛ و آن چنان باشد که کوسه ای رقاص از کيسه ديگران اجير شود و مزد گيرد و به دلخواه اجانب به محافل ايشان شود ؛ و قر دهد ؛ و کرم ريزد ؛ و بشکن زند ؛ و مجسمه شود ؛ و نشيمنگاه ؛ بخاطر التذاذ آنان طاحونه وار به چرخش آورد ؛و حضار به خنده افکند ؛ چنانکه شاعر ميفرمايد:

نازم به قرشمالی ات ای کوسه ی رقاص
کز هر طرفی باد وزد ؛ نان تو چرب است
قر ريز و بجنبان و قميش آی ؛ که امروز
استاد ترا زر به کف و پنجه به ضرب است

ای فرزند ! بدان و آگاه باش که خدای عز و جل ؛ جهان را نه از بهر نياز خويش آفريد و نه بر خيره آفريد ؛ بل بيافريد بر موجب عدل ؛ و بياراست بر موجب حکمت .

ای فرزند ! امروز تا در اين سرای سپنجی ؛ بايد که بر کار باشی ؛ و زادی که سرای جاودان را شايد برداری ؛ و سرای جاودانی برتر از سرای سپنجی است ؛ و زاد او از اين سرای بايد جست ؛ که اين جهان چون کشتزاری است که هر چه بکاری می دروی ؛ و نيکمردان در اين سرای همت شيران دارند ؛ و بد مردان همت سگان .
ومن الله التوفيق !!

۲ شهریور ۱۳۹۱


میدانید چرا دیوار چین در زمره عجایب هفتگانه است ؟؟
- برای اینکه تنها فر آورده چینی است که بیش از سه روز دوام آورده !

شعارهاي تبليغاتي یکی از نامزد های نمایندگی مجلس اسلامی :
1 - انتقال برج ميلاد از تهران به حوزه انتخابیه
2 - لوله کشي نوشابه به منازل
3 - افزايش امامزاده هاي منطقه

4 - طرح مسقف کردن کل شهر
5 - احداث اتوبان از حوزه انتخابیه تا نيويورک

مارکو پولو در سفرنامه اش می نویسد :

در راه چين ، به سرزميني رسيدم كه عادات عجيبي داشتند.

اين قوم یک ماه از سال را يواشكي و در خفا غذا ميخوردند!

۱ شهریور ۱۳۹۱

ناظر شرعیات



در سال 1324سید ابوالحسن اصفهانی رییس حوزه علمیه نجف در نامه ای به سید محمد بهبهانی خواستار آن شد که دولت ایران قانون موسوم به " گزینش ناظر شرعیات " را که در سال 1301 تصویب شده ولی هرگز به مرحله اجرا در نیامده بود اجرا کند .
قانون " ناظر شرعیات " در دوران نخست وزیری قوام السلطنه تصویب شده بود و متن آن از این قرار است :
" چون مطابق اصل بیستم متمم قانون اساسی عامه مطبوعات به غیر از کتب ضلال و مواد مضره به دین اسلام آزاد و ممیزی فقط در مورد کتب ضلال و مواد مضره به دین اسلام ممنوع نیست ؛ عموم مدیران جراید یا مجلات و ارباب مطابع { چاپخانه ها }باید ملتزم شوند که هر وقت بخواهند در امور مربوط به دین اسلا م و مذهب اصولا و فروعا انشاء { نوشته }و یا نقلا { گفتاری } ولو هزلا { به شوخی و طنز } چیزی طبع { چاپ } کنند ؛ قبلا به ناظر شرعیات که خبرویت { خبرگی } او بتوسط دو نفر مجتهد جامع الشرایط تصدیق و از طرف وزارت معارف در تهران و در هر یک از مراکز ایالات و ولایات معرفی شده باشد مراجعه نمایند تا مداقه { بازبینی } نموده پس از آنکه عدم مضر بودن آن به دین اسلام و مذهب کتبا تصدیق شد طبع و نشر کنند ..."

نان آخوندی ...نان شرک



فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت
یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ تمامی شهرها را
زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه
خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد ، چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای
مسموم و آلوده تنفس کند .

اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان ، جراحان و پرستاران اعتصاب
کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهد آمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه
میاورد یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان
بازکردند ، نانوا ها، لوله کش ها ، سیم کش ها ، مخابرات ، شرکت نفت ، گاز و …..

حال به این فکر کنید که اگر آیت الله ها و حجت الاسلام ها و امام جمعه ها به
مدت یکماه که هیچ ، یک سال هم کم است ، به صورت مادام العمر دست به اعتصاب
بزنند ..... آیا اتفاقی می افتد !!!؟ .... آیا آبی از آب تکان می خورد !!!؟

همین که اعلام اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند، دیگر از دروغ و
نفاق و منبر و شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری
نخواهد بود و آن زمان چقدر دنیا زیبا میشود .....اما نه، یک جا نبودن آنها را
احساس می کنیم ........ قبرستانها !!! .... جایی که ریشه شغلی آنها بوده ....
به نظر من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم از بر کنیم
دیگر به وجود لاوجود هیچ آخوندی نیازی نیست .
.
نفس کشیدن در آن ایران تماشایی خواهد بود ، آخوندها هم یاد میگیرند که بقول
احمد کسروی نان آخوندی، نان شرک است

سرجوخه جبار

۲۴ مرداد ۱۳۹۱

دزدی هم کار ما بود ...!!!

زنبیل حاج فرهاد میرزا...



دکتر آدمیت اهل تن سپردن به جریان باد و هماهنگ شدن با جهت وزش آن نبود لذا در زمانه‌ای که باد به شدت در جهتی خاص می‌وزید و اکثریت مردم با جهت باد هماهنگ شده بودند، در جزوه‌ای بیست‌ و دو صفحه‌ای، از «پاره‌ای نوشته‌های نامضبوط و آرای مغشوش و اغتشاش فکر تاریخی» انتقاد کرد (صفحه 855). در این جزوه، آدمیت آموزگاری بود که برای لحظه‌ای پس از سالیان دراز آموزگاری، سرانجام از دست
این همه شاگردان نابخرد به خشم آمده. آشفتگی در فکر تاریخی این خشم استادانه را باز می‌تاباند (همان‌جا). حال در آن شرایط که کسی مانند جلال آل احمد و کتاب‌های «غرب‌زدگی» و «در خدمت و خیانت روشنفکران»‌اش در قلب هواداران پر شور ش جایگاهی خاص داشت، مورّخ مغضوبی جرئت کند بنویسد که کتاب اول «نوشته‌ای پریشان و سست‌مایه» است و دومی چیزی نامنسجم‌تر و نامربوط‌تر از «زنبیل حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله»، و در بارۀ جلال چنین قضاوت کند که «در واقع مجموع عناصر سازنده هویت فرهنگی او و مؤثر در او، از نقطه اول تا آخر در جهتی نبود که او بتواند اصالتاً در قلمرو روشنگری و روشنفکری گام نهد. و چون خالی از داعیه هم نبود، به پرخاشگری و عناد با آن برخاست، عنادی که در نهادش بود. لاجرم، هر چه بر ذهن کج و کوله‌اش می‌گذشت، بر قلم شلخته‌اش روان می‌گشت. غرب‌زدگی و کتاب روشنفکران (کذا) چیزی نیست، مگر ورزش کردن در بی‌دانشی، و ظلمت بی‌حرکت...» (صفحه 856)
جز شجاعت علمی صفت دیگری به او نمی‌توان داد.