۲۵ تیر ۱۳۹۶

ما نگاه .... ما آه ....!

یک شاعر مستضعف بی پول ویلان الدوله ای که توی هفت آسیاب یک من آرد نداشته نمیدانم چطور شده بود گذارش افتاده بود به پاریس ( البته آن پاریسی که هنوز بنگلادش نشده بود ) . رفقا به طعنه میگفتند لابد مرده شور پاریس مرده و این آقای ویلان الدوله رفته است آنجا مرده شوری ! الله اعلم !
این جناب شاعر باشی یک روز پا شده بود و سلانه سلانه رفته بود خیابان شانزه لیزه و بوتیک ها و فروشگاههای آنچنانی را گشته بود و دیدنی ها را دیده بود و از رایحه دلنشین و دلنواز پریرویان پاریسی هم سرمست شده بود و آمده بود خانه .
رفیقش پرسیده بود : چطور بود ؟ خوش گذشت ؟ چیزی هم خریدی ؟
جناب شاعر باشی مستضعف آهی از ته دل کشیده بود و گفته بود :
ما نگاه ... ما آه ....! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر